خلاصه داستان: عباس، بسیجی شهرستانی که ترکش خمپارهای را از دوران جبهه کنار شاهرگ گردنش دارد، به اصرار همسرش نرگس برای معاینه به تهران میآید و در خیابان با همرزم سابقش کاظم روبهرو میشود که با اتومبیلش مسافرکشی میکند. پزشک وضعیت عباس را بحرانی تشخیص میدهد و توصیه میکند هرچه زودتر برای درآوردن ترکش به لندن برود. کاظم برای تأمین هزینه سفر عباس، حاضر میشود اتومبیلش را بفروشد. در آژانس هواپیمایی، خریدار پول را به موقع نمیرساند و کاظم ناچار میشود سوییچ و مدارک اتومبیل را گرو بگذارد، اما رئیس آژانس نمیپذیرد. کاظم عصبانی شده، شیشه دفتر را میشکند و پس از خلع سلاح یک مأمور، مشتریان آژانس را گروگان میگیرد تا مسئولان ترتیب سفر فوری او و عباس به لندن را بدهند. آژانس محاصره میشود و اصغر، همرزم دیگر، به آنها میپیوندد. احمد و سلحشور به عنوان نمایندگان نیروهای امنیتی وارد آژانس میشوند و بحران اوج میگیرد.
خلاصه داستان: محبوبه زنی جوان، تنها و جنگزده است که پس از پایان جنگ به مزرعه و خانه پدریاش در جنوب کشور که حالا ویران شده باز میگردد. اما داود، مأمور پاکسازی مینهای آن منطقه، مانع ورود محبوبه به خانهاش میشود. او به بهانه خطر مینهای باقیمانده از جنگ، اجازه عبور نمیدهد و این آغاز درگیریای است که ریشه در گذشته و آسیبهای جنگ دارد. محبوبه برای بازپسگیری حق خود، با داود به گفتگو مینشیند و خاطرات تلخ و شیرینی از جنگ و عشق در میان میآید. فیلم به بررسی تبعات انسانی جنگ، عشق، ایثار و تلاش برای ادامه زندگی میپردازد. ابراهیم حاتمیکیا با نگاهی عمیق، داستانی درباره مرز میان عشق و وظیفه روایت میکند.
خلاصه داستان: مینا فهیمی، مددکار اجتماعی کانون اصلاح و تربیت، با پسر نوجوانی به نام مهدی آشنا میشود که او را به یاد مادر از دست رفتهاش میاندازد. مهدی از مینا میخواهد که نقش مادرش را بازی کند. مینا درگیر زندگی پرفراز و نشیب مهدی و دوستانش میشود و تلاش میکند آنها را به راه راست هدایت کند. در این مسیر، رابطهای عمیق و مادرانه میان آنها شکل میگیرد و مینا با چالشهای تازهای در زندگی شخصی و حرفهای خود روبهرو میشود. فیلم به مفاهیم عشق، ایثار و مسئولیت اجتماعی میپردازد.
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره دو خانواده همسایه است که زندگیهای متفاوتی دارند؛ یکی آرام و خوشبخت و دیگری پرتنش و آشفته. پارسا، پسر کوچک خانواده دوم، با پرتاب وسیلهای به حیاط همسایه، زنجیرهای از اتفاقات را رقم میزند که به تدریج روابط میان اعضای هر دو خانواده را دستخوش تغییر میکند. این اتفاق ساده، نه تنها از جدایی والدین پارسا جلوگیری میکند، بلکه زمینهساز تحکیم بنیاد خانواده و نزدیکی بیشتر آدمها میشود. فیلم با نگاهی امیدوارانه به زندگی، ارزشهای خانوادگی و اهمیت گفتگو و همدلی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در دنیایی نزدیک به آینده، فناوری «رویاهای خوب» به انسانها این امکان را میدهد که عمیقترین خواستههایشان را در واقعیتِ رویا تجربه کنند. اما همین فناوری که برای آرامش طراحی شده، بهتدریج به منبع بحرانی مرموز تبدیل میشود. گروهی از شخصیتها با انگیزههای متفاوت درگیر پیامدهای این رویاها میشوند و رازهایی آشکار میگردد که مرز میان خیال و واقعیت را مخدوش میکند. داستان با تعلیق و پیچشهای غیرمنتظره، سفر شخصیتها را در مسیری پر از چالش دنبال میکند. از سختیها تا ستارگان نامی است که اشارهای به مبارزه برای رسیدن به رستگاری و امید در میان تاریکی دارد. فیلم با فضاسازی بصری خیرهکننده و مفاهیم عمیق فلسفی، مخاطب را به تفکر درباره ماهیت رؤیا و واقعیت دعوت میکند. این اثر تجربهای سینمایی است که فراتر از یک سرگرمی ساده، پرسشهایی اساسی درباره آرزوها و انتخابهای انسانی مطرح میکند.
خلاصه داستان: در محل ساخت یک مجتمع مسکونی آیندهنگرانه، وینسنت و همکارانش با ناپدید شدن یکی از کارگران مواجه میشوند. آنچه در ابتدا یک حادثه عجیب به نظر میرسد، با ناپدید شدن فرد دیگری به یک راز تاریک و نگرانکننده تبدیل میشود. گروه که میان بیاعتمادی به مدیریت و ترس از آینده گرفتار شدهاند، باید پرده از راز این مکان بردارند. اما هر قدم آنها را به کشف حقیقتی تلختر نزدیکتر میکند و مرز میان واقعیت و توهم را محو میسازد. آسمان بیکران داستانی پرتعلیق از شک، ترس و اراده انسان برای یافتن حقیقت در شرایطی است که هیچکس را نمیتوان قابل اعتماد دانست.