خلاصه داستان: مارشال، گیلبرت و ایمی سه دوست هستند که به طور تصادفی یک مومیایی را در زیرزمین خانه همسایه پیدا میکنند و او را بیدار میکنند. آنها باید این مومیایی را که «هارولد» نام دارد، تا پیش از پایان هالووین به تابوتش بازگردانند. در این مسیر، آنها با چالشها و ماجراهای خندهداری مواجه میشوند و یاد میگیرند که دوستی و همکاری چقدر مهم است.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۴۵، در بحبوحه جنگ جهانی دوم، یک هواپیمای ارتش آمریکا بر فراز جنگل سیاه آلمان در حال پرواز است که ناگهان با پدیدهای عجیب مواجه میشود: انبوهی از پرهای کلاغ هواپیما را در بر میگیرند و باعث سقوط آن میشوند. گروهی از سربازان برای یافتن بازماندگان به منطقهای دورافتاده و جنگلی اعزام میشوند، اما به زودی متوجه میشوند که این جنگل رازهای تاریکی در خود پنهان کرده است. پرهای مرموز به زنی سیاهپوش و ماورایی تبدیل میشوند که آنها را به دام میاندازد. آنها در این سفر با نیروهای فراطبیعی و موجودات افسانهای روبرو میشوند و هر قدم، آنها را به عمق تاریکی و جنون میکشاند. در این میان، یکی از سربازان به نام جانسون (با بازی جکسون رتبون) پرده از رازهایی برمیدارد که با گذشتهاش گره خورده است و باید برای نجات خود و همنوردانش با ترسهای درونیاش روبرو شود. آیا آنها میتوانند از این کابوس زنده بیرون بیایند؟
خلاصه داستان: در پی تجاوز و قتل وحشیانه دختر نوجوانش، پدری مجرد به دنبال انتقام از جوانان مسئول است. پیگیری او برای عدالت تبدیل به یک بازی مرگبار گربه و موش با عاملان و پلیس می شود.
خلاصه داستان: زندگی خانم دکتری ۴۰ ساله را روایت میکند که در رشته خود تبحر و تخصص دارد، اما در زمینه ازدواج و انتخاب همسر دچار مشکل است. او که سالهاست تجرد را برگزیده، حالا با فشارهای اجتماعی و خانوادگی مواجه میشود و در آستانه تصمیمی بزرگ قرار میگیرد. در این مسیر، آشناییها و اتفاقاتی پیش میآید که نگاه او را به زندگی و عشق تغییر میدهد. فیلم با نگاهی طنزآمیز و در عین حال تأملبرانگیز، دغدغههای یک زن مستقل و موفق را در جامعه ایران به تصویر میکشد و تلاش میکند پاسخی تازه به پرسشهای کهنه بدهد.
خلاصه داستان: سام (محمدرضا گلزار) و عبد دو رفیق صمیمی هستند که در محلهای قدیمی زندگی میکنند. با گذشت زمان، سام به نرگس، خواهر عبد، دل میبازد و عشقی پنهانی در دل او شکل میگیرد. عبد که قهرمان ورزشی شده، از سام چاقویی هدیه میگیرد و هنگام ژست گرفتن با آن، عکاسی به نام ابی از او عکس میگیرد. این عکس بعدها دردسرهای زیادی ایجاد میکند و زندگی هر سه نفر را تحت تأثیر قرار میدهد. رابطههای عاطفی، وفاداریها و رازهایی که فاش میشوند، مسیر داستان را به سمت پایانی غیرمنتظره پیش میبرند. فیلم با روایتی ساده اما پرکشش، به مفاهیم دوستی، عشق و قضاوتهای نادرست میپردازد.
خلاصه داستان: عطیه، نویسنده و مجری یک برنامه خانوادگی رادیو، هر روز به سؤالات شنوندگان درباره زندگی زناشویی پاسخ میدهد. او بیمار است و پزشکان به او گفتهاند تنها چهار ماه دیگر زنده است، و دو ماه از آن گذشته. او راضی به عمل جراحی نمیشود. به پیشنهاد همسرش، برای زیارت به مشهد میروند. اما او افسرده و درگیر مناسبات خود و همسرش است تا اینکه در حرم به دختری برمیخورد که مادرش را گم کرده. عطیه دخترک را به قسمت گمشدگان میسپرد، اما دوباره پس میگیرد. آرامش میکند، برایش غذا میخرد، کفش و لباس نو تهیه میکند و در نهایت به وقت بیماری کودک، خطر متهم شدن به دزدی را به جان میخرد و به فوریتهای پزشکی حرم مراجعه مینماید. عطیه که شاید به خاطر نزدیکی به مرگ ارتباطش با خدا کمرنگ شده و هر بار که میخواهد به زیارت برود، با ذهنی آشفته توانایی این کار را در خود نمیبیند، پس از کمک به دخترک مشتاقانه به زیارت میشتابد.