خلاصه داستان: ایتالیا، اواخر دهه ۱۹۴۰. پس از جنگ جهانی دوم، جنوب فقیر ایتالیا در بحران به سر میبرد و خانوادهها برای زنده ماندن دست و پا میزنند. آنتونیو، پسری هفتساله، در ناپل با مادرش زندگی میکند که برای تامین مخارج زندگی تلاش میکند. مادر آنتونیو، با وجود عشق عمیقش، تصمیمی سخت میگیرد: او پسرش را با قطاری که به مقصد شمال ایتالیا حرکت میکند، راهی میکند. این قطار ویژه، کودکان فقیر جنوب را به خانوادههای شمالی میسپارد تا از گرسنگی و فقر نجات یابند. آنتونیو در این سفر، زندگی تازهای را تجربه میکند و با دنیایی کاملاً متفاوت آشنا میشود. او در این میان، طعم عشق و محبت را در خانوادهای دیگر میچشد و این سفر، مسیر زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: در اواخر دهه ۱۹۴۰، جنوب ایتالیا در فقر و بیکاری دستوپنجه نرم میکند. آنتونیو، پسرکی هفتساله، با مادرش در ناپل زندگی میکند و زندگیاش محدود به کوچههای تنگ و دشواریهای روزمره است. مادرش که میخواهد آیندهای بهتر برای او بسازد، تصمیمی دشوار میگیرد و او را با قطاری ویژه به شمال ایتالیا میفرستد. این قطار کودکان، دهها کودک را به خانوادههای میزبان در مناطق ثروتمندتر میبرد. آنتونیو در آنجا با دنیایی تازه روبهرو میشود: خانهای گرم، محبت، و فرصتی برای درس خواندن. اما دلبستگیهای او به مادر و ریشههایش، او را درگیر کشمکشی عاطفی میکند. او یاد میگیرد که عشق میتواند معانی گوناگونی داشته باشد و گاهی برای آیندهای بهتر، باید رها کرد. این فیلم بر اساس رمانی واقعگرایانه، داستانی تأثیرگذار از امید و ازخودگذشتگی روایت میکند.
خلاصه داستان: مانوئل پس از سالها همراه با مادرش به خانه سابقشان در یک محله طبقهمتوسط بازمیگردد. پریادارشینی و دوستانش که به نیت او مشکوک هستند، با کنجکاوی و وسواس، شروع به جمعآوری سرنخهایی از رفتار و گذشته او میکنند. آنها یقین دارند که مانوئل ممکن است رازی شوم را پنهان کرده باشد. هرچه بیشتر به اطراف خانه و خاطرات قدیمی میکنند، ابهامات بیشتری بروز میکند. این تعقیب و گمانهزنی به تدریج مرز بین واقعیت و پارانویا را محو میکند و پای رازی میافتد که همه را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: در سال ۱۳۷۰، در روزهای پایانی جنگ ایران و عراق، امیر و مریم تصمیم گرفتهاند زندگی مشترک خود را آغاز کنند. اما در روز عروسی، شهر تهران مورد حمله موشکی دشمن قرار میگیرد و مردم به پناهگاهها پناه میبرند. مریم با وجود خطرات، اصرار دارد که مراسم برگزار شود. امیر که در حال خنثیسازی موشکهای عملنکرده است، پس از پایان مأموریت به خانه بازمیگردد و در کمال شگفتی متوجه میشود که همه کسانی که شاهد خنثیسازی موشکها بودند، برای تبریک به مراسم آمدهاند. این فیلم روایتی انسانی از عشق، فداکاری و همبستگی در بحرانهای جنگ است.
خلاصه داستان: هنگامی که دختری نابغه و نهساله که در یک کارگاه استثماری کار میکند، فرصتی برای رفتن به مدرسه پیدا میکند، مجبور میشود تصمیمی دشوار برای آیندهی خود و خواهرش بگیرد. آنوجا، با بازی آنانیا شانباگ، در میان فقر و امید، میان ماندن در کنار خواهر بزرگترش و رفتن به دنیای آموزش و روشنایی، یکی را برمیگزیند. این فیلم کوتاه درام به کارگردانی آدام جی. گریوز، نگاهی صمیمانه و تأثیرگذار به معصومیت از دست رفته و قدرت انتخاب در شرایط سخت دارد.
خلاصه داستان: بنوآ جوانی است که در بدهی گرفتار شده و برای رهایی از این وضعیت تصمیم میگیرد از والدین ثروتمندش کمک بگیرد. نقشه او این است که آنها را متقاعد کند با امیلی، دوست مدلش، ازدواج خواهد کرد. اما وقتی این زوج برای دیدار با خانواده راهی مراکش میشوند، امیلی درست در مسیر فرودگاه نقشه را برهم میزند و سفر را لغو میکند. بنوآ که نمیخواهد برنامهاش خراب شود، تصمیم میگیرد راننده پرحرف اوبرش، فیونا، را بهجای او همراه خود ببرد. این فقط یک آخر هفته است... اما هر اتفاقی ممکن است رخ دهد.