خلاصه داستان: شینجی ایزوموتو، طراح مانگا، در آستانه نابینایی قرار دارد و به دلیل از دست دادن بینایی، پروژههایش لغو شده است. او که دیگر نمیتواند از مادربزرگش مراقبت کند، به فکر خودکشی میافتد، اما در لحظه آخر با هیبکی آیدا، طرفدار ناشنوای آثارش، آشنا میشود. هیبکی با حضور خود و ارتباطی که از طریق زبان اشاره برقرار میکند، به شینجی امید دوباره میدهد. این آشنایی سرآغاز سفری عاطفی است که هر دو شخصیت را با چالشهای ناتوانی و عشق روبرو میکند.
خلاصه داستان: رودولف، گربهای سیاه و خوشحال، روزی بهطور ناگهانی از خانه و استاد مهربانش در یک شهر کوچک جدا میشود. او بهاشتباه سوار بر کامیونی میشود که او را به توکیو، پایتخت شلوغ و پر از گربههای ولگرد، میبرد. رودولف که از تنهایی و بیخانمانی میترسد، با گربهای خیابانی و باهوش به نام ایپیپون آشنا میشود. ایپیپون که ظاهری خشن و ترسناک دارد، در ابتدا رودولف را تحویل نمیگیرد، اما کمکم میان آنها دوستی عمیقی شکل میگیرد. رودولف در تلاش برای یافتن راه بازگشت به خانه، با چالشها و ماجراهای هیجانانگیزی در شهر بزرگ روبهرو میشود و معنای واقعی دوستی، شجاعت و خانواده را کشف میکند.
خلاصه داستان: داستان در شهری عظیم و آیندهنگرانه به نام متروپلیس روایت میشود؛ جایی که انسانها و رباتها در کنار هم زندگی میکنند، اما طبقات اجتماعی به شدت از هم جدا هستند. «کنیچی»، پسر جوانی که برای دیدار با عمویش «شونساکو بن»، کارآگاه خصوصی، به این شهر آمده، به طور اتفاقی با «تیما»، رباتی مرموز و پیشرفته، آشنا میشود. تیما که به دنبال هویت واقعی خود است، رازهایی را در دل دارد که میتواند نظم شهر را بر هم بزند. همزمان «دوک رِد»، حاکم مستبد متروپلیس، قصد دارد از تیما به عنوان ابزاری برای تحقق نقشههای شوم خود استفاده کند. کنیچی و بن باید پیش از آنکه شهر در آتش جنگ و هرجومرج فرو رود، حقیقت را کشف کنند و تیما را از چنگال دسیسهگران نجات دهند.
خلاصه داستان: در شهری خیالی به نام اسنوفیلد در ایالات متحده، جناحهای مختلف جادوگر برای به دست آوردن جام مقدس وارد نبردی مرگبار میشوند. با افشاگری یک خدمتکار از جناح کلیسا، همه جناحها خدمتکاران خود را فرا میخوانند و جنگهای مقدس آغاز میشود. در این میان، خدمتکارانی با هویتهای افسانهای و استادانی با انگیزههای گوناگون وارد میدان میشوند و رازهایی از گذشته و آینده این جنگ برملا میگردد.
خلاصه داستان: آکیرا تندو، کارمندی جوان و فرسوده از کار در شرکتی است که از او فراتر از حد توان کار میکشد. او شبها تا دیروقت کار میکند و زورگوییهای رئیسش را تحمل میکند تا جایی که از زندگی ناامید شده است. اما یک روز صبح، وقتی از خواب بیدار میشود، شهر را پر از زامبی میبیند. به جای وحشت، آکیرا از این اتفاق خوشحال میشود، زیرا دیگر مجبور نیست سر کار برود! او با هیجان فریاد میزند و تصمیم میگیرد فهرستی از کارهایی که همیشه آرزوی انجامشان را داشته، بنویسد؛ از کارهای ساده مانند تمیز کردن آپارتمان تا ماجراجوییهای بزرگ. حالا آکیرا با همراهی دوستانش، سفری پرماجرا را در میان دنیای آخرالزمانی آغاز میکند تا پیش از تبدیل شدن به زامبی، آرزوهایش را برآورده کند.
خلاصه داستان: لوپین سوم، نوهٔ معروفترین سارق دنیا، در جستجوی گنجینهای افسانهای به نام «خاطرات برسون» است که پدربزرگش سالها پیش در پی آن بوده است. او برای یافتن این میراث، با لایتیکا، دختر جوانی آشنا میشود که رازهایی از گذشتهٔ او را فاش میکند. این دو در یک ماجراجویی پرهیجان از ژاپن به فرانسه سفر میکنند و با سدهای خطرناکی روبهرو میشوند. در این مسیر، لوپین باید با نیروهای شیطانی که به دنبال سوءاستفاده از قدرت خاطرات برسون هستند، مقابله کند. او با ترکیب هوش، زیرکی و ترفندهای همیشگیاش، وارد یک نبرد نفسگیر برای کشف حقیقت میشود. این فیلم انیمیشنی سهبعدی، اولین حضور سینمایی لوپین در قالب CGI است و فضایی مملو از اکشن، معما و طنز را به تصویر میکشد.