خلاصه داستان: یک کشیش با ایمانی متزلزل، به تحقیق درباره مرگ معمایی افسانهای محلی معروف به «پسر وحشی» میپردازد و در این مسیر، پیوندهای هولناکی با شیاطین درونی خود کشف میکند. او در جستجوی حقیقت، با افراد محلی و رازهای پنهان روستا روبهرو میشود و هر قدم او را به اعماق تاریکی ذهن خودش میکشاند. این سفر پر از تنش، او را با پرسشهای بنیادین درباره ایمان، گناه و رستگاری مواجه میسازد و مرز بین واقعیت و توهم را محو میکند.
خلاصه داستان: پس از نقلمکان به خانهای جدید در حومه شهر، خانوادهای کوچک با اتفاقات عجیبی مواجه میشوند. دختربچهای به نام یی-نا شروع به رفتارهای نگرانکننده میکند و ادعا میکند که چیزی در کمد اتاقش وجود دارد. پدرش، سانگ-وون، که از مرگ همسرش هنوز در سوگ است، در ابتدا این رفتارها را به مشکلات روحی دخترش نسبت میدهد. اما یک روز یی-نا به طور مرموزی ناپدید میشود و تمام جستجوها بینتیجه میماند. در نهایت، یک جنگیر به نام کانگ-هون به کمک پدر میآید و پرده از راز تاریکی برمیدارد که ریشه در گذشته دارد.
خلاصه داستان: یک پدر تنها فریب میخورد و وارد شغلی خطرناک بهعنوان فرشته مرگ میشود، در حالیکه دختر باهوش و کنجکاوش، کُلت، روزبهروز بیشتر به رفتوآمدهای مرموز او مشکوک میشود.
خلاصه داستان: پیر، پدری فداکار در دهه پنجاه زندگیاش، دو پسرش را به تنهایی بزرگ میکند. وقتی لویی، پسر کوچکتر، برای تحصیل در سوربن پاریس خانه را ترک میکند، فوس — پسر بزرگتر که در درس چندان موفق نیست — رفتارش روزبهروز پنهانکارانهتر میشود. او که شیفته خشونت است، بهتدریج در دام گروههای افراطی راستگرا میافتد؛ گروههایی کاملاً در تضاد با ارزشهای پدرش. میان آنها هم عشق وجود دارد و هم نفرت، تا آنکه تراژدی سر میرسد.
خلاصه داستان: پس از خودکشی غیرمنتظره شان، برادرش و گروه کوچکی از دوستانش برای ادای احترام، مراسم خاکسپاری او را مقابل دوربین میگیرند. اما بهزودی این فیلم مستندگونه به کاوشی وسواسآمیز در زندگی شان تبدیل میشود. آنها در میان وسایل و یادداشتهای او، نشانههایی از دلبستگی عمیقش به یک افسانه اینترنتی عجیب پیدا میکنند: پروژهای سری به نام امکیاچایکسای که گفته میشود آزمایشی شکستخورده در زمینه کنترل ذهن توسط دولت بوده است. با پیشروی در این پرونده، مرز بین واقعیت و توهم کمرنگ میشود و هر یک از آنها باید با پرسشهایی درباره حقیقت، سوگ و وسواس فکری روبهرو شوند. آیا شان قربانی یک توهم جمعی بوده یا رازی تاریکتر در کار است؟
خلاصه داستان: نیک بیانکو پس از گذراندن یک سال زندان به جرم ضرب و شتم، تصمیم میگیرد دوباره با عشق زندگیاش ملاقات کند، اما متوجه میشود که او معشوقه جدیدی به نام چستر پیدا کرده است... که اتفاقاً مأمور آزادی مشروط نیک نیز هست. این ملاقات دوباره، نیک را در مسیری پرتنش قرار میدهد؛ جایی که گذشته و آیندهاش در تقابل قرار میگیرند. او باید میان احتیاط و هیجان، میان عشق و خطر، یکی را انتخاب کند. داستان با روایتهای موازی، لایههای پنهان شخصیتها را آشکار میسازد و تماشاگر را با خود به دنیایی از معماها و رازها میبرد. هر تصمیم نیک، پیامدهایی غیرقابلپیشبینی به همراه دارد و مرز میان عشق و اعتماد، بارها در هم میشکند.