خلاصه داستان: در دنیایی که یک همهگیری مرموز تقریباً تمام تمدن بشری را از بین برده، مارکو بهتنهایی در جنگلهای خاموش سرگردان است. او با یادآوری خاطرات از دسترفته و جستوجوی معنای بقا، در میان ویرانههای طبیعت و جوامع فروپاشیده پیش میرود. سکوت مرگبار جنگل و خطرات ناپیدای هر گوشه، او را با پرسشهایی درباره هویت و امید روبهرو میکند. مارکو در این مسیر با موجودیتهایی آشنا میشود که هرکدام بازتابی از ترسها و آرزوهایش هستند. او باید تصمیم بگیرد که آیا این جهان ویران هنوز جایی برای انسانیت دارد یا باید آن را رها کند. داستان با حالوهوای مالیخولیایی و فضاسازی بصری قوی، مخاطب را به سفری درونی و بیرونی دعوت میکند.
خلاصه داستان: گروهی از هنرمندان پرحاشیه و پرهیاهو برای فیلمبرداری یک اثر ترسناک به خانهباغی دورافتاده و ظاهراً تسخیرشده میآیند. آنها تصور میکنند با یک لوکیشن سینمایی ساده روبهرو هستند، اما خیلی زود متوجه میشوند که این مکان واقعاً محل سکونت ارواح و موجودات ماورایی است. هرچه گروه بیشتر در خانه پیش میرود، اتفاقهای عجیب و ترسناکتری رخ میدهد و مرز میان بازی و واقعیت کمرنگ میشود. این درگیری ناخواسته با دنیای ارواح، آنها را در موقعیتهای بامزه و در عین حال وحشتناکی قرار میدهد که هیچکدام پیشبینی نمیکردند. داستان با فضایی طنزآمیز پیش میرود و تلاش شخصیتها برای فرار از این مهلکه، لحظههای خندهدار و هیجانانگیزی را رقم میزند.
خلاصه داستان: این فیلم روایتی از زندگی و اندیشههای سید جمالالدین اسدآبادی، از چهرههای تأثیرگذار بیداری اسلامی در قرن نوزدهم است. داستان که ادامهای بر قصهی پیشین اوست، به وقایع مهم تاریخی از جمله نهضت تنباکو و اعتراضات منجر به لغو امتیاز رژی میپردازد. فیلم با نگاهی مستندگونه، تلاشهای این اندیشمند برای ایجاد اتحاد در جهان اسلام و مبارزه با استعمار را به تصویر میکشد و ابعاد شخصی و اجتماعی زندگی او را در بستر تحولات سیاسی آن دوران بررسی میکند.
خلاصه داستان: داستان فیلم «سنسور» درباره انید باینز، یک سانسورچی فیلم در بریتانیای دهه ۱۹۸۰ است که وظیفهی بازبینی و حذف صحنههای خشن از فیلمهای ویدیویی را بر عهده دارد. او با مشاهدهی یک فیلم ترسناک کمهزینه به نام «دونواش»، صحنهای را میبیند که او را به یاد خواهر گمشدهاش، نینا، میاندازد. این مواجهه، مرز بین واقعیت و تخیل را برای انید محو میکند و او را در مسیری وسواسگونه برای یافتن حقیقت دربارهی ناپدید شدن خواهرش قرار میدهد. او در این راه با سازندهی فیلم ملاقات میکند و به تدریج درگیر دنیایی تاریک و رازآلود میشود که گذشتهی او را زیر سوال میبرد.
خلاصه داستان: آپورووا، جوانی که مدرک کارشناسی ارشد خود را به دلیل عدم موفقیت در دانشگاه نتوانسته به پایان برساند، این شکست را از مادرش پنهان میکند و در بنگلور با انجام مشاغل گوناگون و اتکا به سوپنا، دوست و همراه خود، روزگار میگذراند. اما زندگی آرام او با یک اتفاق غیرمنتظره دگرگون میشود: پیرمردی به او میگوید که پدرش هنوز زنده است. این ادعای عجیب، آپورووا را در مسیری پر از راز و ابهام قرار میدهد. او در این سفر اکتشافی، با توانایی مرموز خود در کنترل پلک زدن مواجه میشود؛ تواناییای که به جای یک موهبت، به یک نفرین تبدیل میشود و او را با واقعیتهای هولناکی از گذشته و هویت خود روبهرو میکند. فیلم «پلک زدن» با فضاسازی روانشناختی و داستانی پیچیده، مرز میان واقعیت و خیال را جابهجا میکند.
خلاصه داستان: مینا، دختر ۱۵ ساله پاکستانی، به عنوان کفارهٔ گناه برادرش واگذار میشود. همسر بیرحمش او را زندانی میکند و تنها پناهگاه مینا تخیل اوست، در حالی که زندگی دو خانواده به شکلی ویرانگر با یکدیگر برخورد میکند.