خلاصه داستان: این فیلم بر اساس کتابی به همین نام ساخته شده است و داستان الهامبخش پسر دوازدهسالهای به نام دان فندر را روایت میکند که در سال ۱۹۳۹ هنگام پیادهروی با خانوادهاش در کوهستان مین، بر اثر طوفانی سریع از آنها جدا میشود. او در حالی که تنها و بدون تجهیزات در جنگلهای دورافتاده رها شده، باید برای زنده ماندن با گرسنگی، سرما و ترس دستوپنجه نرم کند. داستان این فیلم، نُه روز تلاش این پسر برای یافتن راه بازگشت و امیدواری او در سختترین شرایط را روایت میکند. در طول مسیر، او با حیات وحش، طبیعت خشن و تنهایی خود روبهرو میشود و در همین حین، خانواده و جستجوگران محلی برای یافتن او دست به هر کاری میزنند. این اثر که در ژانر درام و ماجراجویی ساخته شده، بر پایه رویدادی واقعی، مفاهیمی مانند شجاعت، پشتکار و پیوند خانوادگی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: پس از آنکه یک قیم فاسد برای تصاحب املاک او را به خانه سالمندان میفرستد، زنی مرموز و مسن با کمک نوهاش که او را «جی» صدا میزند، به دنبال انتقام میرود.
خلاصه داستان: در کوههای برفی جاینت، در واپسین روزهای اشغال آلمان، گروهی از کودکان قهرمان، یک خلبان فرانسوی سقوطکرده را نجات میدهند. آنها مانند بازی «تلفن بیسیم»، خلبان را از روستایی به روستای دیگر در دل کوهها منتقل میکنند؛ یک تحویل مخفیانه در دل مدرسه. اما این بازی برای کودکان بسیار خطرناک است. آنها با سربازان مرگبار ارتش اشغالگر روبهرو میشوند، باید خائنان و خبرچینها را فریب دهند و در نهایت، از سرمای سخت زمستان در کوهستان جان سالم به در ببرند.
خلاصه داستان: «چهار آدمکش خفن» یک فیلم اکشن-کمدی اندونزیایی به کارگردانی تیمو جاجانتو است. داستان درباره کارآگاه زنی به نام دونا است که در جستجوی قاتل پدرش، به چهار آدمکش عجیب و بدشانس به نامهای توپو، آنتونیو، لی و جیرو برمیخورد. این چهار نفر که رهبری یک گروه مزدور را بر عهده دارند، برای فرار از گذشتهشان به جزیرهای دورافتاده نقل مکان کردهاند. با ورود دونا، آنها ناخواسته وارد یک درگیری بزرگ با یک سازمان تبهکار بینالمللی میشوند. در این مسیر، روابط پیچیده و رازهایی از گذشته هر کدام فاش میشود. فیلم با ترکیب طنز سیاه و صحنههای اکشن پرتنش، روایتی پر از تعلیق و لحظات غیرمنتظره ارائه میدهد و شخصیتهای چندبعدی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در آستانه انقلاب فرانسه، ماری آنتوانت، ملکه جوان و زیبای کاخ ورسای، و اسکار فرانسوا دو ژرژیه، فرمانده زن گارد سلطنتی که در لباس مردان خدمت میکند، در میان تجمل اشراف و فقر تودهها با بحرانهای عمیقی روبهرو میشوند. اسکار که در کودکی برای جانشینی پدر به عنوان مردی بزرگ شده، با هویت دوگانهاش دستوپنجه نرم میکند و به تدریج به بیعدالتی طبقاتی پی میبرد. ماری آنتوانت نیز که از سیاست و تظاهر درباری خسته شده، در جستجوی عشق و معنای واقعی زندگی است. در این میان، انقلاب شعلهور میشود و هر دو زن باید میان وفاداری به تاجوتخت، عشق، آرمانهای انسانی و نقشهای تازهای که تاریخ پیش رویشان میگذارد، دست به انتخابهایی بزنند که سرنوشتشان را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: وقتی مادری درگیر مشکلات، توسط یک روح شرور که برای کمک به کسبوکارش فرستاده شده تسخیر میشود، سه فرزندش بهطور ناامیدانه به دنبال راهی برای درمان او میگردند.