خلاصه داستان: فیلم سینمایی جورچین به تنهایی و عدم وجود روابط عمیق انسانی می پردازد. زندگی مشترک امیر و سیمین به یکباره با ورود زنی دیگر به چالشی مهم و سنگین کشیده می شود...
خلاصه داستان: جیببر خیابان جنوبی روایت زندگی مردی است که پس از سالها زندگی در حاشیه و دستوپنجه نرمکردن با فقر و بیعدالتی، به جیببری در خیابانهای جنوبی تهران روی میآورد. او که روزگاری آرزوهای بزرگ در سر داشت، حالا درگیر روزمرگیای تلخ و پر از دلهره شده است. اما یک ملاقات غیرمنتظره با زنی از گذشتهاش، زندگی او را وارد مسیری تازه میکند. در این میان، اصرار بر حفظ ظاهر و عزت نفس در برابر فشارهای اجتماعی، او را به انتخابهایی دشوار میکشاند. فیلم با نگاهی واقعگرایانه به طبقات فرودست جامعه، لایههای پنهان شخصیتها و تناقضهای درونیشان را نشان میدهد و تصویری تلخ و در عین حال انسانی از زندگی در حاشیه به دست میدهد.
خلاصه داستان: فیلم روباه به کارگردانی بهروز افخمی، داستانی هیجانانگیز و سیاسی را در بستر مسائل امنیتی مرتبط با صنعت هستهای ایران روایت میکند. در این فیلم، برادر نخستوزیر اسرائیل (با بازی جلال فاطمی) بهعنوان یک مأمور حرفهای برای اجرای یک عملیات تروریستی علیه دانشمندان هستهای وارد ایران میشود. او برای رسیدن به اهدافش از یک راننده ساده (با بازی حمید گودرزی) سوءاستفاده میکند، اما راننده بهتدریج از ماهیت واقعی مأموریت آگاه شده و وارد بازی پیچیدهای میشود که سرنوشتساز خواهد بود. حضور شخصیتهای چندلایه، تعلیقهای پیاپی و فضای امنیتی پرتنش، از ویژگیهای اصلی این اثر سینمایی است.
خلاصه داستان: میثم، جوانی روشنفکر و اهل مطالعه، کتابی درباره ازدواج موقت و معضلات جنسی جوانان نوشته است. او که راهکار خود را برای حل این مشکلات اجتماعی درست میداند، تلاش میکند تا از طریق انتشار کتاب و گفتگو با اطرافیان، ایدههایش را عملی کند. در این مسیر، میثم با شخصیتهای گوناگونی از اقشار مختلف جامعه روبهرو میشود و هر یک از این برخوردها، چالشها و دیدگاههای تازهای را پیش روی او میگذارد. فیلم «در مدت معلوم» به مضمون پیچیدهای میپردازد و با زبانی طنزآمیز، قصد دارد نگاهی انتقادی به برخی باورها و سنتهای اجتماعی داشته باشد.
خلاصه داستان: مردی به نام فرخی به قتل میرسد. محمود تیموری، افسر آگاهی، مأمور پیگیری ماجرا میشود. او در آستانه ازدواج با نامزدش پریسا است که به تازگی از خارج بازگشته است. با پیشرفت تحقیقات، حقایق تازهای درباره جنایت و انگیزههای پنهان آن روشن میشود و ابعاد پیچیدهتری از ماجرا آشکار میگردد. تیموری باید میان عشق و انجام وظیفه، راهی دشوار را برگزیند و رازهایی را کشف کند که زندگی شخصیاش را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
خلاصه داستان: دکتر عالم، جراح برجستهٔ مغز و اعصاب، مردی است که به دلیل غرق شدن در کار و بیاعتقادی به خدا، رابطهاش را با خانوادهاش، بهویژه پسر نوجوانش سامان، از دست داده است. در شب تولد پسرش، بهطور اتفاقی از بیماری سامان که تومور مغزی است باخبر میشود. سامان که به ستارهشناسی علاقه دارد، برای رصد یک پدیدهٔ نجومی به کویر رفته است. دکتر عالم در جستوجوی پسرش راهی سفری درونی و بیرونی میشود؛ سفر به کویر، به اعماق خاطرات، و به سوی باورهایی که مدتهاست از آنها گریخته است. او در این مسیر با مردمانی ساده و بیآلایش روبهرو میشود و درک میکند که شفا و رستگاری، تنها در چاقوی جراحی نیست.