خلاصه داستان: داستان فیلم «گانا» در فضایی رئالیستی و اجتماعی روایت میشود. شخصیت اصلی، مردی جوان به نام «آرمان» است که درگیر یک بحران هویتی و مالی شده است. او که در حاشیه شهر زندگی میکند، برای نجات خانوادهاش از یک بدهی سنگین، ناچار به انتخاب مسیری پرخطر میشود. در این میان، او با دختری به نام «نرگس» آشنا میشود که خود نیز درگیر مشکلات مشابهی است. این آشنایی، نقطه عطفی در زندگی آرمان ایجاد میکند و او را به چالش میکشد تا میان اخلاقیات و بقا یکی را انتخاب کند. داستان با گرههای روانشناختی و تعلیقهای اجتماعی پیش میرود و به تدریج لایههای پنهان شخصیتها و روابطشان آشکار میشود. فیلم با نگاهی تلخ اما واقعگرایانه، به موضوع فقر، طمع و امید در جامعه امروز ایران میپردازد و مخاطب را تا پایان با خود همراه میکند.
خلاصه داستان: زنی که گذشته مجرمانهاش را پشت سر گذاشته، ناچار میشود بار دیگر با گذشتهاش روبهرو شود و برای انجام آخرین مأموریت، دوباره به فعالیتهای غیرقانونی بازگردد؛ مأموریتی که امیدوار است آزادیاش را تضمین کند و برای همیشه به زندگی گذشتهاش پایان دهد.
خلاصه داستان: فیلم «من برمیگردم» روایتی عاشقانه و دراماتیک در دل آشوبهای تاریخی تقسیم هند است. داستان بر محور شخصیتهایی میچرخد که در میان موجهای مهاجرت اجباری، بین دو سرزمین گرفتار شدهاند. این اثر با نگاهی نوستالژیک، به احساس تعلق، جدایی و پیوندهای ناگسستنی با خانه و عزیزان میپردازد. خاطرات تلخ و شیرین گذشته همچون شبحی همراه قهرمانان داستان است و نشان میدهد که ریشههای عاطفی چطور هویت انسان را در گذر نسلها شکل میدهند. در نهایت، فیلم تصویری از اشتیاق بازگشت به اصل خویش را به شکلی شاعرانه به نمایش میگذارد.
خلاصه داستان: در این انیمیشن ویژه کریسمس، قطارهای سریع و بامزه موسوم به قطارای تندرو مأموریت دارند تا هدایای بابانوئل را به کودکان در سراسر جهان برسانند. اما طوفان شدید و بارش برف سنگین در شب کریسمس، برنامهها را به هم میریزد. آیا این قطارهای کوچک میتوانند بر مشکلات غلبه کنند و کریسمس را برای همه شگفتانگیز سازند؟ این داستان پر از ماجراجویی و دوستی است.
خلاصه داستان: روز مادر نزدیک است و گروه دوستان در حال آمادهشدن برای جشن هستند، اما پپرمینت پتی غمگین است چون با مادرش بزرگ نشده است. دوست صمیمیاش مارسی به او کمک میکند تا بفهمد خانوادهها در اشکال و اندازههای مختلفی وجود دارند و عشق میتواند از هر جایی بیاید.
خلاصه داستان: ادم، مأمور پلیسی که در یک عملیات مهم شکست خورده و مجبور به ترک خدمت شده است، در تلاش برای یافتن باندی که زندگیاش را نابود کرده، به اجبار یک رستوران مرغ فروشی را به دست میگیرد. او که با هویتی پوششی به نام «کمال» وارد دنیای رستورانداری میشود، با چالشهای متعددی از جمله اداره یک کسبوکار کوچک و ارتباط با کارکنان و مشتریان روبهرو میشود. اما در پشت این ظاهر ساده، او نقشهای پیچیده برای نزدیک شدن به باند تبهکار طراحی کرده است. این مأموریت پنهانی، او را وارد ماجراهای پرکشش و پرخندهای میکند که تعادل بین زندگی جدید و انتقام قدیمی را دشوار میسازد.