خلاصه داستان: توتفرنگی کوچولو و دوستانش برای یک تعطیلات آرام به بری باگ میروند، اما به زودی متوجه میشوند که یک هیولای مرموز در حال ایجاد ترس و وحشت در منطقه است. در حالی که همه از هیولا میترسند، توتفرنگی کوچولو مصمم است حقیقت را کشف کند و با شجاعت با ترسهای خود روبهرو شود. او با کمک دوستانش، از جمله بلوبری مافین و لیمون مرنگ، شروع به جستجو برای یافتن سرنخهایی میکند که به هویت واقعی هیولا اشاره میکنند. آنها در این مسیر با چالشهایی مواجه میشوند که آنها را به فکر فرو میبرد: آیا هیولا واقعاً خطرناک است یا فقط یک سوءتفاهم بزرگ؟ این ماجراجویی پر از لحظات خندهدار و آموزنده، به کودکان نشان میدهد که گاهی ترسهای ما از ناشناختهها ناشی میشود و با دوستی و همکاری میتوان بر آنها غلبه کرد. در نهایت، آنها یاد میگیرند که با مهربانی و شجاعت میتوان هر معمایی را حل کرد و تعطیلات را به یک تجربه فراموشنشدنی تبدیل کرد.
خلاصه داستان: اتان (داگلاس اسمیت)، مرد جوانی که دچار فراموشی شده است، در دنیایی که توسط طبیعت بازپس گرفته شده و توسط موجودات مرموز تسخیر شده است، گم شده است. او در جستجوی عشق گمشدهاش، اما (کیمبرلی-سو موری)، در این منظره خطرناک حرکت میکند. سفر او زمانی که با می (کری-آن ماس)، یک بازمانده سرسخت و عجیب و غریب روبرو میشود، تغییری غیرمنتظره پیدا میکند. اتان و می با هم با تهدیدهای انسانی و غیرانسانی روبرو میشوند، پیش از آنکه برخوردی سرنوشتساز با کای (فرانک گریلو) رازی را که درست فراتر از حافظه شکسته اتان است، آشکار کند. این فیلم ترکیبی از ژانرهای ترسناک و هیجانانگیز است و به موضوع هویت، عشق و بقا در جهانی پساآخرالزمانی میپردازد.
خلاصه داستان: دو برادر دوقلو با نامهای موک و چارلی، که یکی از آنها به دنبال تغییر مسیر زندگیاش است، تصمیم میگیرند یک سرقت خطرناک در جاده را انجام دهند. اما در این مسیر با چالشهای زیادی از جمله مشکلات قانونی، تیراندازی و مسائل خانوادگی مواجه میشوند. این فیلم کمدی-اکشن داستان پیچیدگیهای رابطه برادرانه را در موقعیتهای پرتنش و پرمخاطره به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: جوزف گوبلز، وزیر تبلیغات رایش سوم، با بهرهگیری از سینما و رسانههای جمعی، افکار عمومی آلمان را برای جنگ توتال و سیاستهای نژادی نازیها آماده میکند. فیلم روایتگر چگونگی استفاده او از فیلمهای تبلیغاتی برای شکلدهی به افکار عمومی و توجیه جنایتهاست. با نزدیک شدن به شکست آلمان در جنگ، گوبلز که دیگر هیچ ابزار تبلیغاتیای برای نجات رژیم ندارد، آخرین و رادیکالترین صحنهسازی خود را طراحی میکند؛ اقدامی که مرز میان تبلیغات، جنون و نابودی را محو میسازد. این فیلم به ابعاد تاریک قدرت رسانه در خدمت ایدئولوژی و پیامدهای فاجعهبار آن میپردازد.
خلاصه داستان: دو سال پس از وقایع فیلم «سرنوشت خشمگین»، لوک هابز، مأمور امنیتی سرسخت، و دکارد شاو، مزدور سابق بریتانیایی، که همواره با یکدیگر رقابت و دشمنی داشتهاند، ناگهان خود را در برابر تهدیدی مشترک میبینند. بریکستون، یک نابغهی جنایتکار که با فناوری پیشرفتهای سایبرنتیک تقویت شده، قصد دارد ویروسی کشنده به نام «فاخته برفی» را به دست آورد تا با انتشار آن، نظم جهانی را بر هم بزند. هابز و شاو که چارهای جز همکاری ندارند، باید اختلافات خود را کنار بگذارند و برای نجات بشریت وارد عملیاتی پرمخاطره شوند. در این مسیر، هانا، خواهر دکارد و مأمور سازمان MI6، به آنها میپیوندد. آنها از لندن تا ساموآ، زادگاه هابز، سفر میکنند و در نهایت با بریکستون و نیروهایش در نبردی نفسگیر روبهرو میشوند.
خلاصه داستان: گاندی، مأمور بازنشستهٔ جوخهٔ ویژهٔ ضدتروریسم (SATS)، پس از سالها به دلیل یک مأموریت محرمانه به میدان بازگردانده میشود. او که حالا با همکاران سابقش روبهرو شده، ناگهان خود را درگیر یک توطئهٔ پیچیده مییابد که ردپایش به گذشتهٔ تاریک خودش میرسد. تعقیب و گریزهای نفسگیر در خیابانهای هند، لو رفتن خیانتهایی کهنه و برخوردی مرگبار با کسی که روزی نزدیکترین همقطارش بود، او را وادار میکند بین وفاداری به میهن و حقیقتِ درون، یکی را برگزیند. برترین دوران یک اکشن هیجانانگیز و دراماتیک است که با سکانسهای رزمی چشمگیر و روابط پیچیدهٔ شخصیتها، تماشاگر را تا آخرین لحظه همراه میکند.