خلاصه داستان: «تنوره دیو» نخستین فیلم بلند کیانوش عیاری است که در سال ۱۳۶۴ ساخته شد. داستان آن درباره مردی روستایی به نام مش حسن است که برای حل مشکل کمبود آبِ روستا، تلاش میکند چاه قدیمی و خشکیدهای را احیا کند. اما باورهای محلی و افسانهای درباره موجودی اهریمنی که آب چاهها را میخشکاند، مانع کار او میشود. او در این مسیر با مقاومت اهالی و خرافات رایج روبهرو میشود و باید میان عقل و باورهای کهن، راهی بیابد. فیلم با نگاهی اجتماعی و روانشناختی، تقابل سنت و مدرنیته را در بستری روستایی به تصویر میکشد و دلهرههای انسانی را در مواجهه با ناشناختهها روایت میکند. این اثر در جشنواره فیلم فجر با استقبال منتقدان روبهرو شد و جوایز معتبری از جمله سه لوح زرین برای بهترین کارگردانی و بهترین بازیگران نقش اول مرد و زن به دست آورد.
خلاصه داستان: پس از یک سوءقصد نافرجام به جان کمال خان، او با الماس افسانهای «چشم شیطان» که گمان میرود به دارندهاش قدرت میبخشد، ناپدید میشود. برادرش صمصام الدوله، کارآگاهی به نام محمود خان را مأمور میکند تا او را بیابد. محمود خان راهی اصفهان میشود و در آنجا با سولماز، خالهاش و شوهرخالهاش رشید پاشا که از عثمانی برای یافتن الماس آمدهاند، روبهرو میشود. او در این جستجو با رازها و پیچیدگیهایی روبهرو میشود که مسیرش را دگرگون میکند.
خلاصه داستان: خانوادهای مدرن بهتازگی به یک خانه روستایی دورافتاده نقل مکان میکنند. فرزندان آنها، در حین کاوش در باغ، درختی عظیم و باستانی پیدا میکنند که ساکنانش موجوداتی عجیب و دوستداشتنیاند. این درخت، راهی به سرزمینهای جادویی و شگفتانگیز میگشاید؛ سرزمینهایی که هر بار متفاوتاند و ماجراهای تازهای پیش میآورند. در طول این سفرها، بچهها با چالشها و خطراتی روبهرو میشوند که آنها را به هم نزدیکتر میکند. این ماجراجوییها نهتنها آنها را به دنیاهای جدید میبرد، بلکه به کشف رازهای خانوادگی و تقویت پیوندهای عاطفیشان نیز کمک میکند.
خلاصه داستان: داستان دربارهٔ کلانتر موقتیِ یک شهر کوچک است که پس از سرقت از بانک محلی، رازهای تاریکی را کشف میکند. او در جریان تحقیقات خود با شبکهای از فساد و جنایت روبرو میشود که آرامش ظاهری شهر را در هم میریزد. این فیلم هیجانانگیز و جنایی با بازی باب ادنکیرک و لینا هیدی، به کارگردانی بن ویتلی، روایتگر تعقیب و گریزی نفسگیر در بستری از معما و خشونت است.
خلاصه داستان: دامادی که بعد از یک فاجعه در مراسم عروسیاش در رم، دلشکسته و تنها مانده، میبیند ماه عسل خرابشدهاش با کمک یک زن محلی مصمم و چند مسافر فضول به تجربهای متفاوت تبدیل میشود. این اتفاق ثابت میکند که گاهی اوقات دلشکستگی فقط شروع ماجراست. او در میان ویرانههای برنامهریزیشده برای آینده، با چهرههای تازهای روبهرو میشود که هر کدام داستانی برای گفتن دارند. تلاش او برای بازسازی تعطیلات از دست رفته، او را به کوچههای کمتر شناختهشده شهر و قلب آدمهایی میکشاند که زندگیشان را تغییر میدهند. در این سفر، مرز میان ناامیدی و امید کمرنگ میشود و او درمییابد که عشق واقعی گاهی در غیرمنتظرهترین لحظات ظاهر میشود.
خلاصه داستان: داستان این فیلم در سه خط روایی موازی روایت میشود که در طول هزاران سال با یکدیگر تلاقی میکنند. در هر خط، شخصیتهایی با انگیزههای متفاوت به دنبال تغییر سرنوشت خود هستند؛ اما در نهایت همه آنها به یک حقیقت مشترک میرسند: زندگی در یک چشم به هم زدن میتواند دگرگون شود. روایت اول در دوران باستان میگذرد و به دنبال مفهوم جاودانگی است. روایت دوم در قرن نوزدهم به ماجرای عشقی ممنوعه و انتخابی سرنوشتساز میپردازد. روایت سوم در آیندهای نزدیک رخ میدهد و با فناوریهای پیشرفته، سوالاتی درباره هویت و واقعیت مطرح میکند. این سه داستان در لحظهای حساس به هم گره میخورند و پیام اصلی فیلم را شکل میدهند: امید و ارتباط انسانی در هر عصر و دورهای معنا دارد. کارگردان با نگاهی شاعرانه و تصاویری نمادین، تماشاگر را به سفری در زمان و احساسات میبرد.