خلاصه داستان: عباس سلمانی جوانی است که آرزوی ازدواج با دختر آمیرزا محمود را دارد، اما پدر و مادر دختر شرط میگذارند که او باید جواز کسب از اتحادیه صنف آرایشگران بگیرد. عباس هر بار در امتحان اتحادیه مردود میشود و همین موضوع او را به فکر راههای دیگر میاندازد. او با کمک دوستانش و با تکیه بر شانس و اتفاق، تلاش میکند تا نظر خانواده دختر را جلب کند. در این مسیر، موقعیتهای طنزآمیز و گاه پیچیدهای پیش میآید که زندگی عباس را دستخوش تغییر میکند. فیلم با نگاهی شیرین به مسائل اجتماعی و خانوادگی، داستانی ساده اما جذاب را روایت میکند و بازیهای بهیادماندنی اکبر عبدی و دیگر بازیگران، آن را به اثری دوستداشتنی در سینمای کمدی ایران تبدیل کرده است.
خلاصه داستان: خانم بزرگ، مادربزرگ خانواده، مصمم است گردنبند معروف به آینه جادو را به نوهاش ریحان هدیه دهد. اما نیمتاج خانم، دختر طردشدهی او، و پسرش که نمیخواهند این اتفاق بیفتد، با کمک دو سارق به نامهای جهانگیر و عبدالله نقشه میکشند تا این گردنبند را بدزدند. در این میان، ریحان و دوستانش سعی میکنند از این میراث خانوادگی محافظت کنند و ماجراهای شیرین و پرکشمکشی رقم میخورد.
خلاصه داستان: فیلم داستان یک مبارز حرفهای مسابقات امامای را روایت میکند که پس از سالها دوری از رینگ، زندگی آرامی را با شغل ماهیگیری در پیش گرفته است. اما آرامش او با شنیدن خبر خطر جدی که جان برادرش را تهدید میکند، به هم میریزد. او برای نجات برادرش ناگزیر به بازگشت به دنیای پرتنش مسابقات میشود. این بازگشت، او را با چالشهای تازهای روبهرو میسازد و باید برای حفاظت از خانوادهاش، با حریفان سرسختی مبارزه کند.
خلاصه داستان: جسکیرات سینگ رانگی، با هویت جعلی حمزه علی مزاری، به اعماق دنیای تبهکاری کراچی نفوذ میکند و در سلسلهمراتب خشن این جهان زیرزمینی بالا میرود تا سرانجام لقب هراسانگیز «شیرِ بلوچ» را به دست آورد. او در میان وفاداری، خیانت و بقا در کشمکشی بیپایان گرفتار میشود؛ جایی که هر تصمیم، مرز میان زندگی و مرگ را مشخص میکند. این فیلم روایتی پرتعلیق از قدرت، انتقام و هویت است.
خلاصه داستان: در بلفاستِ پساجنگ، که بهشدت تحت نظارت پلیس قرار دارد، دو کارمند بانک شمالی (Northern Bank) به مهرههایی در بزرگترین سرقت نقدی تاریخ بریتانیا تبدیل میشوند. آنها میلیونها پوند را میدزدند تا جان خانوادههایشان را نجات دهند، بدون اینکه سارقان حتی پایشان را به داخل بانک بگذارند.
خلاصه داستان: زوجی که با خوشحالی نامزد کردهاند، وقتی اتفاقی غیرمنتظره برنامههای هفتهی عروسیشان را بههم میریزد، رابطهشان در بوتهی آزمایش قرار میگیرد. این اتفاق که در آستانهی یک جشن بزرگ رخ میدهد، آنها را وادار میکند تا با نگاهی تازه به گذشته، حال و آیندهی مشترکشان بنگرند. هر یک از آنها باید تصمیمهای سختی بگیرند و با واقعیتهایی روبهرو شوند که پیش از این از آنها فرار میکردند. در این میان، دوستان و خانواده نیز هر کدام نقشی در این آشفتگی ایفا میکنند و مرز میان عشق، ترس و تعهد را پررنگتر میسازند. داستان با نگاهی صمیمانه و انسانی، لحظات تلخ و شیرین یک رابطهی در حال تحول را روایت میکند و نشان میدهد که گاهی یک بحران میتواند سرآغاز درکی عمیقتر از عشق باشد.