خلاصه داستان: پس از نابودی شهر و وقایع خونین، ادوارد و آلفونس الریک با صلحی ناپایدار روبهرو میشوند. اما آرامش آنها با ظهور موجودی مرموز و بیرحم که هدفش مجازات کیمیاگران به جرم دخالت در قوانین طبیعت است، از بین میرود. این قاتل که به «اسکار» شهرت دارد، کیمیاگران را یکی پس از دیگری از بین میبرد و ادوارد را به عنوان هدف اصلی خود انتخاب میکند. برادران الریک در تلاش برای کشف راز اسکار و انگیزه واقعی او، با نیروهای نظامی و متحدان قدیمی خود همکاری میکنند. در این میان، رویارویی با گذشته پرابهام اسکار، رازهای تازهای درباره سنگ فیلسوف و ماهیت کیمیاگری فاش میکند و برادران را در مسیری پرخطر و پرهیجان قرار میدهد.
خلاصه داستان: ریوتا میاگی نوجوانی هفدهساله است که پس از از دست دادن برادر بزرگترش، بسکتبال را به عنوان راهی برای نزدیک شدن به او و رهایی از دردها انتخاب کرده است. او در تیم دبیرستان شوهوکو توپ میزند و همراه با یارانش، از جمله هانامیچی ساکوراگی و کائده روکاوا، به دنبال رسیدن به قهرمانی مسابقات ملی هستند. در دیدار حساس و پرهیجان برابر تیم قدرتمند سانن، شوهوکو با تمام وجود میجنگد تا شانس حضور در مسابقات سراسری را به دست آورد. این مسابقه فقط یک بازی نیست؛ برای هر یک از بازیکنان، سفری درونی برای غلبه بر موانع و کشف تواناییهای پنهان است.
خلاصه داستان: جیمی، مرد ۳۶ سالهای که پس از از دست دادن شغل و شرکتی که خودش ساخته بود به پایینترین نقطه زندگیاش رسیده، تصمیم میگیرد سفری تنهایی به ژاپن داشته باشد. او در این سفر به دنبال عشق گمشدهای میگردد که سالها پیش در دوران جوانی پشت سر گذاشته بود. این سفر درونی و بیرونی، او را با خاطرات و انتخابهای گذشتهاش روبهرو میکند و فرصتی برای بازاندیشی در زندگی و عشق فراهم میآورد.
خلاصه داستان: نانا، میزبان جوان مسافرخانه ناکاجیما در شهری ساحلی، در اوایل سپتامبر که مسافرخانه برای تجارت تعطیل است، با مرد جوانی به نام شونتارو روبهرو میشود که اصرار دارد در آنجا اقامت کند. او فاش میکند که یک ماه پیش عزیزش را از دست داده و آن شخص درست قبل از مرگ در همین مسافرخانه اقامت داشته است. شونتارو شبانهروز در شهر و ساحل پرسه میزند تا ردپای معشوق متوفی خود را دنبال کند. نانا که به رفتار داوطلبان شونتارو در شهر نگاه میکند، متوجه میشود که او با درد از دست دادن آشناست؛ زیرا خودش نیز با غم فقدان عزیزان زندگی میکند. این دو با گذراندن وقت با یکدیگر، رازهایشان را به اشتراک میگذارند، بر هم تأثیر میگذارند و سرانجام زمان یخزدهشان شروع به حرکت میکند. فیلم «تابستان رو رها کن» روایتی لطیف از سوگ، امید و پیوندهای انسانی در دل یک تابستان ساحلی است.
خلاصه داستان: ناگی سئیشیرو، دانشآموز بیحوصله و بیهدف، دعوتنامهای مرموز برای شرکت در پروژه «بلو لاک» دریافت میکند؛ پروژهای که با هدف پرورش بهترین مهاجم دنیا طراحی شده است. او در ابتدا هیچ انگیزهای برای فوتبال ندارد، اما همراه با دوست و همتیمیاش میکاجی رِئو، وارد رقابتی سخت و نفسگیر با بهترین مهاجمان جوان ژاپن میشود. این رویارویی، استعداد خفته ناگی را بیدار میکند و او را به مسیری میکشاند که در آن باید خود واقعیاش را کشف کند. در طول مسابقات و چالشهای فشرده، ناگی با بازیکنانی با سبکهای متفاوت روبهرو میشود و درک میکند که برای رسیدن به قله، تنها استعداد کافی نیست. او باید اراده، رقابت و اشتیاق را در خود بپروراند و تصمیم بگیرد که آیا واقعاً میخواهد بهترین شود یا نه.
خلاصه داستان: در ۱۲ آگوست ۲۰۱۵، هاسگاوا از ایچیکو خواستگاری میکند و او با شنیدن این درخواست، متأثر شده و اشک میریزد. اما روز بعد، ایچیکو ناگهان خانه را ترک میکند و به نظر میرسد پس از دیدن اخبار تلویزیون دچار شوک شده است. هاسگاوا که از این ناپدید شدن نگران شده، موضوع را به پلیس گزارش میدهد. کارآگاهی که مسئولیت این پرونده را بر عهده میگیرد، داستانی غیرمنتظره و پیچیده درباره ایچیکو برای او تعریف میکند که مسیر زندگی هاسگاوا را برای همیشه تغییر میدهد. این فیلم درام ژاپنی با روایتی لایهلایه و شخصیتپردازی عمیق، مخاطب را به دنیایی از رازها و پرسشهای بیپاسخ میبرد و مفاهیمی چون عشق، حقیقت و گذشته را به چالش میکشد.