خلاصه داستان: در سال ۲۰۰۷، در بحبوحه خشکسالی و کمبود آب، دولت ایالت نیوساوت ولز از برنامههایی برای بهرهبرداری و بازیافت میلیونها لیتر آب محبوس شده در شبکهای از تونلهای متروکه قطار درست در زیر قلب سیدنی رونمایی کرد. با این حال، دولت ناگهان از اجرای این طرح منصرف شد و دلیل آن علنی نشد. صحبتهایی در مورد ناپدید شدن افراد بیخانمانی که از تونل به عنوان سرپناه استفاده میکردند، وجود دارد، در حالی که دولت اعلام کرده است که هیچ فرد بیخانمانی در آنجا وجود ندارد. این موضوع و سکوت مقامات و وزرا، باعث میشود روزنامهنگاری به نام ناتاشا تحقیقاتی را در مورد لاپوشانی دولت آغاز کند. او و تیمش پیت (تهیهکننده)، استیو (فیلمبردار) و تنگلز (تکنسین صدا) تصمیم میگیرند داستان را در تونل بررسی کنند.
خلاصه داستان: مانوئل پس از یک عمل پیوند قلب، تغییرات عجیبی در شخصیت و احساسات خود تجربه میکند. او که پیش از این مردی منطقی و بیاحساس بود، ناگهان با هیجانات و خاطراتی روبرو میشود که به او تعلق ندارند. کنجکاوی او برای یافتن پاسخ، او را به دنبال هویت اهداکننده قلبش میکشاند. در این مسیر، مانوئل با ویل، بیوهٔ اهداکننده، و جامعهای که او در آن زندگی میکرد آشنا میشود. این آشنایی نه تنها پرده از رازهای گذشته برمیدارد، بلکه زندگی مانوئل را نیز دستخوش تحولی عمیق میکند.
خلاصه داستان: یک طراح چهرهنگاری و یک پلیس با همکاری یکدیگر تلاش میکنند هویت یک قاتل مرموز را کشف کنند؛ آن هم با استفاده از توصیفهایی از چهرهاش که در ذهن تنها شاهد عینی این جنایت وحشیانه نقش بسته است. در این مسیر، آنها با پیچیدگیهای روانی و موانع متعددی روبهرو میشوند که هر قدم را به چالشی تازه تبدیل میکند. تعقیب و گریزهای پرتنش، روابط مبهم و رازهایی که در دل شب پنهان شدهاند، روایت را به پیش میبرند و مرز بین حقیقت و خیال را کمرنگ میکنند.
خلاصه داستان: در حالی که در شهر آگره از دست پلیس فرار میکنند، «رانی» و «ریشو» نقشه میکشند تا با هم فرار کنند. اما وقتی نقشهشان به هم میریزد، رانی از یک تحسینگر آرام و کمرو درخواست کمک میکند. این درخواست، آنها را وارد بازی مرگبار عشق، خیانت و هوس میکند که در آن هیچکس را نمیتوان باور کرد. رانی که در دام گذشته و تعقیب پلیس است، برای نجات خود دست به هر کاری میزند، اما هر قدم او را به پرتگاه نزدیکتر میکند. در این میان، ریشو با ناامیدی سعی دارد از این مهلکه جان سالم به در ببرد و در عین حال قلب رانی را به دست آورد. اما رازهای پنهان و نقشههای پیچیده، سرنوشت آنها را در هم میآمیزد و مرز بین عشق و جنایت را محو میکند.
خلاصه داستان: فیلم جهان خواهد لرزید روایتی واقعی و کمتر شناختهشده از گروهی از زندانیان یهودی در لهستان اشغالی است که در سال ۱۹۴۳، در میان وحشت و یأس، تصمیمی شجاعانه میگیرند: فرار از نخستین اردوگاه مرگ نازیها. این فرار که در نگاه اول غیرممکن به نظر میرسد، نه فقط برای نجات جان خود، بلکه برای رساندن نخستین گزارش مکتوب شاهدان عینی از هولوکاست به جهان آزاد انجام میشود. آنها میدانند که اگر موفق شوند، حقیقت وحشتناک اردوگاهها را فاش خواهند کرد و شاید جان هزاران نفر را نجات دهند. این فیلم دلهرهآور و احساسی، تلاشهای خستگیناپذیر آنان برای شکستن دیوار سکوت و بیتفاوتی را به تصویر میکشد و به مسئله اخلاقی بزرگتری میپردازد: آیا جهان آماده شنیدن این حقیقت است؟
خلاصه داستان: ابیمانیو سود، جراح مشهوری است که مبلغ ۵ کرور روپیه را برای یک تسویهحساب محرمانه حمل میکند تا از رفتن به زندان نجات پیدا کند. اما ناگهان تماسی وحشتناک دریافت میکند — دختر ۱۶ سالهاش، ودیکا، ربوده شده است. مبلغ درخواستی گروگانگیران؟ دقیقاً همان پولی که همین حالا همراهش دارد. آیا این یک آدمربایی واقعی است — یا نقشهای حسابشده برای به دام انداختن او؟