خلاصه داستان: در خلاصه داستان این فیلم آمده است؛ هیچ وقت گول اسم و ظاهر آدمها را نخورید؛ ارتش هیتلر با آن عظمت، اسمش نازی بود. این جمله کوتاه، درونمایه اصلی فیلم سگبند را شکل میدهد؛ روایتی که در آن اعتماد، ظاهر فریبنده و هویتهای پنهان دستمایه موقعیتهای تلخ و شیرین قرار میگیرند. داستان درباره افرادی است که هر یک نقابی بر چهره دارند و در مسیر برآورده کردن خواستههایشان، مرز میان خیر و شر را جابهجا میکنند. مهران احمدی در نخستین تجربه کارگردانی خود، با نگاهی طنزآمیز اما تلخ، قصهای میگوید که تماشاگر را به تأمل درباره ماهیت آدمها وامیدارد. شخصیتهای فیلم هر کدام با انگیزههای شخصی وارد ماجرا میشوند و در نهایت، هیچکس آنطور که به نظر میرسد نیست. فیلم با حضور بازیگرانی چون امیر جعفری و بهرام افشاری، فضایی پرکشش میسازد که در آن خنده و تلخی در هم میآمیزند و مخاطب را تا پایان با خود همراه میکند.
خلاصه داستان: فیلم ماهی سیاه کوچولو در بستر تاریخی دهه شصت و مبارزات چریکی نیروهای چپ در شمال ایران و قیام آمل روایت میشود. داستان دربارهٔ زنی به نام شهرزاد، ملقب به ماهی سیاه کوچولو، است که پس از مرگ همسرش به جمع مبارزان میپیوندد تا انتقام بگیرد. او در مسیر مبارزه با دو شخصیت دیگر آشنا میشود و گفتگوهایی دربارهٔ ایدئولوژی، آرمانها و نقد تفکر چپ میان آنان شکل میگیرد. فیلم به بررسی هزینههای انسانی مبارزه، شکاف میان آرمان و واقعیت و سرنوشت زنانی میپردازد که در بستر تاریخ قربانی ایدهها میشوند. این اثر با نگاهی تاملبرانگیز، تنشهای فردی و جمعی را در فضایی پرالتهاب به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: هستی (سارا خوئینیها) پرستار جوانی است که در یکی از بیمارستانهای تهران مشغول به کار است. زندگی آرام او با ظهور موجودی ناشناخته و مرموز به کلی دگرگون میشود؛ موجودی که مدام او را زیر نظر دارد و مشکلاتی عجیب و گاه وحشتناک برایش رقم میزند. هستی در تلاش برای کشف هویت این نیروی پنهان و رهایی از چنگال آن، با کمک دوستانش از جمله یک همکار قدیمی (با بازی ایرج نوذری) وارد ماجرایی پیچیده و مهیج میشود. هرچه او به حقیقت نزدیکتر میشود، خطرات بیشتری زندگیاش را تهدید میکند و مرز میان واقعیت و توهم کمرنگتر میشود. در این مسیر، هستی باید با ترسهای درونی خود نیز روبرو شود و برای نجات جان خود و اطرافیانش تصمیمهای سرنوشتسازی بگیرد. اما آیا او میتواند از این آزمون دشوار سربلند بیرون بیاید؟
خلاصه داستان: فیلم طلاخون داستان دختر ورزشکاری است که در آستانه مسابقات کشوری تکواندو، متوجه میشود که با یک قاتل همخانه است و اتفاقهای بعد از افشای این راز، زندگی او را دستخوش تغییر میکند.
خلاصه داستان: پسری برای خواستگاری از دختر مورد علاقهاش، خود را به دروغ یک مهندس معرفی میکند. این دروغ در ادامه مشکلاتی را برای او پیش میآورد، چرا که بستگان دختر نیز از خواهران او خوششان آمده و...
خلاصه داستان: مش حسن، کشاورز سادهدل روستایی، تمام دارایی و امید زندگیاش را در گاوی خلاصه کرده که تنها سرمایه و مایه امرار معاش او و خانوادهاش است. این گاو برای اهالی روستا نیز برکت و روزی به همراه دارد و همه به نوعی از وجود آن بهرهمند میشوند. اما روزی که مش حسن برای کاری به شهر رفته است، گاو به علت نامشخصی میمیرد. اهالی روستا که از بازگشت او و برخورد با خبر مرگ گاو هراسناک هستند، با موافقت همسر مش حسن، لاشه گاو را در چاه قدیمی روستا میاندازند. وقتی مش حسن بازمیگردد، همه بر این باورند که بهتر است حقیقت را از او پنهان کنند و وانمود میکنند که گاو گریخته است. این دروغ جمعی، آغازگر بحرانی عمیق در ذهن و روان مش حسن میشود و او را به تدریج با گاو درون چاه همذاتپنداری میکند.