خلاصه داستان: داستان «مادری» دربارهٔ زندگی دو خواهر است که به تنهایی در شهر یزد با یکدیگر زندگی میکنند؛ با این تفاوت که یکی عشق خود را رها کرده و دیگر عشقش او را رها کردهاست. آنها یک تنه روبروی مشکلات و مسائلی که سر راه دارند، ایستادگی میکنند و حرکتی رو به جلو دارند تا اینکه اتفاقی مسیر زندگیشان را تغییر میدهد. این فیلم با نگاهی زنانه و اجتماعی، به روابط انسانی و مفهوم مادری در معنایی فراتر از خون و نسب میپردازد.
خلاصه داستان: در سال ۱۶۳۰، کشاورزی به نام ویلیام، خانوادهاش را از مستعمرهای پیوریتن به مزرعهای دورافتاده در حاشیهی جنگلی تاریک منتقل میکند. با ناپدید شدن مرموز نوزاد خانواده، آرامش اولیه جای خود را به سوءظن، پارانویا و وحشتی فراگیر میدهد. توماسین، دختر بزرگ خانواده، در مرکز این اتهامها قرار میگیرد و ایمان و عشق تکتک اعضای خانواده به شکلی تکاندهنده در برابر نیروهای شیطانی و وسوسههای درونیشان مورد آزمون قرار میگیرد. هر چه اعتماد میان آنها بیشتر فرومیریزد، رازهای تاریک جنگل و گذشتهی آنها آشکارتر میشود و مرز میان واقعیت، جنون و افسانه به تدریج محو میگردد.
خلاصه داستان: گروهی از کارگران پیمانکاری کوچک برای پاکسازی آزبست به بیمارستان روانی متروکهای در حومه شهر اعزام میشوند. گوردون، رئیس گروه، بهتازگی پدر شده و زیر فشار سنگین مسئولیتهای خانوادگی و مالی قرار دارد. او بههمراه چهار همکارش وارد ساختمانی میشود که زمانی محل نگهداری بیماران روانی خطرناک بوده است. در حین کار، یکی از کارگران نوارهای ضبطشدهای از جلسات درمانی یک بیمار به نام مری هابز پیدا میکند. این نوارها بهتدریج اسراری هولناک از گذشته بیمارستان و جنایات پنهان آن را فاش میکنند. همزمان، تنش میان اعضای گروه بالا میگیرد و هر یک از آنها با شیاطین درونیشان روبهرو میشوند. با گذشت زمان، مرز میان واقعیت و توهم کمرنگ میشود و نیرویی شوم بهنظر میرسد که گروه را به سمت فاجعهای اجتنابناپذیر سوق میدهد.
خلاصه داستان: در حالی که توسط روانپزشک پلیس بازجویی میشود، «تابیتا» که تقریباً در حالت کاتاتونیک قرار دارد، تلاش میکند توضیح دهد چرا او و دو نفر از دوستان دوران کودکیاش توسط یک قاتل زنجیرهای تحت تعقیب هستند. حقیقتی که در آستانه برملا شدن است، سه راز تراژیک از گذشتهی آنها را به هم گره میزند. دو نفر از دوستانِ پسر آن دخترها نیز ناخواسته به هدف این بازی مرگبار تبدیل میشوند.
خلاصه داستان: گروهی از کوهنوردان عازم یک صعود خطرناک میشوند که سالهاست ممنوع بوده است. آنچه در ابتدا به عنوان یک سفر اکتشافی جسورانه آغاز میشود، به نبردی برای بقا در برابر نیرویی تبدیل میشود که آنها را به بازی میگیرد.
خلاصه داستان: هانی اُداناهیو، کارآگاه خصوصی یک شهر کوچک، درگیر تحقیق درباره مجموعهای از مرگهای عجیب میشود که با کلیسایی اسرارآمیز ارتباط دارند. او در مسیر بررسی این پروندهها، به شبکهای از رازهای پنهان و روابط پیچیده میان اهالی شهر پی میبرد. هر چه بیشتر پیش میرود، مرز میان حقیقت و توهم برای او مبهمتر میشود و او باید میان وجدان خود و حقیقت تلخ، یکی را برگزیند.