خلاصه داستان: یک دانشآموز کلاس هشتمی به نام هانسو پس از تحمل آزار و اذیت مداوم، دست به خودکشی میزند و در یادداشتش نام همه کسانی را که او را رنجاندهاند، مینویسد. مدرسه برای رسیدگی به این فاجعه، والدین دانشآموزان متهم را فرامیخواند. در جلسهای که قرار است به گفتگو و شفافیت منجر شود، هر خانواده با دفاعیات و اتهامات خود، فضای تنشآلودی میسازد. در این میان، معلمی که با هانسو ارتباط نزدیکی داشته، تلاش میکند حقیقت را از لابهلای خاطرات و شواهد پیدا کند. اما هرچه جلوتر میرود، رازهای تازهای از نقش والدین و کوتاهیهای آنان برملا میشود. فیلم با نگاهی تیزبینانه به مسئولیتپذیری بزرگسالان، مرز باریک بین قربانی و متجاوز را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: زاگ، اژدهای کوچک و دوستداشتنی، آرزو دارد مدال طلای مدرسه اژدهاها را به دست آورد. او با تلاش و پشتکار فراوان، درسهایی چون پرواز، غرش و آتشافشانی را تمرین میکند، اما هر بار دچار دردسرهایی میشود. در این مسیر، دخترکی مهربان به نام پرنسس گوهر هر بار به کمک او میآید و زخمهایش را درمان میکند. زاگ در طول داستان با چالشهای تازهای روبهرو میشود و دوستیهای جدیدی میآفریند. او میفهمد که برای یک قهرمان بودن، گاهی باید از دل خودش پیروی کند نه فقط از قوانین مدرسه. این انیمیشن کوتاه با فضایی شاد و موزیکال، درباره مهربانی، شجاعت و ارزش دوستی است.
خلاصه داستان: چند سال پس از وقایع هولناک فیلم اول، نورمن نوردستروم، مرد نابینا و کهنهسرباز جنگ، در خانهای دورافتاده با دختری یازدهساله به نام فینیکس زندگی میکند و سعی دارد گذشته تاریک خود را پشت سر بگذارد. اما آرامش او زمانی به هم میریزد که گروهی ناشناس به خانه حمله میکنند و فینیکس را میربایند. نورمن که دیگر نمیتواند بیتفاوت بماند، برای نجات او وارد یک نبرد نفسگیر میشود و در این مسیر رازهایی از گذشته خود و هویت واقعی فینیکس برملا میشود. او باید با استفاده از مهارتهای رزمی و آگاهی دقیق از محیط اطراف، در برابر مهاجمانی بیرحم بایستد و حقیقتی را بپذیرد که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: در آیندهای دور، زمین دیگر متعلق به انسانها نیست. بشریت پس از نبردهای مکرر با موجوداتی غولپیکر به نام کایجو، از جمله گودزیلا، ناگزیر به ترک سیاره میشود و با سفینهای عظیم به سوی ستارهای دور سفر میکند. اما پس از گذشت بیست سال جستوجو در فضا و نیافتن سیارهای قابل سکونت، گروهی از بازماندگان تصمیم میگیرند به زمین بازگردند و امید دارند که گودزیلا دیگر وجود نداشته باشد. با ورود به جو زمین، آنها متوجه میشوند که گودزیلا نه تنها زنده است، بلکه در این مدت به موجودی قدرتمندتر و وحشتناکتر تبدیل شده است. در میان کشمکشهای درونی، هارو ساکاکی، یکی از جوانترین اعضای گروه، رهبری جنبشی برای رویارویی با هیولا را بر عهده میگیرد. او باور دارد که تنها راه نجات، نابودی گودزیلا و بازپسگیری زمین است، حتی اگر این کار به قیمت جان خودش و همرزمانش تمام شود.
خلاصه داستان: جِـن، زن جوانی که از اضطراب و مشکلات روانی رنج میبرد، برای یافتن آرامش به یک هیپنوتراپیست مشهور و مرموز به نام دکتر مید مراجعه میکند. در ابتدا جلسات درمانی امیدوارکننده به نظر میرسند و جِن احساس بهبود میکند، اما به تدریج متوجه میشود که ذهنش تحت کنترل شخص دیگری قرار گرفته است. او درگیر توهمها و رؤیاهای وحشتناکی میشود که مرز بین واقعیت و خیال را محو میکنند. با کشف رازهای تاریک دکتر مید، جِن باید برای نجات جان خود و اطرافیانش وارد یک بازی خطرناک ذهنی شود؛ بازیای که در آن هیچکس را نمیتوان باور کرد و هر لحظه ممکن است به یک کابوس تازه تبدیل شود.
خلاصه داستان: آویناش، کارمند سادهای در بمبئی، زندگی آرامی دارد تا اینکه برادرش به قتل میرسد و برادرزادهاش ربوده میشود. او برای یافتن کودک به کلکته میرود، شهری شلوغ و پررمزوراز که در آن هیچکس قابل اعتماد نیست. به محض ورود، با زنی مرموز به نام ریا آشنا میشود که ادعا میکند میتواند کمکش کند، اما خیلی زود مشخص میشود که همه در دام یک توطئه بزرگ هستند. آویناش که هیچ چیز از نقشه پشت پرده نمیداند، باید از خیابانهای پیچدرپیچ کلکته عبور کند و در حالی که تعقیبکنندگان او را محاصره کردهاند، حقیقت را کشف کند. هر سرنخ او را به قطاری میرساند که گویی مقصدی جز نابودی ندارد. آیا آویناش میتواند در این شهر بیگانه جان سالم به در ببرد و راز این ماجرا را فاش کند؟