خلاصه داستان: لانگ، مردی که تازه از زندان آزاد شده، به زادگاهش در حاشیه صحرای گبی در شمال غربی چین بازمیگردد. او در تیم گشت سگ محلی مشغول به کار میشود تا پیش از بازیهای المپیک، شهر را از شر سگهای ولگرد پاکسازی کند. اما ارتباط غیرمنتظرهای با یک سگ سیاه پیدا میکند؛ موجودی تنها و سرکش که همنوع خودش به نظر میرسد. این دو روح آسیبدیده، در میان ویرانههای شهری در حال تغییر، سفری مشترک را آغاز میکنند؛ سفری که مرز میان انسان و حیوان را کمرنگ میکند و پرسشهایی درباره هویت، تعلق و رستگاری پیش میکشد. در پسزمینه خشک و بیرحم صحرا، رابطهای آرام و عمیق شکل میگیرد که هر دو را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: آمریت، کماندوی ارتش هند، در راه بازگشت از مأموریتی در کشمیر متوجه میشود که عشق دوران کودکیاش، تولیکا، برخلاف میل خود با مردی دیگر نامزد شده است. او سوار قطاری میشود که تولیکا و خانوادهاش را به دهلی نو میبرد تا این ازدواج را برهم بزند. اما در نیمهی شب، گروهی از دزدان مسلح به چاقو به قطار حمله میکنند و قصد غارت و کشتار مسافران را دارند. آمریت که آموزشهای رزمی دیده، مجبور میشود برای نجات جان مسافران بیگناه وارد یک نبرد بیرحمانه شود. آنچه آغاز یک سفر ساده بود، به کشتاری خونین و نفسگیر در تاریکی واگنها تبدیل میشود. او باید در فضای بسته قطار با دشمنی خطرناک و بیرحم بجنگد تا عشق و عدالت را در میان خشم و هرجومرج به سرانجام برساند.
خلاصه داستان: ایتن کاپک، مأمور امنیتی فرودگاه، در آستانه شب کریسمس با چالشی غیرمنتظره روبهرو میشود؛ مسافری مرموز با او تماس میگیرد و او را مجبور میکند یک چمدان مشکوک را سوار بر هواپیما کند. در حالی که زمان به سرعت میگذرد و هر ثانیه بر تنش ماجرا میافزاید، ایتن باید میان نجات جان مسافران و محافظت از زنی که دوستش دارد، یکی را برگزیند. او در یک بازی مرگبار و نفسگیر گرفتار میشود که در آن هیچکس را نمیتواند کاملاً مورد اعتماد بداند. هر تصمیم او میتواند عواقبی جبرانناپذیر به همراه داشته باشد و او باید با تکیه بر ذکاوت و شجاعت خود، راز پشت این توطئه پیچیده را کشف کند.
خلاصه داستان: یک زن و شوهر به همراه پسرشان در دل اقیانوس و روی قایق تفریحی خود جشن تولد برگزار کردهاند. اما ناگهان طوفانی سهمگین آرامش آنها را در هم میشکند و از اعماق تاریک آب، موجوداتی وحشتناک و گرسنه سر برمیآورند. خانواده در محاصره این هیولاها گرفتار میشود و برای زنده ماندن باید با تمام توان بجنگند. این نبرد نفسگیر میان انسان و طبیعت خشمگین، آنها را به مرزهای جسمی و روحیشان میکشاند و هر لحظه ممکن است یکی از آنها قربانی شود. آیا این خانواده میتواند از چنگال مرگ بگریزد و به ساحل امن برسد؟
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره بردهای سابق است که پس از سالها به شهر متروکه یلوستون در مونتانا بازمیگردد تا زندگی تازهای آغاز کند. در همان روز ورود او، یک کاوشگر محلی که به تازگی رگهای از طلا کشف کرده، به قتل میرسد. این جنایت، شهر کوچک و پرتنش را در آستانه انفجار قرار میدهد و هر یک از اهالی به دیگری بدگمان میشود. مرد تازهوارد که اکنون مظنون اصلی است، باید در میان موجی از خشم، طمع و رازهای پنهان، بیگناهی خود را ثابت کند. او در این مسیر با شخصیتهایی پیچیده روبهرو میشود که هرکدام انگیزهای برای قتل دارند. در فضایی پر از تعلیق و خشونت، داستان به مرور لایههای تاریک جامعه را کنار میزند و پرده از حقیقتی تلخ برمیدارد.