خلاصه داستان: چهار خواهر پر دردسر به نامهای مالی، ماریک، کنی و ویکی با وجود تفاوتهای شخصیتی، در آستانه یک ماجراجویی بزرگ قرار میگیرند. آنها متوجه میشوند که پنگوئنی بامزه به نام پل توسط دو جادوگر حیلهگر به نامهای مری و مارک دستگیر شده است. این دو جادوگر قصد دارند از پل در نمایش جادویی خود بهرهبرداری کنند و او را از خانه واقعیاش جدا نگه دارند. خواهران که قلبشان با پل همراه است، تصمیم میگیرند با وجود ترسها و اختلافاتشان، دست به دست هم بدهند و نقشهای برای نجات او طراحی کنند. در این مسیر، آنها با چالشهای خندهدار و گاهی دلهرهآور مواجه میشوند، با جادوگران درگیر میشوند و رازهایی درباره خانواده خود کشف میکنند. اما آیا آنها میتوانند بر جادوی مری و مارک غلبه کنند و پل را به خانه برگردانند؟
خلاصه داستان: تعطیلات زمستانی در سرزمین توت فرنگی فرا رسیده است و استرابری شورتکیک مشتاق است جشن «وینتر سویرل» را با دوستانش برگزار کند. اما با نزدیک شدن روز جشن، یک دزد شیرینی مخفیانه شروع به دزدیدن خوراکیهای جشن میکند و برنامهها را به هم میریزد. استرابری و دوستان بریاش - از جمله لیمون مرنگ، بلوبری مافین و اورنج بلوسوم - باید با همفکری و همکاری، دزد را شناسایی کنند و جشن را نجات دهند. این ماجراجویی پر از آواز و رقص، اهمیت دوستی، همکاری و بخشش را به تصویر میکشد و نشان میدهد که با اتحاد میتوان بر هر مشکلی غلبه کرد.
خلاصه داستان: دختری نوجوان به نام یی، بر روی بام خانه خود با هیولایی موسوم به مرد برفی مواجه میشود. در ادامه، یی تلاش میکند که این هیولا را نزد خانوادهاش بازگرداند. البته او در تلاش برای تحقق این هدف، با موانعی مواجه میشود که...
خلاصه داستان: اسکار، پسر بچهای نه ساله که به دلیل ناتوانی در تکلم و مشکلات سازگاری با محیط اطرافش، در دنیایی ساکت و پر از چالش زندگی میکند. او به طور اتفاقی با اریک، صاحب مهربان یک مغازه تعمیرات، آشنا میشود. پیدا شدن یک دوربین قدیمی و خراب، نقطه عطفی در زندگی این دو ایجاد میکند. این دوربین که ظاهراً چیزی جز یک وسیله از کار افتاده نیست، به پلی میان این دو انسان متفاوت تبدیل میشود و دوستی عمیق و غیرمنتظرهای را میان آنها شکل میدهد. این دوستی نه تنها به اسکار در یافتن راهی برای برقراری ارتباط کمک میکند، بلکه به اریک نیز امیدی دوباره میبخشد و زندگی هر دوی آنها را به شکلی عمیق و ماندگار دگرگون میسازد.
خلاصه داستان: در شهری کوچک و آرام، باندیکوت جوانی به نام کوین با پدرش زندگی میکنند و رستورانی دنج دارند که غذای محبوب مردم شهر را سرو میکند. اما یک روز، یاغی بدنام شهر، به همراه دارودستهاش به رستوران حمله میکند و پدر کوین را میرباید و تمام مواد غذایی شهر را نیز به سرقت میبرد. کوین که از این اتفاق به شدت ناراحت و خشمگین است، تصمیم میگیرد برای نجات پدرش دست به کار شود. او با موجودی عجیب و خطرناک به نام تاز، شیطان تاسمانی، آشنا میشود. تاز که شهرتی وحشتناک و اشتهایی سیریناپذیر دارد، در ابتدا تمایلی به همکاری نشان نمیدهد، اما کوین او را متقاعد میکند که این ماجرا میتواند برای هر دوی آنها سودمند باشد. آنها با هم سفری پر از ماجراجویی، خنده و هیجان را آغاز میکنند تا رد دزد را پیدا کنند و شهر را از شر او خلاص کنند.
خلاصه داستان: فردی لوپین، نوجوانی از خانوادهی اصیل گرگهای افسانهای، آرزوی تبدیل شدن به یک گرگ ترسناک را دارد. اما در شب بلوغ، اتفاقی غیرمنتظره رخ میدهد و او به جای یک گرگ قدرتمند، به یک پودل سفید کوچک و بامزه تبدیل میشود. فردی که حالا از خانواده و سنتهایش جدا افتاده، باید راهی برای بازگشت به هویت اصلی خود بیابد. او در این مسیر با دوستان جدیدی آشنا میشود و یاد میگیرد که قدرت واقعی در درون اوست، نه در ظاهرش. این انیمیشن ماجراجویانه، داستانی درباره پذیرش تفاوتها، اهمیت دوستی و یافتن جایگاه خود در جهان است. فردی باید ثابت کند که یک گرگ واقعی بودن، به قلب و شجاعت بستگی دارد، نه به شکل ظاهری.