خلاصه داستان: در سفری به سیسیل در سال ۱۹۲۰، لوئیجی پیراندلو با اونوفریو پرینسیپاتو و سباستیانو ولا ملاقات میکند، دو بازیگر که در حال تمرین نمایشی جدید با بازیگران دراماتیک آماتور خود هستند. این دیدار شگفتیهای بزرگی را به همراه دارد.
خلاصه داستان: یک زن جوان آمریکایی به امید اینکه بتواند در کلیسا کار کند، به شهر واتیکان سفر می کند و در یک یتیم خانه مشغول به کار می شود. او به زودی با دختربچه ای عجیب و مرموز روبرو می شود و رازی هولناک را کشف می کند که با گذشته تاریک کلیسا و تولد موجودی شیطانی مرتبط است. مارگارت، زن جوان، هرچه بیشتر در این مکان کاوش می کند، با نشانه ها و وقایع فراطبیعی مواجه می شود که او را به سمت حقیقتی وحشتناک درباره هویت خود و نقشش در توطئه ای شیطانی سوق می دهد. او باید بین ایمان و حقیقت یکی را انتخاب کند و در برابر نیروهای تاریکی که قصد دارند او را نابود کنند، بایستد.
خلاصه داستان: در آغاز قرن بیستم، زندگی در اوگتترا، روستایی در شمال ایتالیا، برای خانواده اوگتو بسیار دشوار شده است. لوئیجی اوگتو و همسرش سزارینا، همراه با فرزندانشان، آرزوی زندگی بهتر را در سر میپرورانند و سرانجام تصمیم میگیرند وطن را ترک کنند. این انیمیشن پویانمایی با تلفیق خاطرات شخصی و رویدادهای تاریخی، روایتگر سفری پرمخاطره از دل کوههای آلپ به سوی فرانسه است؛ جایی که با تبعیضها و دشواریهای تازهای روبهرو میشوند. آلن اوگتو، کارگردان این اثر، با نگاهی نوستالژیک و انسانی، داستان مهاجرت اجداد خود را روایت میکند؛ قصهای درباره امید، ازخودگذشتگی و تلاش برای ساختن آیندهای تازه در غربت.
خلاصه داستان: تابستان ۱۹۵۷، انزو فراری، رانندهٔ سابق مسابقات، با بحرانهای متعددی دستوپنجه نرم میکند. شرکت خودروسازی او که با همسرش لورا بنا نهاده، در آستانهٔ ورشکستگی است و ازدواج پرتلاطمشان تحت فشار سوگ پسرشان و اعتراف به وجود پسری نامشروع قرار دارد. در همین شرایط، انزو برای نجات شرکت و اعتبار خود، تصمیم میگیرد در مسابقهٔ معروف میل میگلیا شرکت کند؛ مسابقهای که مرگبارترین و سختترین رویداد اتومبیلرانی جهان به شمار میرود. اما این تصمیم نهتنها سرنوشت شرکت، بلکه زندگی شخصی او و اطرافیانش را نیز وارد فاز جدیدی از چالش و خطر میکند. فیلم «فراری» به کارگردانی مایکل مان، روایتی دراماتیک و تاریخی از برههای حساس در زندگی یکی از اسطورههای صنعت خودروسازی ایتالیا ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در سالهای جنگ جهانی اول، دکتر استفانو زورزی در یک مرکز معاینه در شمال ایتالیا از سربازان بازگشته از جبهه مراقبت میکند و با کسانی که برای فرار از خدمت خود را زخمی میکنند، مقابله مینماید. همزمان، رقیب قدیمی او دکتر جولیویو فارادیو، برعکس عمل میکند و به سربازان کمک میکند تا معافیت بگیرند. این دو پزشک که روزگاری دوستان صمیمی بودند، درگیر رقابتی حرفهای و عاطفی بر سر آنا، پرستاری شجاع، میشوند. با شیوع آنفلوآنزای اسپانیایی در ۱۹۱۸، عشق، سیاست و علم در هم میآمیزند و هر یک از آنها باید میان وظیفه، وجدان و احساسات خود یکی را برگزیند.
خلاصه داستان: یک کارگردان سینما، بازیگران زن محبوبش را گرد هم میآورد؛ آنهایی که با آنها کار کرده و آنهایی که دوستشان داشته است. او میخواهد فیلمی درباره زنان بسازد، اما چیز زیادی فاش نمیکند: فقط آنها را زیر نظر میگیرد و از رفتارشان الهام میگیرد، تا جایی که تخیلش آنها را به دوران دیگری میبرد؛ به گذشتهای که صدای چرخخیاطیها فضای محیط کاری زنانه را پر کرده است، جایی که مردها نقشهایی حاشیهای و کماهمیت دارند و سینما از زاویهای دیگر روایت میشود: از منظر طراحی لباس.