خلاصه داستان: براوو، زندانی تازهآزادشده، به مزرعهای قدیمی در شهری مرزی بازمیگردد تا به زنی کمک کند که خانهاش توسط ارباب بیرحم مواد مخدر تهدید میشود. او که توانایی مقابله با ارتش مسلح دشمن را ندارد، از یک ساحره مکزیکی کمک میگیرد. این ساحره با جادویی مرموز، هفت تفنگچی افسانهای و شکستناپذیر را از دل قبرستانهای اطراف بازمیگرداند تا بار دیگر به یاری او بشتابند. این گروه عجیب و نامیرا، که هر کدام رازها و تواناییهای خاص خود را دارند، در برابر موجی از خشونت و تاریکی قرار میگیرند. آنها باید در یک نبرد خونین و فراطبیعی، نهتنها از مزرعه و ساکنانش، بلکه از میراث و افتخار خود نیز دفاع کنند. براوو و یاران بازگشتهاش در حالی با دشمن روبهرو میشوند که مرز میان زندگی و مرگ بیش از پیش باریک میشود.
خلاصه داستان: آرجون، جوانی رمانتیک، در یک مهمانی با دیویاتی آشنا میشود و شیفته او میگردد. اما به زودی رازی تکاندهنده فاش میشود: دیویاتی یک روح است. آرجون که دل به او بسته، تصمیم میگیرد حقیقت وجود ماورایی دیویاتی را کشف کند و سفری پرماجرا را آغاز میکند. در این مسیر، او با چالشها و موانعی روبرو میشود که او را به درک عمیقتری از عشق، پذیرش و همدلی میرساند. داستان با ترکیبی از عاشقانه و فانتزی، به پرسشهایی درباره ماهیت عشق و زندگی پس از مرگ میپردازد و نشان میدهد که عشق واقعی میتواند از مرزهای دنیای مادی فراتر رود.
خلاصه داستان: در سال C.E.75، جنگ همچنان ادامه دارد. جنبشهای استقلالطلبانه و حملات گروه بلوکوسموس وضعیت را بحرانی کردهاند. برای آرام کردن اوضاع، سازمانی جهانی برای نظارت بر صلح به نام کمپاس تأسیس میشود و لکس بهعنوان اولین رئیس آن انتخاب میگردد. کیرا و همراهانش بهعنوان اعضای کمپاس، در نبردهای منطقهای مختلف مداخله میکنند. در همین زمان، کشوری تازهتأسیس به نام فاندیشن پیشنهاد عملیاتی مشترک علیه پایگاه اصلی بلوکوسموس را ارائه میدهد.
خلاصه داستان: الی و دن دو نوجوان معمولی هستند که برای آخرین شب سال ۱۹۹۹، برای حضور در یک مهمانی بزرگ سال نو برنامهریزی کردهاند. آنها در این مهمانی با لورا، دختری که الی به او علاقه دارد، روبرو میشوند. اما همهچیز دقیقاً در لحظه تحویل سال جدید و آغاز هزاره سوم تغییر میکند. با عبور ساعت از نیمهشب، تمام دستگاههای الکترونیکی که تصور میکردند بیخطر و سرگرمکنندهاند، به موجوداتی مرگبار و بیرحم تبدیل میشوند. حالا الی، دن و لورا و چند نفر دیگر باید در میان هرجومرج و وحشتی که شهر را فراگرفته، راهی برای زنده ماندن پیدا کنند. آنها در این شب طولانی و دیوانهوار، با خطرات عجیبی روبرو میشوند که هیچکدام از آنها را پیشبینی نکرده بودند و باید برای رسیدن به امنیت، دست به هر کاری بزنند.
خلاصه داستان: دخترک کوچکی در خواب و خیال، آرزوی خانهای دارد که از غولهای سیاه و تاریکی در امان باشد. اما پدرش، که خود اسیر این غولها شده، توانایی محافظت از او را ندارد. این فیلم کوتاه با نگاهی شاعرانه و نمادین، از زبان یک کودک، رؤیاها، ترسها و امیدهایش را روایت میکند.
خلاصه داستان: داستان زندگی سه دختر کرد سوری را روایت میکند که بیست روز پیش از حمله گروه داعش به شهرشان، پدر خود را از دست دادهاند. آنها از سرنوشت مادرشان نیز بیخبرند و اکنون در اردوگاهی زندگی میکنند.