خلاصه داستان: فیلم «جوی» روایتگر تلاش سه شخصیت پیشگام در عرصه علم پزشکی است: یک پرستار جوان، یک دانشمند برجسته و یک جراح نوآور. آنها در دهه ۱۹۷۰ میلادی با وجود مخالفتهای شدید کلیسا، دولت، رسانهها و جامعه پزشکی، در مسیر تحقق رویایی بزرگ گام برمیدارند: تولد نخستین نوزاد آزمایشگاهی جهان، لوئیز جوی براون. این اثر درام تاریخی با تکیه بر وقایع واقعی، ابعاد انسانی این دستاورد علمی را به تصویر میکشد و تعارضهای اخلاقی، اجتماعی و شخصی شخصیتها را در بستری پرتنش روایت میکند. «جوی» نهتنها داستان یک پیشرفت علمی، بلکه روایت ایمان، پشتکار و همراهی انسانهایی است که برای تغییر جهان، هزینههای سنگینی پرداختند.
خلاصه داستان: ستی رز، بانوی سالخوردهای عجیب و خوشفکر، برای شرکت در مسابقهٔ نامههای کریسمس، خوانندهای ناکام به نام خوان را استخدام میکند تا متن نامهٔ او را بنویسد. اما یک سوءتفاهم ساده، شایعهٔ نامزدی خوان با لیلی، دختر ستی، را به وجود میآورد. خانواده که در ابتدا غافلگیر شدهاند، بهتدریج و با لحنی طنزآمیز تصمیم میگیرند با این شایعه همراه شوند. این همراهی، روابط را پیچیدهتر و موقعیتهای خندهداری خلق میکند. در خلال این ماجراها، خوان و لیلی بهتدریج به یکدیگر نزدیک میشوند و حقیقتهای پنهانی دربارهٔ یکدیگر و خانوادهشان آشکار میشود. فیلم با فضایی گرم و کریسمسی، داستانی دربارهٔ عشق، خانواده و پذیرش تفاوتها روایت میکند.
خلاصه داستان: شویو هیناتا، نوجوانی پرشور که به خاطر قد کوتاهش دستکم گرفته میشود، با الهام از «غول کوچک» تیم والیبال دبیرستان کاراسونو، به این تیم میپیوندد. اما در کمال ناباوری، باید با رقیب قدیمی دوران راهنمایی، توبیو کاگییاما، همتیمی شود. کاگییاما یک پاسور نابغه اما خودخواه است. در حالی که این دو در ابتدا با هم درگیرند، به تدریج ترکیب قدرتمند «شتابدهنده و تازهکار» را شکل میدهند. داستان به اوج خود میرسد زمانی که کاراسونو در «نبرد زبالهدان» با تیم سرسخت دبیرستان نکوما، رقیب قدیمی مربیانشان، روبرو میشود. این بازی فقط یک مسابقه نیست؛ رویارویی دو مکتب فکری و پایان یک رقابت دیرینه است که سرنوشت هر دو تیم را رقم میزند.
خلاصه داستان: نوآ و نیک پس از ماهها جدایی ناخواسته، دوباره به یکدیگر میرسند؛ اما این دیدار نه آرامش، که طوفانی تازه در رابطهشان برپا میکند. ورود نیک به دانشگاه و آغاز کار نوآ در یک انتشارات، هر دو را با آدمها و موقعیتهای تازهای روبهرو میکند که بهتدریج دیوارهای اعتماد میانشان را فرو میریزد. در این میان، خانواده لایستر نیز با بحرانهای قدیمی و رازهای سرکوبشده دستوپنجه نرم میکند و مرز میان عشق، اشتباه و بخشش بیش از پیش باریک میشود. آیا رابطهای که اینهمه موانع را پشت سر گذاشته، میتواند در برابر فشارهای تازه مقاومت کند؟ و آیا نوآ میتواند گذشتهای را که او و نیک را به هم پیوند زده، دوباره زنده کند؟ «اشتباه تو» داستانی پرشور و پرتنش از عشق جوانی، انتخابهای دشوار و پیامدهای آن است که مخاطب را تا پایان درگیر خود میکند.
خلاصه داستان: امیلیانو در شهری کوچک و معدنی در مکزیک زندگی میکند. مادرش که یک فعال اجتماعی است، به شکلی مرموز ناپدید شده است. او که از بیعدالتی و سکوت مقامات محلی به تنگ آمده، تصمیم میگیرد خودش به دنبال حقیقت بگردد. در این مسیر، با خانوادهای ثروتمند و قدرتمند به نام آلداما روبهرو میشود که به نظر میرسد رازهایی در مورد ناپدید شدن مادرش میدانند. امیلیانو که به عنوان کارگر در معدن محلی کار میکند، از طریق ارتباط با این خانواده وارد دنیای پیچیدهای از فساد، پنهانکاری و خشونت میشود. او در تلاش برای یافتن پاسخ، با موانع و خطرات متعددی روبهرو میشود و درک میکند که حقیقت همیشه ساده نیست. این جستوجو او را به سفری تاریک و پر از چالش میکشاند که در آن باید بین عدالت و انتقام، یکی را انتخاب کند. داستان با تعلیق و پیچشهای روانشناختی، به بررسی ابعاد انسانی در شرایط سخت و مرزهای اخلاقی میپردازد.
خلاصه داستان: در اوایل دهه ۱۹۸۰، منطقه شمال غربی اقیانوس آرام صحنه مجموعهای از سرقتهای بانکی، دزدی خودرو و بمبگذاریها میشود. یک مأمور افبیآی به نام تری هاسک، برخلاف نظر مافوقهایش، به این نتیجه میرسد که این جنایتها صرفاً کار تبهکاران عادی نیست؛ بلکه نشانههایی از فعالیت یک گروه تروریستی داخلی سازمانیافته و خطرناک را در آنها میبیند. او با تعقیب سرنخها و بازجویی از مظنونان، پرده از توطئهای برمیدارد که ریشه در جنبشهای افراطی سفیدپوستی دارد. گروهی به نام «نظم» به رهبری رابرت متیوز، با ایدئولوژی نژادپرستانه، قصد دارد از طریق اقدامات خشونتآمیز، نظام را به چالش بکشد و جامعه را به سمت هرج و مرج بکشاند. هاسک برای متوقف کردن آنها باید وارد یک بازی خطرناک ذهنی شود و از خط قرمزهایش عبور کند.