خلاصه داستان: داستان این انیمیشن درباره یک شعبدهباز پیر فرانسوی است که در اواخر دهه ۱۹۵۰ میلادی، به دلیل کاهش استقبال از هنرهای نمایشی سنتی، ناگزیر به سفر به اسکاتلند میشود. او در یک بار محلی با دختر جوانی به نام آلیس آشنا میشود که باور دارد شعبدهباز واقعاً جادو میکند. آلیس بدون هیچچیز به دنبال او راهی شهر میشود و این دو با وجود فقر و مشکلات مالی، پیوندی عمیق و پدرانه پیدا میکنند. شعبدهباز برای خوشحال کردن آلیس، دست به هر کاری میزند و هدایایی کوچک برایش میخرد، در حالی که آلیس به تدریج دنیای بزرگسالان را کشف میکند. این آشنایی، زندگی هر دوی آنان را برای همیشه دگرگون میکند؛ اما آیا این رابطه میتواند در برابر واقعیتهای سخت زندگی دوام بیاورد؟
خلاصه داستان: ژیزل حالا در حومه شهر زندگی میکند و با چالشهای زندگی واقعی دستوپنجه نرم میکند. او که دلش برای روزهای افسانهای تنگ شده، به طور ناخواسته از یک طلسم استفاده میکند و دنیای واقعی را به یک قلمرو افسانهای تبدیل میکند. اما این جادو عواقب غیرمنتظرهای دارد و زندگی همه را زیر و رو میکند. حالا ژیزل باید راهی پیدا کند تا طلسم را بشکند و تعادل را به خانوادهاش و آندالاسیا بازگرداند.
خلاصه داستان: تولسیداس کوچیکه روایتگر پسر نوجوانی است که پدرش، تولسیداس، یک بازیکن حرفهای اسنوکر است. او که تنها برای دلخوشی پسرش در مسابقات شرکت میکند، در یک تورنمنت مهم از رقیب سرسخت خود شکست میخورد. این شکست، پسر را بر آن میدارد تا برای بازگرداندن اعتبار پدر، پنهانی تمرین اسنوکر را آغاز کند. او با راهنمایی یک مربی کهنهکار و تلاش فراوان، پا به دنیای حرفهای این ورزش میگذارد. در این مسیر، پسر با چالشهای متعدد، رقابتهای نفسگیر و درسهایی درباره تلاش، پشتکار و احترام به حریف روبرو میشود. داستان همچنین به رابطه پدر و پسری و اهمیت حمایت خانوادگی میپردازد و نشان میدهد که چگونه عشق و اراده میتواند بر ناامیدی غلبه کند. فیلم تولسیداس کوچیکه با فضایی گرم و انسانی، روایتی الهامبخش از جبران شکست و دستیابی به رویاهاست.
خلاصه داستان: مومو موجودی دوستداشتنی، خوشخنده و مهربان است که در جزیرهای زیبا به نام مووا زندگی میکند. در این قسمت، مومو با دوستان و حیوانات جدیدی آشنا میشود و ماجراهای آموزندهای را تجربه میکند. هر روز او با چالشهای کوچکی روبرو میشود که به او کمک میکند ارزش دوستی، همکاری و مهربانی را بهتر درک کند. در این سفرها، مومو یاد میگیرد که با شجاعت و خوشبینی میتوان بر مشکلات غلبه کرد و دنیا را جای بهتری ساخت.
خلاصه داستان: آرمن، خرچنگ خشکیزی، در سفری تابستانی عاشق رامونا، خرچنگ دریایی، میشود. این عشق میان دو جامعه جدای از هم، تنشهایی بین دوستان و خانوادههایشان ایجاد میکند. اما وقوع یک طوفان شدید، آرمن و رامونا را از خانههایشان دور میکند و آنها را در دل یک ماجراجویی بزرگ و پر از اتفاقات غیرمنتظره قرار میدهد. در این سفر، آنها باید بر پیشداوریها غلبه کنند و با یکدیگر همکاری کنند. این ماجراجویی نه تنها عشق آنها را محک میزند، بلکه باعث میشود دو خانواده و جامعههایشان به درک متقابلی برسند و در نهایت به همبستگی و اتحاد برسند.
خلاصه داستان: داستان در شهری عظیم و آیندهنگرانه به نام متروپلیس روایت میشود؛ جایی که انسانها و رباتها در کنار هم زندگی میکنند، اما طبقات اجتماعی به شدت از هم جدا هستند. «کنیچی»، پسر جوانی که برای دیدار با عمویش «شونساکو بن»، کارآگاه خصوصی، به این شهر آمده، به طور اتفاقی با «تیما»، رباتی مرموز و پیشرفته، آشنا میشود. تیما که به دنبال هویت واقعی خود است، رازهایی را در دل دارد که میتواند نظم شهر را بر هم بزند. همزمان «دوک رِد»، حاکم مستبد متروپلیس، قصد دارد از تیما به عنوان ابزاری برای تحقق نقشههای شوم خود استفاده کند. کنیچی و بن باید پیش از آنکه شهر در آتش جنگ و هرجومرج فرو رود، حقیقت را کشف کنند و تیما را از چنگال دسیسهگران نجات دهند.