خلاصه داستان: جلسهٔ خانمها در تعاونی مستقل بانوان تشکیل شده و شقایق مدیرعامل این تعاونی برای ساخت یک مجتمع پزشکی تخصصی کودکان احتیاج به پول بیشتری پیدا میکند. همسر شقایق، سیاوش، امتحان دورۀ تخصصی دکترا را در پیش دارد، ولی...
خلاصه داستان: شیرین زنی است که در دل زندگی روزمرهاش، میان همسر و فرزندش، کمکم احساس تنهایی و فاصله میکند. او برای نزدیک شدن به خانواده دست به تلاشهایی میزند، اما هر بار ناکام میماند و این ناکامی او را به بحرانهای تازهای میکشاند. در این مسیر، شیرین درگیر چالشهایی میشود که او را به بازاندیشی در نقشهایش بهعنوان زن، مادر و همسر وا میدارد. فیلم زیر سقف دودی روایتی از تلاش برای بقای عاطفی در فضایی است که سکوت و سوءتفاهم بر آن سایه انداخته است.
خلاصه داستان: سایه، مهندس معمار، و یوسف، مهندس راه و ساختمان، پس از سالها زندگی مشترک، به بنبست رسیدهاند. سایه که از بیتوجهیها و مشکلات مکرر خسته شده، برای طلاق اقدام میکند، اما در مسیر ملاقات با وکیل، به اشتباه به مطب یک روانشناس میرود. او که در ابتدا قصد ترک مطب را دارد، با پیشنهاد روانشناس مواجه میشود تا داستان آشنایی و فراز و نشیبهای زندگی مشترکش با یوسف را بازگو کند. در جلسات بعدی، یوسف نیز به این گفتگوها دعوت میشود و دو طرف از زاویه دید خود، روایتهای متفاوتی از اتفاقات ارائه میدهند. این مرور خاطرات، لایههای پنهان سوءتفاهمها و قضاوتهای عجولانه را آشکار میسازد. فیلم «آتش بس» با نگاهی به پیچیدگیهای روابط انسانی، تلاش میکند تصویری واقعگرایانه از چالشهای یک ازدواج شهری ارائه دهد و نشان دهد که گاه صلح و ادامه مسیر، نیازمند درک متقابل و عبور از منیتهاست.
خلاصه داستان: علی، مردی ساده و زحمتکش، به تازگی مغازهای را خریده تا با راهاندازی یک تعمیرگاه، بار زندگی خانوادهاش را به دوش بکشد. اما نقشهای پنهان، آرامش او را بر هم میزند؛ دختری جوان با توطعهای از پیش طراحیشده قصد دارد مغازه را از چنگ علی درآورد تا به طلاهای دزدیدهشدهای دست یابد که پدرش سالها پیش در همان محل پنهان کرده است. در این میان، علی درگیر یک داستان عاشقانه میشود که مسیر زندگیاش را تغییر میدهد. «ساده دل» روایتی از تقابل سادگی و نیرنگ، عشق و طمع است که در فضایی طنزآمیز و خانوادگی به تصویر کشیده شده است.
خلاصه داستان: مردی ساده و معمولی به نام «پرویز» که زندگی آرامی دارد، به دلیل یک اتفاق و اشتباه هویتی ناگهان با یکی از فرماندهان دوران جنگ اشتباه گرفته میشود. این جابهجایی غیرمنتظره، او را وارد موقعیتهایی میکند که هرگز تصورش را نمیکرد. او که حالا در میان خانواده و دوستانش به عنوان قهرمانی ملی شناخته میشود، باید نقش جدیدش را بازی کند و با پیامدهای این هویت تازه کنار بیاید. این اشتباه هویتی، زندگی آرام او را دگرگون میکند و او را در مسیر اتفاقات شیرین و گاه دشواری قرار میدهد که در نهایت دیدگاه او را نسبت به خودش و اطرافیانش تغییر میدهد.
خلاصه داستان: سال ۱۳۵۹، ستاد نیروی هوایی عراق که از ابتدای جنگ با برتری هوایی ایران مواجه شده و قریبالوقوع بودن شکست حصر آبادان را پیشبینی میکند، برای حفاظت از هواپیماهای استراتژیک خود تصمیم میگیرد آنها را به سه پایگاه بسیار دورافتاده در نزدیکی مرز اردن منتقل کند. در اسفند همان سال، ستاد نیروی هوایی ایران در جلسات فوقالعاده طرح بمباران این سه پایگاه را که به نام پایگاههای اچ۳ شناخته میشوند، مطرح میکند. این طرح در ابتدا غیرممکن و غیرعملی به نظر میرسد، اما در نهایت نقشهای متهورانه و بینظیر پیشنهاد میشود. در سحرگاه ۱۵ فروردین ۱۳۶۰، هشت فروند جنگنده بمبافکن ایرانی برای حمله به اچ۳ به پرواز درمیآیند و یکی از غرورآفرینترین عملیاتهای هوایی تاریخ ایران را رقم میزنند. این فیلم روایتگر این عملیات شجاعانه و دلاوریهای خلبانان ایرانی است.