خلاصه داستان: هدویگ، دختر یازدهسالهای که عاشق بازیهای ویدیویی است، زندگی آرامی دارد تا اینکه پدرش، ابرقهرمان شهر، به دلایلی ناگهان از مأموریت کنارهگیری میکند. حالا هدویگ باید خیلی زودتر از آنچه انتظار داشت جای او را بگیرد و از شهر در برابر تهدیدها محافظت کند. اما او هیچگونه توانایی ابرقهرمانی ندارد و مربیگری پدرش نیز چندان کارساز نیست. هدویگ در تلاش است تا با وجود ترسها و ناتوانیهایش، یاد بگیرد که یک قهرمان واقعی چگونه باید باشد. در این مسیر، او با چالشهایی روبهرو میشود که نهتنها او را به فردی قویتر تبدیل میکند، بلکه اهمیت خانواده و دوستی را نیز به او میآموزد. اما آیا او میتواند از پس مسئولیت سنگینی که بر دوشش گذاشته شده برآید؟
خلاصه داستان: هدویگ، دختر نوجوانی است که پدرش یک ابرقهرمان محافظ شهر است. او که آرزوی جانشینی پدرش را دارد، باید قدرتهای ویژهای را به دست آورد، اما به نظر میرسد این تواناییها در او چندان شکوفا نمیشود. در همین حال، پسرعموی او نیز برای رسیدن به این جایگاه تلاش میکند و رقابتی میان آن دو شکل میگیرد. هدویگ در این مسیر با چالشهایی روبهرو میشود که او را به شناخت بیشتر خود و معنای واقعی قهرمان بودن میرساند.
خلاصه داستان: توتسون و لودیوود و گورکن در تونل زندگی آرامی دارند تا اینکه یک روز قطاری غولپیکر از آنجا عبور میکند و زندگیشان را زیر و رو میکند. آنها مجبور میشوند سریعاً محل را ترک کنند و به دنبال خانه جدیدی بگردند. در این میان، ایده ساخت خانهای جدید آنها را به ماجراجویی وحشیانهای میکشاند که پر از چالشها و اتفاقات پیشبینینشده است. آیا آنها میتوانند با همکاری یکدیگر بر مشکلات غلبه کنند و خانه رویاییشان را بسازند؟
خلاصه داستان: هنگامی که یک ترول باستانی در کوههای نروژ از خواب بیدار میشود، گروهی از دانشمندان و نظامیان باید با هم همکاری کنند تا از نابودی پایتخت جلوگیری کنند. نینا، دیرینشناس، با پدرش که معتقد است ترولها واقعی هستند، همراه میشود و راز این موجود افسانهای را کشف میکند.
خلاصه داستان: آوریل ۱۹۴۰، جهان درگیر جنگ جهانی دوم است و آلمان نازی به نروژ حمله میکند. نارویک، بندری کوچک در شمال این کشور، به دلیل سنگ آهن استراتژیکش هدف اصلی ارتش هیتلر قرار میگیرد. در میان برف و سرمای شدید، سربازان نروژی و متحدان بریتانیایی، فرانسوی و لهستانی مقاومتی جانانه آغاز میکنند. این نبرد سخت که به نخستین شکست زمینی هیتلر در جنگ منجر شد، سرنوشت اروپا را تغییر داد. فیلم از نگاه یک سرباز نروژی و همسرش روایت میشود؛ زنی که برای نجات خانوادهاش مجبور به همکاری با اشغالگران میشود و درگیر معماهای اخلاقی و عاطفی پیچیدهای میگردد. داستان، تلفیقی از درام انسانی، عشق و میهنپرستی است و لحظات تلخ و پرشور جنگ را با نگاهی نزدیک و بیواسطه به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: الفی اتکینز پسربچهای هفت ساله و خیالپرداز است که در آپارتمانی کوچک با پدرش زندگی میکند. روزی الفی با یک دوربین جادویی که به نظر میرسد آرزوهایش را برآورده میکند، متوجه میشود که همسایههایش هر کدام سگهایی دارند که آنها را به گردش میبرند. او که به شدت آرزوی داشتن یک سگ را دارد، با اصرار از پدرش میخواهد که برایش سگ بگیرند، اما پدرش به دلیل محدودیتهای زندگی در آپارتمان مخالفت میکند. الفی که ناامید شده، تصمیم میگیرد با استفاده از خلاقیت و دوستان خیالیاش راهی برای برآورده کردن آرزویش پیدا کند. در این مسیر، او با ماجراهای کوچک و بزرگ روزمره روبهرو میشود و یاد میگیرد که گاهی خوشبختی در چیزهای سادهای است که از قبل دارد. داستان با نگاهی لطیف و شاعرانه به دنیای کودکان، درباره قدرت تخیل، روابط خانوادگی و ارزش قناعت روایت میشود و تجربهای گرم و صمیمی را برای مخاطب به ارمغان میآورد.