خلاصه داستان: مانو و پریا، دو جوان از طبقه متوسط هند، در سال ۲۰۱۰ عاشق یکدیگر میشوند. اما زندگی آنها مسیر غیرمنتظرهای پیدا میکند؛ مانو به دلیل شرایطی دشوار راهی زندان میشود و این جدایی، عشق آنها را در معرض آزمونی سخت قرار میدهد. در این میان، پریا باید میان وفاداری به عشق و فشارهای اجتماعی تعادل برقرار کند. داستان این فیلم، لایههای پنهان عشق، فداکاری و امید را در بستری از واقعیتهای تلخ به تصویر میکشد. کارگردانی هیمانت ام رائو با نگاهی ظریف به احساسات انسانی، مخاطب را به سفری احساسی میبرد.
خلاصه داستان: فیلم سینمایی باند گوداواری روایتگر زندگی گروهی از افراد جاهطلب و خلافکار در مناطق ساحلی رودخانه گوداواری در دهه ۱۹۸۰ میلادی است. داستان حول محور مردی جوان به نام دورگا، با بازی ویشاک سن، شکل میگیرد که در بستر فقر و بیعدالتی، برای رسیدن به قدرت و ثروت وارد دنیای پیچیده سیاست و جرائم محلی میشود. او با بازی در زمینی خطرناک، میان وفاداریهای قبیلهای، رقابتهای خونین و وسوسههای قدرت، راهی میشود که سرنوشت او و اطرافیانش را برای همیشه تغییر میدهد. این فیلم با نگاهی به ساختار قدرت در مناطق ساحلی، تصویری از خشونت، حیثیت و انتقام را در بستری از درام و اکشن به تصویر میکشد و نشان میدهد که چگونه جاهطلبی میتواند مرزهای اخلاقی را درنوردد.
خلاصه داستان: جروم داستان مردی به نام توماس است که به همراه دختر خردسالش از شهری به شهر دیگر فرار میکند تا از گذشتهای تاریک و تعقیبکنندگان بیرحمی که به دنبال او هستند، بگریزد. او در تلاش است تا زندگی تازهای برای خود و دخترش بسازد، اما هر قدم او را به خطرات بیشتری نزدیک میکند. در این میان، پلیس فاسد و تبهکاران قدرتمند به دنبال او هستند و توماس باید بین محافظت از دخترش و روبهرویی با گذشتهاش یکی را انتخاب کند.
خلاصه داستان: «مینا» بازیگر جوان تئاتر است که به دستور یک مرد ناشناس ربوده میشود. «راجن»، پسر جوانی از خانوادهای اشرافی، با شنیدن صدای کمکخواهی مینا به نجاتش میشتابد و میان آن دو علاقهای عمیق شکل میگیرد. اما پدر راجن که با پیوند پسرش با یک بازیگر زن مخالف است، تلاش میکند مانع این ازدواج شود. در این میان، ماجراهای عاشقانه و چالشهای خانوادگی، مسیر زندگی آنها را دستخوش تغییر میکند.
خلاصه داستان: آنوشکا شتی در نقش خانم شتی، زنی جوان و مستقل در لندن است که به دلیل تجربههای تلخ گذشته، مصمم است هرگز ازدواج نکند و زندگی خود را بدون وابستگی عاطفی ادامه دهد. در سوی دیگر، آقای پولیشتی (با بازی ناوین پولیشتی) مردی خوشبین و رمانتیک از حیدرآباد هند است که آرزوی یافتن عشق واقعی و تشکیل خانواده را دارد. مسیر این دو شخصیت کاملاً متضاد به شکلی غیرمنتظره به هم گره میخورد. آنها در حالی که هر یک در پی تعریف خود از خوشبختی هستند، با چالشها و سوءتفاهمهای متعددی روبهرو میشوند. این برخورد نه تنها نگرشهای آنان را زیر سؤال میبرد، بلکه آنان را به سفری برای شناخت خود و معنای واقعی عشق میکشاند؛ سفری که در آن تفاوتهای فرهنگی، اجتماعی و شخصیتی، نقشی کلیدی در تغییر نگاهشان ایفا میکند.
خلاصه داستان: چای مهتا مردی ثروتمند و خیرخواه است که از بسیاری از سازمانهای خیریه هند حمایت میکند. او در بازدید از مدرسهای برای کودکان نابینا و ناشنوا، عاشق معلمی به نام تیا میشود. اما وقتی تیا او را با نامزدش راج آشنا میکند، چای تحقیر شده و از ادامه رابطه منصرف میشود. با این حال، حوادث و اتفاقاتی در زندگی آنها رخ میدهد که مسیر عشق و سرنوشت را تغییر میدهد.