خلاصه داستان: ماگدا، زنی موفق و جاهطلب از ورشو، به دلیل مأموریتی شغلی ناچار به سفر به کراکوف میشود. او که از سگها هراس دارد، در این شهر با مردی به نام میخاو آشنا میشود که همسرش را از دست داده و به همراه پسر خردسالش و یک سگ بزرگ زندگی میکند. این آشنایی ناخواسته، ماگدا را در موقعیتهای طنزآمیز و احساسی قرار میدهد. او در تلاش برای غلبه بر ترس خود و کمک به این خانواده، به تدریج درهای قلبش را به روی عشق و مسئولیتهای تازه میگشاید. فیلم رژه قلبها داستانی شیرین از تغییر، پذیرش و پیوندهای غیرمنتظره انسانی را روایت میکند.
خلاصه داستان: هنگامی که یک کوهنورد باتجربه به نام پم در حین صعود زمستانی به کوه واشینگتون گرفتار یک کولاک ناگهانی و مرگبار میشود، با مردی غریبه و سرگردان به نام جان روبرو میگردد که در آستانه یخزدگی و ناامیدی است. پم با وجود خطرات طاقتفرسا و دید تقریباً صفر، تصمیم میگیرد جان را نجات دهد و هر دو را پیش از تاریکی شب از دامنه خطرناک کوه به پایین برساند. این سفر نفسگیر در میان برف و بوران، نهتنها آزمونی برای بقای فیزیکی، بلکه سفری درونی برای مواجهه با ترسها و فقدانهای گذشته است.
خلاصه داستان: در طول روزهایی که شهر ورشو پایتخت لهستان به اشغال نیروهای آلمان نازی درآمده و محلههای یهودینشین یکی پس از دیگری تخریب میشوند، یک موسیقیدان یهودی برای حفظ جان خود دست به هرکاری میزند. ولادیسلاو اشپیلمن، پیانیست برجسته لهستانی-یهودی، در جریان جنگ جهانی دوم و هولوکاست، با تلاش برای بقا در میان ویرانیها و خشونتهای بیامان، شاهد نابودی خانواده و جامعه خود است. او با کمک دوستان و آشنایان غیریهودی، از اردوگاهها و کشتارهای دستهجمعی میگریزد و در خرابههای ورشو پنهان میشود. در این مسیر پر از رنج و امید، موسیقی تنها چیزی است که هویت انسانی او را حفظ میکند. سرانجام، یک افسر آلمانی او را مییابد و به جای تحویل دادن، تحت تأثیر نواختن پیانوی او قرار میگیرد و به بقای او کمک میکند.
خلاصه داستان: گژگوش، نوجوانی است که به دلیل اوتیسم نمیتواند با دیگران ارتباط برقرار کند. در جشن تولد چهارده سالگیاش، پزشکان متوجه میشوند که علت اصلی گوشهگیری او نه اوتیسم، بلکه مشکل شنوایی است. پس از کاشت حلزون و تجربه صداهای تازه، گژگوش با دنیایی جدید روبهرو میشود و استعداد خارقالعادهای در موسیقی از خود نشان میدهد. این کشف مسیر زندگی او را تغییر میدهد و او را به سوی تحقق رویاهایش سوق میدهد.
خلاصه داستان: ماریا و اینگوار، زوجی میانسال و منزوی، در مزرعهای دورافتاده در دامنههای ایسلند زندگی میکنند. زندگی آرام و بیرویداد آنها با تولد برهای غیرعادی که نیمی انسان و نیمی حیوان به نظر میرسد، دگرگون میشود. آنها این موجود را به فرزندی میپذیرند و نام «آدا» را برایش برمیگویند. این پذیرش، شادیای تازه به زندگیشان میبخشد، اما راز این تولد و پیامدهای آن، سایهای سنگین بر مزرعه میافکند. برادر اینگوار با مشاهدهی این وضعیت، نگران میشود و اصرار دارد که این موجود غیرطبیعی را رها کنند. در همین حال، نیروهای مرموز طبیعت و گذشته، برای بازپسگیری آنچه متعلق به آنهاست، به مزرعه نزدیک میشوند. فیلم «بره» داستانی است دربارهی عشق، فقدان، و میل به داشتن فرزند، در بستری از رئالیسم جادویی و فضایی وهمآلود.