خلاصه داستان: داستان فیلم درباره یک خلبان عراقی است که در جریان جنگ تحمیلی، هواپیمایش توسط ارتش ایران سرنگون میشود و او با چتر نجات در کوههای کانی مانگا در کردستان فرود میآید. دو گروه به دنبال دستگیری او هستند: نیروهای ایرانی و گروهی از کردها که با ایرانیها مخالفند. در این میان، یک چوپان کرد او را پیدا میکند و به خانهاش میبرد. تعامل میان خلبان اسیر و چوپان و خانوادهاش، به تدریج به رابطهای انسانی تبدیل میشود که مرزهای دشمنی و جنگ را زیر سؤال میبرد. فیلم با نگاهی انسانی به پیامدهای جنگ و مفهوم میهماننوازی، فضایی تأملبرانگیز خلق میکند.
خلاصه داستان: زنی به نام حدیث مسرور هنگام خواندن دفترچههای خاطرات خواهرزادهاش متوجه میشود که او عاشق دختری معتاد شده است. این ماجرا زندگی او را نیز دگرگون میکند.
خلاصه داستان: دو مرد به جرم دزدی به زندان میافتند، اما در واقع این اتفاق برایشان خوششانسی است، زیرا پیرمردی پیش از مرگ، نقشهی گنجی به آنها میدهد. پس از آزادی، آن دو در جستجوی گنج برمیآیند، اما در این مسیر با مشکلاتی روبهرو میشوند.
خلاصه داستان: سیاوش امین، نوازندهای مشهور است که در کودکی پدرش را در جنگ از دست داده و با مادرش زندگی میکند. ازدواج مجدد مادرش، او را دچار بحران عاطفی کرده و در این میان با دختری به نام هدیه آشنا میشود و دلباخته او میگردد. درست در اوج این رابطه، خبری تکاندهنده زندگی او را زیر و رو میکند: پدرش نه تنها زنده است، بلکه در راه بازگشت از عراق به خانه است. سیاوش در مواجهه با این واقعیت تازه، باید میان عشق، خاطرات گذشته و هویت پریشان خود دست و پنجه نرم کند. این فیلم داستانی احساسی و انسانی درباره پیوندهای خانوادگی، عشق و جستجوی ریشههاست.
خلاصه داستان: مریم، زن متمولی که دو بار ازدواج کرده و هر دو شوهرش را از دست داده، سوار بر ماشین جواد، مسافرکش، به خانهاش میرسد. چند ساعت بعد، جواد توسط دو ناشناس مورد حمله قرار میگیرد و ماشینش آسیب میبیند. او ماجرا را برای دوست صمیمیاش اصغر، که کلهپزی دارد، تعریف میکند و این آغاز ماجراهایی تازه برای هر دوی آنهاست. آنها متوجه میشوند مسافرشان زن پولداری بوده که سابقه دو ازدواج ناموفق داشته و برای گرفتن خسارت نزد پدر مریم میروند، اما او آنها را به فرد دیگری به نام مقدمپور معرفی میکند؛ مردی که پدر نیماست و انگار قرار بوده نیما به جای جواد کتک بخورد. این اشتباه هویتی، آنها را وارد یک بازی پیچیده و پر از سوءتفاهم میکند.
خلاصه داستان: ساسان سرکش، ایرانیای است که پس از سی سال دوری از وطن، به ایران بازمیگردد. در فرودگاه مهرآباد، رانندهای به نام الیاس او را به هتل میبرد و فردای آن روز با هم راهی تبریز، زادگاه ساسان، میشوند. در بین راه، الیاس متوجه میشود که ساسان حالتی پریشان دارد و به فکر خودکشی است. ساسان درگیر خاطراتی تلخ از گذشته است؛ خاطراتی که به عشقی نافرجام و رازهای خانوادگی بازمیگردد. در این سفر جادهای، دو مرد از طبقات و نسلهای مختلف با یکدیگر گفتگو میکنند و هر کدام به نوعی با سرگیجههای درونی خود روبهرو میشوند. فیلم سرگیجه با فضاسازی ملودراماتیک و سفر در جغرافیای ایران، لایههای پنهان شخصیتها و سرنوشتهای گرهخورده را آشکار میسازد.