خلاصه داستان: جون دیگر عاشق ویکتور نیست، اما برایش سخت است که احساس کند در حال دروغ گفتن به اوست. آلیس، بهترین دوست او، به او اطمینان میدهد که خودش نسبت به شریکش اریک احساس هیجان ندارد، اما رابطهشان بدون مشکل پیش میرود. آلیس هیچگونه
خلاصه داستان: درامی دلانگیز که در منطقهای روستایی از ایرانِ پس از جنگ جریان دارد. این داستان گرم و انسانی، زندگی زنی جوان و اندیشمند را دنبال میکند که در نقش رهبری برای جامعهاش ظاهر میشود، و همچنین مردی جوان و بهظاهر سادهدل که دلباختهی دختری محلی است. فیلم با نگاهی آرام و شاعرانه به آیینها و سنتهای آنان در دل طبیعت میپردازد. با وجود آسیبهای جبرانناپذیری که به زندگیشان وارد شده است، امید و عشق در میان شخصیتها جاری میشود و آنان را به سوی آیندهای روشنتر سوق میدهد.
خلاصه داستان: یک سوارکار رودئو که نمیخواهد پایان دوران حرفهایاش را بپذیرد، در حالی که با آسیب مغزی و طوفانی ناگهانی دستوپنجه نرم میکند، به این فکر فرو میرود که چگونه رسیدن به رؤیاهایش تا این اندازه دشوار شده است. او درگیر خاطرات گذشته و فشارهای حال حاضر است و باید میان حفظ هویت و پذیرش واقعیت، تصمیمی سرنوشتساز بگیرد. در این مسیر، روابطش با نزدیکانش دستخوش تغییر میشود و او را به مرز فروپاشی میکشاند.
خلاصه داستان: در راه رفتن به یک دورهمی خانوادگی، خانواده هرینگ دچار یک سانحه شدید رانندگی میشوند و وقتی به هوش میآیند، خود را در زیرزمینی تاریک و وحشتناک مییابند. چیزی آنجا همراه آنهاست؛ در قفسی زندانی؛ و تشنه گوشت انسان. با یک ناظر مرموز که مانند صاحب حیوان از آن موجود نگهداری میکند، خانواده باید با یکدیگر متحد شوند تا راهی برای شکست دادن هر دو و فرار پیدا کنند.
خلاصه داستان: «گیسوکه واتانابه»، استاد بازنشسته دانشگاه، زندگی مرفه اما منزویای را در خانهی سنتی ژاپنی که پدربزرگش ساخته، میگذراند. او با خاطرات گذشته و تنهایی روزهای بازنشستگی دستوپنجه نرم میکند و از ارتباط با دنیای بیرون کناره گرفته است. تا اینکه روزی یک ایمیل ناشناس، آرامش زندگیاش را تهدید میکند. پیامی کوتاه که تنها یک جمله دارد: «دشمن می آید». این جمله ساده، اضطراب و پارانویایی عمیق را در ذهن استاد ایجاد میکند و او را به سفری درونی و بیرونی میکشاند. او در تلاش برای کشف هویت فرستنده و معنای پیام، با رازهایی از گذشته خود و خانوادهاش مواجه میشود که هرگز انتظارش را نداشت. در این مسیر، مرز میان واقعیت و توهم کمرنگ میشود و گیسوکه باید با ترسهایش روبرو شود تا حقیقت را بیابد.
خلاصه داستان: وینستون گوس، سرایدار مهربانی که از بیماری لاعلاجی رنج میبرد، در پی یک حادثهی ناشی از مسمومیت شیمیایی، به موجودی جهشیافته و سبزپوست با قدرتهای فراانسانی تبدیل میشود. او که حالا «انتقامجوی سمی» نامیده میشود، در تلاش است تا با استفاده از نیروی تازهاش، شهر را از چنگال شهردار ظالمی نجات دهد که قصد دارد با سلاحهای سمی، امپراتوری آلودهی خود را گسترش دهد. در این مسیر، او باید پسرش را نیز از خطرات قریبالوقوع محافظت کند و با دشمنان متعددی که در کمین او هستند، مقابله کند.