خلاصه داستان: یک کشاورز ارکیده اسکاتلندی که به ملاقات خواهر بیمار خود در بوگوتا، کلمبیا میرود، با یک نوازنده جوان و یک باستانشناس فرانسوی که مسئول نظارت بر پروژه ساخت و ساز یک قرن تونل در رشته کوه آند است، دوست میشود. هر شب او با صدای چتریهای بلند که مانع از خوابیدن او میشود، آزار مییابد.
خلاصه داستان: در روستایی دورافتاده در سدههای میانه، مردم زیر ستم شوالیههای آلمانی و صاحبمنصبان ظالم زندگی میکنند. کریستین، زنی جوان و مصمم، برای نجات روستا و مردمش، پیمانی ناگوار با موجودی شیطانی میبندد. این پیمان به او نیرویی فراطبیعی میبخشد، اما بهایی سنگین بر او و همراهانش تحمیل میکند. همزمان، ماجرا در زمان حال نیز روایت میشود؛ جایی که مردی به نام یوناس با کشف رازهای گذشته، با میراث شوم آن روبهرو میشود. داستان میان دو بازه زمانی در نوسان است و پیوندی عمیق میان گناه، رستگاری و طبیعت خیر و شر برقرار میکند. فیلم بر پایه رمانی کلاسیک از نویسنده سوئیسی ساخته شده و فضایی تاریک و نمادین دارد.
خلاصه داستان: در یک دهکدهی دورافتاده و بادخیز، کشاورزی سالخورده به نام اوهسلر با دخترش زندگی میکند. زندگی آنها به اسبی وابسته است که روزی بار گاری را میکشد. اما طوفانی سهمگین درمیگیرد و اسب از کشیدن گاری، خوردن و آشامیدن سر باز میزند. اوهسلر و دخترش با نومیدی تلاش میکنند اسب را وادار به کار کنند، اما هر روز بر بنبست آنها افزوده میشود. در همین حال، مسافری گذری داستان غمناک نیچه را روایت میکند که در تورین شاهد شکنجهی اسبی بوده است. با فروپاشی تدریجی نظم روزمره، سایههای مرگ و نیستی بر خانهی آنها میافتد و پرسشهای بنیادینی دربارهی سرنوشت و رستگاری مطرح میشود. فیلم با نماهای بلند و سیاهوسفید، روایتی فلسفی از پایانبندی جهان ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در جنگلهای بارانی بورنئو، دختری به نام کریا، یک نوزاد اورانگوتان را در مزرعه نخل روغنی که پدرش در آن کار میکند، نجات میدهد. پسرخاله او، سلای، که به دلیل درگیری قبیله بومیاش با شرکتهای چوببری آواره شده، به خانه آنها پناه میآورد. کریا و سلای به همراه اورانگوتان کوچکی که اوشی نام دارد، برای محافظت از جنگل و خانهشان در برابر نابودی و تجاوز به طبیعت، دست به ماجراجویی میزنند. آنها با شجاعت و امید، سعی در متوقف کردن تخریب محیط زیست و آگاه کردن دیگران دارند. این داستان درباره دوستی، شجاعت و اهمیت حفظ طبیعت است.