خلاصه داستان: چارلز، برندهی عجیبوغریب قرعهکشی، بهتنهایی در جزیرهای دورافتاده زندگی میکند، اما رویایی در سر دارد: دعوت از موزیسین محبوبش، هرب مکگوایر، برای اجرای یک برنامهی خصوصی و اختصاصی. بیخبر از هرب، چارلز همچنین نامزد سابق هرب، «نل»، که هماکنون با شوهر جدیدش همراه است، و همگروهی پیشین او را نیز دعوت کرده تا قطعههای قدیمیشان را دوباره اجرا کنند. با بالا گرفتن تنشها و زنده شدن اختلافات گذشته، طوفان آنها را در جزیره گرفتار میکند و چارلز ناامیدانه بهدنبال راهی برای نجات رویای اجرای کنسرتش میگردد.
خلاصه داستان: سامانتا، دانشجوی جوانی که برای تامین هزینههای زندگی خود به پول نیاز دارد، با یک آگهی مرموز برای نگهداری از کودک در یک خانه قدیمی و دورافتاده مواجه میشود. با وجود حس ناخوشایندی که دارد، پیشنهاد عجیب صاحبخانه را میپذیرد و در شب کسوف کامل ماه به آن خانه میرود. اما به زودی متوجه میشود که خبری از کودک نیست و صاحبان خانه اهداف شوم دیگری دارند. او درگیر مراسمی ترسناک و کهن میشود که جانش را به خطر میاندازد و باید برای فرار از این کابوس بجنگد.
خلاصه داستان: اتان هانت و تیم IMF جستوجوی خود را برای یافتن هوش مصنوعی هولناکی به نام «هستی» (Entity) ادامه میدهند — هوشی که به شبکههای اطلاعاتی سراسر جهان نفوذ کرده است. در حالی که دولتهای جهان و شبحی مرموز از گذشتهی اتان در تعقیب او هستند، او به همراه متحدانی جدید و ابزاری برای نابود کردن این هوش مصنوعی، وارد رقابتی نفسگیر با زمان میشود تا از تغییر همیشگی جهان جلوگیری کند.
خلاصه داستان: پس از مصیبت، اگرچه روح نژا و آئو بینگ حفظ شد، بدن فیزیکی آنها به زودی نابود خواهد شد. تای یی ژن رن قصد دارد با استفاده از نیلوفر آبی هفت رنگ، بدنهای جدیدی برای آنها بسازد، اما با مشکلات متعددی روبهرو میشود. نژا و آئو بینگ در این مسیر با چالشهای تازهای مواجه میشوند و باید برای نجات خود و دنیایشان تلاش کنند. داستان ادامهی ماجراجوییهای نژا است که این بار با خطرات بزرگتری دستوپنجه نرم میکند.
خلاصه داستان: در دل یک شب بارانی و طوفانی، یک زوج جوان زندگی آرام خود را با یک تماس تلفنی نیمهشب از دخترشان رها میکنند. صدای لرزان دختر، تصویری وحشتناک را روایت میکند: او در جادهای خلوت با ماشین تصادف کرده و اکنون با رازی هولناک دستوپنجه نرم میکند. والدین که از وحشت و درماندگی در پوست خود نمیگنجند، سوار بر ماشین شده و برای نجات او راهی جادههای تاریک و لغزنده میشوند. هر تماس تلفنی، آنها را یک قدم به کشف حقیقتی تلخ نزدیکتر میکند و مرز میان واقعیت و خیال را بیش از پیش مبهم میسازد. جادهای که پیشتر آشنایی ساده داشت، حالا به میدان نبرد با ترس، گناه و جنون تبدیل میشود. آیا آنها میتوانند پیش از آنکه دیر شود، به دخترشان برسند و او را از چنگال این کابوس نجات دهند؟
خلاصه داستان: در سال ۱۹۹۹، یک زرگر به زادگاهش بازمیگردد و همین دیدار خاطرات عشق تابستانیاش با یک خیاط را پس از ۲۵ سال زنده میکند. با وجود فاصله سنی میانشان، او تصمیم میگیرد داستانشان را از نو بنویسد، اما در بازگشت، یافتن او برایش دشوار میشود. این فیلم روایتی لطیف از عشق دیرینه و جستوجوی هویت در میان گذشته و حال است.