خلاصه داستان: چند سال پس از ماجراهای قسمت سوم، وودی، باز لایتییر و بقیه اسباببازیها حالا صاحب جدیدی به نام بانی دارند. بانی در اولین روز مدرسه، با استفاده از یک قاش چنگال پلاستیکی، اسباببازی جدیدی به نام فورکی میسازد. فورکی که خودش را زباله میداند، مدام سعی میکند به سطل زباله برگردد. وودی که وظیفه خود میداند به فورکی کمک کند تا هویت واقعی خود را به عنوان یک اسباببازی بپذیرد، در یک سفر جادهای همراه با بانی و خانوادهاش، با چالشهای جدیدی روبرو میشود. در این مسیر، وودی با گپی، عشق قدیمیاش، و همچنین بو پیپ، اسباببازی چوپانی که سالها پیش به خانواده دیگری داده شده بود، دوباره ملاقات میکند. این دیدار وودی را به فکر فرو میبرد که آیا هدف یک اسباببازی فقط بازی کردن با یک کودک است یا میتواند معنای بزرگتری داشته باشد.
خلاصه داستان: در آستانه شب کریسمس، بابانوئل در حال انجام پروازهای آزمایشی با سورتمه جادویی خود است، اما با مشکلات فنی غیرمنتظرهای روبرو میشود. تیمی از حیوانات خانگی الفی به همراه گوزنهای شمالی وفادار برای نجات کریسمس دست به کار میشوند. آنها باید سریعاً منبع مشکل را پیدا کرده و راهی برای تعمیر سورتمه بیابند تا بابانوئل بتواند هدایا را به موقع به دست کودکان برساند. در این ماجراجویی دوستداشتنی، الفی و دوستانش با همکاری و تلاش جمعی نشان میدهند که با ایمان و پشتکار میتوان هر مانعی را پشت سر گذاشت. این داستان گرم و خانوادگی، ارزشهایی مانند همکاری، مهربانی و جادوی کریسمس را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: یک پسر کشاورز فقیر به همراه برادرانش برای نجات شاهزادهخانم از دست یک ترول ظالم راهی سفری پرماجرا میشود. آنها امیدوارند با این کار پاداش بگیرند و مزرعه رو به نابودی خانواده را نجات دهند. در این مسیر با موجودات جادویی و دشمنان خطرناکی روبرو میشوند و باید شجاعت و هوش خود را به کار بگیرند.
خلاصه داستان: در یک مزرعه پر از برف و هیاهوی کریسمس، برهای کوچک و ماجراجو به نام ناقلا تصمیم میگیرد برای یافتن بزرگترین جوراب کریسمس، سفری هوایی را آغاز کند. اما این سفر ساده به زودی به ماجرایی پر از چالش و گم شدن چند عضو گله تبدیل میشود. ناقلا با کمک دوستانش باید پیش از شب کریسمس، همه را به خانه بازگرداند و معنای واقعی این جشن را کشف کند.
خلاصه داستان: دختری به نام مارسی که درونگرا، آرام و مهربان است، ایدههای درخشان زیادی برای کمک به دوستانش در دستیابی به اهداف و حل مشکلات دارد. اما به زودی به اشتراک گذاشتن این ایدهها برایش تبدیل به یک چالش بزرگ میشود و او باید یاد بگیرد که صدای خود را پیدا کند و به تواناییهایش اعتماد داشته باشد.
خلاصه داستان: در یک دنیای خیالی، تخممرغهای عید پاک که نماد شادی و آغاز بهار هستند، به طور مرموزی ناپدید میشوند. این اتفاق باعث نگرانی و آشفتگی در میان شخصیتهای مختلف میشود. گروهی از قهرمانان غیرمنتظره، از جمله یک خرگوش باهوش و یک جوجه شجاع، تصمیم میگیرند برای بازگرداندن تخممرغها و نجات عید پاک دست به کار شوند. آنها در این مسیر با موانع و دشمنانی روبرو میشوند که هر کدام انگیزههای خاص خود را دارند. این ماجراجویی پر از لحظات کمدی و هیجانانگیز است و در نهایت اهمیت همکاری و دوستی را به تصویر میکشد.