خلاصه داستان: ژنرال بازنشسته انریکه که به نسلکشی مردم مایا متهم شده، در عمارتش گرفتار اعتراضات گسترده میشود. در حالی که خدمتکارانش او را ترک کردهاند، این مرد سالخورده و خشمگین به همراه خانوادهاش ناچارند با حقیقت ویرانگر اعمال گذشتهاش روبهرو شوند و همزمان، حس فزایندهای از حضور نیرویی ماورایی و خشمگین را تجربه کنند که گویی بهخاطر جنایتهای او، آنها را هدف قرار داده است.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۷۶، ماریا، یک فعال سیاسی گواتمالایی، در پی سرکوب دیکتاتوری فاسد، ناگزیر به ترک کشور و پناهندگی به مکزیک میشود و پسر خردسالش را پشت سر میگذارد. ده سال بعد، پسرش که اکنون نوجوانی مستقل شده، به مکزیک میآید و او را در برابر انتخابی دشوار میان مادری و آرمانهای سیاسیاش قرار میدهد. ماریا باید میان وفاداری به خانواده و مبارزهای که به آن باور دارد، تصمیمی بگیرد که زندگی هر دوی آنها را برای همیشه تغییر دهد.