خلاصه داستان: مردم یک روستا در حاشیه معدن زغالسنگ، دائمالخمر هستند و این ابزار سیاستمداران محلی برای سوءاستفاده و رسیدن به قدرت میشود. در این میان، دارا و دوستانش درگیر ماجراهایی میشوند که زندگیشان را تغییر میدهد.
خلاصه داستان: دبی و پیتر دو دوست صمیمی هستند که شخصیتهای کاملاً متضادی دارند. دبی یک مادر مجرد منظم و برنامهریز است که در نیویورک زندگی میکند، در حالی که پیتر یک کارآفرین آزاد و بیخیال در لسآنجلس است. وقتی دبی فرصتی برای یک دوره آموزشی رویایی در نیویورک پیدا میکند، پیتر پیشنهاد میدهد که خانههایشان را برای یک هفته عوض کنند تا او بتواند به سفر برود. اما این جابجایی ساده به ماجراهای غیرمنتظرهای منجر میشود. دبی در خانه پیتر با پسر نوجوانش و زندگی پرهیاهوی او روبرو میشود، در حالی که پیتر در آپارتمان مرتب دبی با چالشهای جدیدی مواجه میشود. این تبادل زندگی نه تنها آنها را به درک بهتری از یکدیگر میرساند، بلکه احساسات قدیمی را نیز بیدار میکند.
خلاصه داستان: زک، مرد جوانی با سندروم داون، از یک مرکز نگهداری فرار میکند تا رویای خود برای تبدیل شدن به یک کشتیگیر حرفهای را دنبال کند. در این مسیر ماجراجویانه، با تایلر، یک ماهیگیر فراری و خوشقلب، آشنا میشود. این دو همراه با الن، یک مددکار دلسوز، سفری غیرمنتظره را در امتداد رودخانههای جنوب آمریکا آغاز میکنند. این فیلم داستانی الهامبخش درباره دوستی، امید و غلبه بر محدودیتهاست.
خلاصه داستان: پروفسور ویلکزار، جراح برجسته، پس از آنکه همسر و دختر محبوبش او را ترک میکنند، به ورطه الکل و تباهی میافتد. او که در جریان تلاشی نافرجام برای سرقت از ناحیه سر به شدت زخمی میشود، تمام حافظه خود را از دست میدهد. این فقدان هویت، او را به سفری بیکلام در میان خیابانهای ورشو میکشاند؛ سفری که در آن نه از گذشته خبری است و نه از رنج. اما سرنوشت، زنی مهربان و دختری کوچک را در مسیر او قرار میدهد و ویلکزارِ بیخاطره، ناخواسته به زندگی تازهای دل میبندد. او نمیداند این عشق تازه، پلی به سوی حقیقت تلخ گذشته است یا آغاز رستگاری.
خلاصه داستان: مردی مرتکب جنایتی ناگهانی و شریرانه میشود. او در این سفر نهایی به سوی رستگاری، به زودی متوجه میشود که چقدر حاضر است برای نجات فرزندش پیش برود. این فیلم داستان پدری را روایت میکند که در یک لحظه تصمیمی مرگبار میگیرد و پس از آن، درگیر عواقب سنگین آن میشود. او در مسیری تاریک و پر از تنش قرار میگیرد و باید میان گناه، پشیمانی و عشق پدرانه، راهی برای رستگاری بیابد. هر قدم او را به پرتگاه نزدیکتر میکند و رازهایی از گذشته اش فاش میشود که او را به چالش میکشد. در این میان، جان فرزندش در خطر است و او باید ثابت کند که برای نجات او، تا کجا پیش خواهد رفت.
خلاصه داستان: پس از آخرین جنایات قاتلی با ماسک روح، چهار بازمانده، سامانتا، تارا کارپنتر و دوقلوها چاد و میندی میکس، همه چیز را در شهر وودزبورو پشت سر گذاشته تا زندگی جدیدی را در شهر نیویورک آغاز کنند اما اوضاع آنطور که آنها تصور میکردند پیش نرفته و…