خلاصه داستان: پس از دریافت یک تشخیص پزشکی که زندگیاش را تغییر میدهد، یک سرآشپز آیندهدار با کمک یک دوست سگ شجاع و وفادار، دوباره امید و شوخطبعی را در زندگیاش پیدا میکند.
خلاصه داستان: کارتیک و آنو پس از آشنایی و عاشق شدن، زندگی مشترک خود را آغاز میکنند و برای ساختن آیندهای تازه، یک آپارتمان قدیمی و دنج را میخرند. اما آرامش آنها دیری نمیپاید و اتفاقات غیرعادی و عجیبی در خانه رخ میدهد که زندگی تازهشان را تحت تأثیر قرار میدهد. آنها با کنجکاوی و پیگیری، سعی در کشف ریشه این حوادث دارند و در این مسیر با رازهایی از گذشته خانه روبهرو میشوند. در نهایت، آنها با درک واقعیت، تصمیمی مهم میگیرند و آپارتمان را به صاحب نخستین آن یعنی رامش بازمیگردانند. داستان ترکیبی از چالشهای یک زندگی مشترک و کشف اسرار یک مکان قدیمی است.
خلاصه داستان: پس از تجربهای نزدیک به مرگ، ونسا شپرد با کابوسهایی در «ابادّون» روبهرو میشود. همزمان با وقوع مرگهای مرموز اطرافش، او پی میبرد که با هتل ابادّون، عمارت کارمایکل و دههها قتل حلنشده ارتباطی پنهان دارد. این ارتباط او را به دل تاریکترین رازهای خانه جهنمی میکشاند.
خلاصه داستان: آندریا، زنی جوان که در جستجوی خانوادهٔ واقعی خود است، احساس میکند تهدیدی نامرئی او را تعقیب میکند. او درمییابد که پیش از او نیز زنان دیگری دچار همین سرنوشت شدهاند. بیست سال پیش، در آن سوی جهان، کامیل که شیفتهٔ ماری است، تلاش میکند او را از خطری که بالای سرش سایه انداخته هشدار دهد. این دو روایت درهمتنیده، پرده از رازهایی برمیدارند که زندگی هر دو زن را به طرز مرموزی به هم پیوند میدهد و آنها را با حقیقتی هولناک روبهرو میسازد.
خلاصه داستان: سارا رکتر، دختر آمریکایی-آفریقاییتبار که در اوایل دههی ۱۹۰۰ در قلمرو سرخپوستان اوکلاهما به دنیا آمده بود، باور دارد که زیر زمین بیحاصلی که به او واگذار شده، نفت وجود دارد — و ایمانش درست از آب درمیآید. هنگامی که سودجویان صنعت نفت به طمع زمین او نزدیک میشوند، سارا برای حفظ کنترل بر زمین نفتخیزش به خانواده، دوستان و چند حفار ماجراجوی تگزاسی تکیه میکند و سرانجام در یازدهسالگی به یکی از نخستین میلیونرهای زن آمریکایی-آفریقایی کشور تبدیل میشود.
خلاصه داستان: دنیای دنجی (Denji) پس از پایان ماجراهای سریال، حالا با آرامشی نسبی به زندگی عادی خود ادامه میدهد و به عنوان شکارچی شیطان مشغول به کار است. اما این آرامش با ورود دختری مرموز به نام ریزه (Reze) به هم میریزد. ریزه که در یک کافه مشغول به کار میشود، به دنجی نزدیک میشود و احساسات تازهای را در او برمیانگیزد. با این حال، هویت واقعی ریزه و نیات پنهان او، دنجی را به ورطهای از خشونت و درگیری میکشاند. او باید با یکی از مرگبارترین نبردهای زندگیاش روبرو شود؛ نبردی که در آن عشق، خیانت و بقا در هم میآمیزند. در جهانی که هیچ قانونی جز قدرت حاکم نیست، دنجی باید تصمیم بگیرد که به قلب خود اعتماد کند یا به غریزهی شکارچیاش.