خلاصه داستان: یک سال پس از شکست دکتر طاعون، ایگور گروم به قهرمان محبوب سنت پترزبورگ تبدیل شده است. اما آرامش شهر دیری نمیپاید؛ چراکه دشمنی جدید از دل لژیون مردگان سر برمیآورد که نقشهای هولناک برای گروگان گرفتن تمام شهر و نابودی زندگی گروم دارد. حال گروم باید در یک بازی مرگبار شرکت کند که در آن هیچ چیز آنطور که به نظر میرسد نیست.
خلاصه داستان: در سرزمینهای ساحلی جنوب هند، داستانی حماسی از قدرت، انتقام و عدالت روایت میشود. دوارا، قهرمانی اسطورهای، برای نجات مردم ستمدیده از ظلم و ستم حکمرانان محلی قیام میکند. او در مسیر خود با دشمنان سرسختی روبهرو میشود که هرکدام به دنبال نابودی او هستند. دوارا با شجاعت و ارادهای پولادین، به نماد امید برای مردم تبدیل میشود و در نبردی نفسگیر، عدالت را به سرزمینش بازمیگرداند.
خلاصه داستان: لورا فرانکو، بازیگر جوانی که پس از یک شکست عاطفی و درمان سرطان، زندگیاش از هم پاشیده است، به خانه دوران کودکیاش بازمیگردد تا دوباره خودش را پیدا کند. او در کمد اتاق قدیمیاش با هیولایی مرموز و بدجنس روبهرو میشود که ادعا میکند آنجا زندگی میکند. با وجود ظاهر ترسناکش، این هیولا بهتدریج به همصحبتی دلسوز و همراهی شوخطبع تبدیل میشود و لورا را تشویق میکند تا خشم و ناامیدیهایش را رها کند. در همین حال، لورا برای نقش در یک نمایش موزیکال که توسط نامزد سابقش کارگردانی میشود، انتخاب میشود و میان فرصت تازه حرفهای و رابطه رو به رشد با هیولا سرگردان میماند. این داستان تلفیقی از عاشقانه، کمدی سیاه و عناصر فراطبیعی، سفری احساسی درباره پذیرش خود و یافتن صدا درونی است.
خلاصه داستان: در ساعت ۱۱:۳۰ شب، ۱۱ اکتبر ۱۹۷۵، گروهی از کمدینها و نویسندگان جوان با انرژی بیپایان خود تلویزیون را برای همیشه تغییر دادند. این داستان اتفاقاتی است که در ۹۰ دقیقه منتهی به اولین پخش زنده Saturday Night Live پشت صحنه رخ داد. لورن مایکلز، تهیهکننده جوان و جاهطلب، با چالشهای طاقتفرسایی دستوپنجه نرم میکند: شبکه به او فشار میآورد، بازیگران تردید دارند و متنها مدام بازنویسی میشوند. در این شب پرهیاهو، هر لحظه ممکن است فاجعه رخ دهد؛ اما همین هرجومرج خلاقانه، پایههای یکی از ماندگارترین برنامههای کمدی تاریخ را بنا مینهد.
خلاصه داستان: فیلم «مسیرهای متقاطع» (Vey Dharuvey) داستان شانکار، جوانی از کریمنگر را روایت میکند که پس از ناکامی در امتحانات مهندسی، برای یافتن کار به حیدرآباد نقل مکان میکند. در این شهر، او عاشق شروتی میشود، اما رابطه تازهشان با کشف یک راز تکاندهنده، مسیر غیرمنتظرهای پیدا میکند. شانکار در جستجوی حقیقت، به رسوایی پیچیدهای برمیخورد که مدیرعامل شرکت مشاوره فلای، ساتیا هریشچندرا پراساد، برادرش بانو و چند شخصیت بانفوذ دیگر در آن نقش دارند. او که مصمم به افشای این فساد و دستیابی به عدالت است، با چالشهای شخصی و مخالفتهای جدی روبهرو میشود. داستان، سفر او را در توازن میان عشق، عدالت و پیشرفت فردی دنبال میکند و نشان میدهد که چگونه تلاشهایش بر جامعه نیز تأثیر میگذارد.
خلاصه داستان: کیوشومی مدیر ساختمان آپارتمانی است که در آن زندگی میکند. او بیشتر وقتش را صرف آهنگسازی و نواختن موسیقی در آپارتمانش میکند. او ارتباط خوبی با مردم ندارد و زندگی سادهای دارد. روزی، اوشیو که در طبقه بالای او زندگی میکند، به او سلام میکند. او به کیوشومی میگوید که از نامزدش جدا شده و هر روز به موسیقیهای او گوش میدهد. سپس اوشیو یک ویدیو از کیوشومی که موسیقیاش را مینوازد آنلاین منتشر میکند. از آن پس، کیوشومی با تغییرات بزرگی در زندگیاش روبرو میشود.