خلاصه داستان: بهار سال ۱۹۱۷ و در اوج جنگ جهانی اول در شمال فرانسه، دو سرباز جوان انگلیسی به نامهای اسکافیلد و بلیک مأموریتی غیرممکن پیدا میکنند: رساندن پیغامی مهم به یک گردان ۱۶۰۰ نفری انگلیسی برای جلوگیری از ورود آنها به کمین مرگبار دشمن. این در حالی است که زمان به سرعت برای آنها در حال سپری شدن است.
خلاصه داستان: در آیندهای نزدیک، موجودات فضایی زمین را تسخیر کردهاند و با تکنولوژی پیشرفته و قوانین عجیب خود، بیشتر مردم را بیکار و فقیر کردهاند. در این دنیای پوچ و آشفته، دو نوجوان به نامهای آدام و کلوئی تصمیم میگیرند برای نجات خانوادههایشان نقشهای جسورانه بکشند. آنها با استفاده از هنر و خلاقیت خود، رابطهای نمایشی و ساختگی را به نمایش میگذارند تا از این طریق درآمدی کسب کنند. اما این دروغ کوچک بهتدریج از کنترل خارج میشود و مرز بین واقعیت و خیال را کمرنگ میکند. فیلم منظره با دست نامرئی روایتی طنزآمیز و در عین حال تلخ از استعمار، هنر و بقا در دنیایی است که انسانیت در آن به بهای ارزان فروخته میشود.
خلاصه داستان: ابراهیم، یک مهاجر عرب که تازه به آمریکا رسیده، در قرعهکشی گرینکارت برنده میشود و در دهم سپتامبر ۲۰۰۱ وارد نیویورک میشود. او که برای شروع زندگی جدید پر از امید است، با واقعیت تلخ جامعه پس از یازده سپتامبر مواجه میشود. ابراهیم در تلاش برای یافتن هویت و جایگاه خود، با چالشهای تبعیض، بیاعتمادی و تعصب روبهرو میشود. او در این مسیر با افرادی آشنا میشود که هر یک به نوعی بر دیدگاه او تأثیر میگذارند. داستان، سفر درونی او برای حفظ کرامت انسانی و یافتن معنای واقعی شهروندی را در جهانی آشفته روایت میکند.
خلاصه داستان: در فرانسهٔ سال ۱۸۸۹، دودین بوفانت، سرآشپز مشهور، سالهاست با اوژنی، آشپز و همراه زندگیاش، در کنار هم غذاهایی بینظیر خلق میکند. رابطهٔ عمیق عاشقانه و حرفهای آنها بر پایهٔ عشق به خوراک و هنر آشپزی شکل گرفته است، اما اوژنی بارها از ازدواج با دودین سرباز زده است. دودین که دلبستگی بسیاری به اوژنی دارد، برای نخستین بار تصمیم میگیرد به جای آنکه او برایش غذا بپزد، خودش برای او غذا آماده کند تا عشقش را به شکلی تازه ابراز نماید. این اقدام ساده، لایههای پنهان رابطهٔ آنها را آشکار میکند و زندگی هر دو را دستخوش تغییری عمیق میسازد.
خلاصه داستان: در پهنه دشتهای آفریقا، پادشاهی سیمبا، شیر جوان، با مرگ پدرش موفاسا و توطئه عموی پلیدش اسکار، از خانهاش آواره میشود. او در تبعید، با دوستان تازهای به نام تیمون و پومبا آشنا میشود و زندگی بیدغدغهای را در پیش میگیرد. اما با بازگشت به سرزمین مادری، سیمبا باید با گذشته خود روبرو شود و جایگاه واقعی خود را به عنوان پادشاه به دست آورد. این انیمیشن کلاسیک والت دیزنی، داستانی ماندگار درباره مسئولیت، شجاعت و یافتن هویت است.
خلاصه داستان: مدی مور، زن جوانی است که روزها به عنوان دربان در هتلی در دیترویت کار میکند و شبها در دپارتمان خط راهنمای روزنامه دتریوت فری پرس مشغول به کار است. بیشتر تماسهایی که دریافت میکند پیش پا افتادهاند؛ از گزارش گربههای گمشده تا مشاهدات عجیب. اما یک شب، تماسی مرموز توجه او را جلب میکند: صدایی ناشناس با لحنی جدی از یک سرقت برنامهریزیشده جواهرات خبر میدهد. مدی که در ابتدا فکر میکند شوخی است، با جدیتر شدن اوضاع درمییابد که این اخطار واقعی است. او با تکیه بر هوش و شجاعت خود، پا به ماجرایی میگذارد که فراتر از تصور اوست و باید میان هویت پنهان یک خبرچین ناشناس و خطرات قریبالوقوع، تعادل برقرار کند. در این مسیر، مدی با چالشهایی روبهرو میشود که او را به قلب یک توطئه جنایی میکشاند.