خلاصه داستان: در این ماجراجویی پر از خنده و هیجان، پاندای غولپیکر «هو هو» و دوست قدیمیاش «جکی چان» بهطور غیرمنتظرهای به دل یک قبیلهی مرموز و ابتدایی در قلب جنگلهای دورافتاده پرت میشوند. آنها در حالی که سعی میکنند راهی برای بازگشت به خانه پیدا کنند، با آداب و رسوم عجیب و جادویی قبیله آشنا میشوند و درگیر اتفاقاتی میشوند که هیچکدام پیشبینیاش را نمیکردند. جکی چان با استفاده از مهارتهای رزمی و هوش خود و «هو هو» با قدرت و اشتیاق بیپایانش، سعی میکنند صلح را به قبیله بازگردانند و رازهای نهفته در آن را کشف کنند. در این مسیر، دوستان جدیدی پیدا میکنند، با دشمنان قدیمی روبهرو میشوند و درسهای ارزشمندی درباره دوستی، شجاعت و احترام به طبیعت میآموزند. این فیلم ترکیبی از اکشن، کمدی و لحظات احساسی است که برای تمام اعضای خانواده جذاب خواهد بود.
خلاصه داستان: زن جوانی که بهعنوان ناظر محتوای یک وبسایت ویدیویی کار میکند، در جریان بررسی ویدیوهای ارسالی، با مجموعهای از کلیپهای خشونتآمیز و آزاردهنده روبهرو میشود که صحنههای مرگ را با جزئیاتی هولناک بازسازی میکنند. او که ابتدا فکر میکند این ویدیوها صرفاً محتوای جعلی و ضعیف هستند، بهزودی متوجه میشود که این کلیپها به شکلی مرموز با یک فیلم ترسناک قدیمی مرتبطاند و گویی خشونت موجود در آن فیلم، در حال تکرار در دنیای واقعی است. این کشف او را وارد یک مارپیچ روانی میکند و مرز میان واقعیت و خیال را برایش محو میکند. او برای نجات جان خود و اطرافیانش باید راز پشت این ویدیوها را کشف کند.
خلاصه داستان: عباس، بسیجی شهرستانی که ترکش خمپارهای را از دوران جبهه کنار شاهرگ گردنش دارد، به اصرار همسرش نرگس برای معاینه به تهران میآید و در خیابان با همرزم سابقش کاظم روبهرو میشود که با اتومبیلش مسافرکشی میکند. پزشک وضعیت عباس را بحرانی تشخیص میدهد و توصیه میکند هرچه زودتر برای درآوردن ترکش به لندن برود. کاظم برای تأمین هزینه سفر عباس، حاضر میشود اتومبیلش را بفروشد. در آژانس هواپیمایی، خریدار پول را به موقع نمیرساند و کاظم ناچار میشود سوییچ و مدارک اتومبیل را گرو بگذارد، اما رئیس آژانس نمیپذیرد. کاظم عصبانی شده، شیشه دفتر را میشکند و پس از خلع سلاح یک مأمور، مشتریان آژانس را گروگان میگیرد تا مسئولان ترتیب سفر فوری او و عباس به لندن را بدهند. آژانس محاصره میشود و اصغر، همرزم دیگر، به آنها میپیوندد. احمد و سلحشور به عنوان نمایندگان نیروهای امنیتی وارد آژانس میشوند و بحران اوج میگیرد.
خلاصه داستان: محبوبه زنی جوان، تنها و جنگزده است که پس از پایان جنگ به مزرعه و خانه پدریاش در جنوب کشور که حالا ویران شده باز میگردد. اما داود، مأمور پاکسازی مینهای آن منطقه، مانع ورود محبوبه به خانهاش میشود. او به بهانه خطر مینهای باقیمانده از جنگ، اجازه عبور نمیدهد و این آغاز درگیریای است که ریشه در گذشته و آسیبهای جنگ دارد. محبوبه برای بازپسگیری حق خود، با داود به گفتگو مینشیند و خاطرات تلخ و شیرینی از جنگ و عشق در میان میآید. فیلم به بررسی تبعات انسانی جنگ، عشق، ایثار و تلاش برای ادامه زندگی میپردازد. ابراهیم حاتمیکیا با نگاهی عمیق، داستانی درباره مرز میان عشق و وظیفه روایت میکند.
خلاصه داستان: مینا فهیمی، مددکار اجتماعی کانون اصلاح و تربیت، با پسر نوجوانی به نام مهدی آشنا میشود که او را به یاد مادر از دست رفتهاش میاندازد. مهدی از مینا میخواهد که نقش مادرش را بازی کند. مینا درگیر زندگی پرفراز و نشیب مهدی و دوستانش میشود و تلاش میکند آنها را به راه راست هدایت کند. در این مسیر، رابطهای عمیق و مادرانه میان آنها شکل میگیرد و مینا با چالشهای تازهای در زندگی شخصی و حرفهای خود روبهرو میشود. فیلم به مفاهیم عشق، ایثار و مسئولیت اجتماعی میپردازد.
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره دو خانواده همسایه است که زندگیهای متفاوتی دارند؛ یکی آرام و خوشبخت و دیگری پرتنش و آشفته. پارسا، پسر کوچک خانواده دوم، با پرتاب وسیلهای به حیاط همسایه، زنجیرهای از اتفاقات را رقم میزند که به تدریج روابط میان اعضای هر دو خانواده را دستخوش تغییر میکند. این اتفاق ساده، نه تنها از جدایی والدین پارسا جلوگیری میکند، بلکه زمینهساز تحکیم بنیاد خانواده و نزدیکی بیشتر آدمها میشود. فیلم با نگاهی امیدوارانه به زندگی، ارزشهای خانوادگی و اهمیت گفتگو و همدلی را به تصویر میکشد.