خلاصه داستان: فیلم هفت بهار نارنج روایتگر عشق عمیق و پرشور طلعت و شمس است. شمس که مردی میانسال و اهل هنر است، به مرور دچار بیماری فراموشی میشود. این بیماری نه تنها زندگی او، بلکه رابطه عاشقانهاش با طلعت را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. طلعت با تمام وجود تلاش میکند تا خاطرات مشترکشان را زنده نگه دارد، اما شمس هر روز بخشی از گذشته را از دست میدهد. در این میان، شخصیتهای دیگری مانند دوستان و خانواده هر کدام نقشی در این داستان تأثیرگذار دارند. کارگردان فرشاد گل سفیدی با نگاهی شاعرانه و انسانی، این درام عاشقانه را به تصویر کشیده است. فیلم با بازی درخشان علی نصیریان، فرهاد آئیش، لادن مستوفی و هومن حاجی عبداللهی، مخاطب را با خود به سفری در دل عشق و حافظه میبرد.
خلاصه داستان: داستان فیلم خوابگاه در یک مدرسه شبانهروزی دورافتاده رخ میدهد. شیوع یک بیماری مرموز باعث تبدیل دانشآموزان به موجوداتی زامبیمانند میشود. رومی، نوجوانی خجالتی که به همکلاسیاش ایزارا علاقه دارد، برای نجات او و دوستانش وارد ماجرایی خطرناک میشود. او باید با ترسهای خود روبرو شود و راهی برای متوقف کردن این همهگیری پیدا کند. در این میان، رازهای تاریک مدرسه و آزمایشهای ناشناخته فاش میشوند. آیا رومی میتواند معشوقش را نجات دهد و از خوابگاه جان سالم به در ببرد؟
خلاصه داستان: اسپانیا، سال ۱۹۳۹. در واپسین روزهای جنگ داخلی اسپانیا، «کارلوس» نوجوان وارد یتیمخانهی «سانتا لوسیا» میشود؛ جایی که در آن دوستان و دشمنانی پیدا خواهد کرد، و در پی ردپای خاموش حضوری مرموز برمیآید که تشنهی انتقام است.
خلاصه داستان: پس از رویارویی هولناک در یک پایگاه متروکه آزمایشهای دولتی، مرد خانوادهای از یک شهر کوچک شروع به دیدن تصاویر وهمآلودی از گذشتهای میکند که تهدیدی برای نابودی زندگی کنونی اوست.
خلاصه داستان: الف گونه های افسانهای شهر کلن به طور پنهانی و در شب به مردم در انجام کارهایشان کمک میکردند، تا اینکه همسر بدجنس یک خیاط آنها را از شهر به بیرون انداخت. اکنون پس از دویست سال، آنها بار دیگر برگشتهاند و هلفی، یکی از همین الف گونهها، آرزوی کشف دنیای انسانها را در سر میپروراند. او به همراه دوستانش به شهر بازمیگردد و با دنیای مدرن و چالشهای شیرینیپزی روبهرو میشود. این ماجراجویی نه تنها به آنها کمک میکند تا هویت خود را پیدا کنند، بلکه ارزش دوستی، شجاعت و همکاری را نیز میآموزند.
خلاصه داستان: دنیای هِلوی وقتی زیر و رو میشود که او متوجه وجود یک گروه اِلفکین پیشرفته از نظر فناوری میشود؛ گروهی که بر خلاف قبیلهی خودش، در ماجراجویی و سرگرمیطلبی بیرقیب است. آیا دوستی هِلوی با «بو» ــ جوانترین عضو این گروه ــ میتواند پس از بیش از ۲۵۰ سال، دو قبیلهی اِلفکین را با یکدیگر آشتی دهد؟