خلاصه داستان: یک پیمانکار نظامی به نام کال برای تصاحب سلاحی پیشرفته استخدام میشود که میتواند انسانها را به قاتلانی بیرحم و وحشی تبدیل کند. اما وقتی برادرش قربانی این فناوری مرگبار میشود، کال همهچیز را رها میکند تا به دنبال انتقام برود. او در مسیر حقیقت، با توطئهای بزرگ و عوامل پشت پردهای روبرو میشود که قصد دارند این سلاح را در دستان قدرتمندان قرار دهند. کال باید بین وفاداری به سازمان و عدالتخواهی شخصی یکی را انتخاب کند، در حالی که هر لحظه ممکن است خودش نیز به یکی از این قاتلان تبدیل شود.
خلاصه داستان: در جنگلهای خائنانه و باتلاقی که به اصطلاح «مرز سبز» بین بلاروس و لهستان را تشکیل میدهند، پناهندگانی از خاورمیانه و آفریقا که تلاش میکنند به اتحادیه اروپا برسند در یک بحران ژئوپلیتیکی گرفتار میشوند که توسط دیکتاتور بلاروس الکساندر لوکاشنکو طراحی شده است. در تلاش برای تحریک اروپا، پناهجویان با تبلیغاتی که وعده عبور آسان به اتحادیه اروپا را میدهند، به سمت مرز فریب میشوند. گروهی از این جنگ پنهان، زندگی جولیا، یک فعال تازهکار که زندگی راحت خود را رها کرده است، جان، یک مرزبان جوان و یک خانواده سوری در هم تنیده شده است.
خلاصه داستان: دیوید، پسر بچهای که به تازگی به همراه خانوادهاش به شهر کوچکی نقل مکان کرده، در آستانه کریسمس با یک جن سرگردان به نام آلبرت آشنا میشود. آلبرت که از زندگی یکنواخت در کارگاه اسبابسازی الفها خسته شده، به دنیای انسانها فرار کرده تا معنای واقعی شادی را کشف کند. دیوید که در مدرسه جدید احساس تنهایی میکند، در آلبرت دوستی پیدا میکند که او را به ماجراجوییهای غیرمنتظره میبرد. این دو با هم تصمیم میگیرند جادوی کریسمس را به شهر برگردانند و در این مسیر با چالشها و شخصیتهای رنگارنگی روبهرو میشوند. داستان درباره ارزش دوستی، مهربانی و اهمیت باور به چیزهای جادویی است. دیوید در این سفر یاد میگیرد که گاهی بزرگترین هدیهها، لحظههای سادهای هستند که با عزیزان سپری میشوند. در نهایت، آنها تلاش میکنند تا جشن کریسمس را برای همه ساکنان شهر به تجربهای فراموشنشدنی تبدیل کنند.
خلاصه داستان: والدک، نوجوانی که زندگیاش وقف بازیهای رایانهای شده، با بیماری مادرش روبهرو میشود و ناچار میشود به خانه عمهاش، که زنی عجیب و غیرمنتظره است، نقل مکان کند. عمه، با شیوههای تربیتی غیرمتعارف خود، والدک را وارد دنیایی از مسئولیتها و چالشهای تازه میکند. او که تاکنون از نظم و انضباط گریزان بوده، حالا باید یاد بگیرد که با احساسات، روابط انسانی و واقعیتهای زندگی کنار بیاید. این سفر پرفرازونشیب، او را به درکی تازه از خودش و خانوادهاش میرساند و نشان میدهد که بزرگ شدن، همیشه به معنی کنار گذاشتن خیالپردازیها نیست.
خلاصه داستان: پس از مرگ غمانگیز یک معلم، دوست او که در گذشته پلیس بوده است، به عنوان یک معلم مشغول به کار میشود تا افرادی که مسئول قتل او هستند را پیدا و مجازات کند اما…
خلاصه داستان: در ساحل دریای بالتیک در تریسیتی لهستان، جسد مثلهشدهٔ دختر جوانی به نام مونیکا پیدا میشود. دادستانی به نام لئون ویلکی با بیمیلی به پرونده رسیدگی میکند، اما مادر قربانی، هلنا بوگوتسکا، که وکیل است، از او میخواهد حقیقت را فراتر از روند رسمی دنبال کند. همکاری پرتنش این دو، آنها را به دنیای پنهان مواد مخدر، خشونت و فساد در میان جوانان شهر میکشاند. هرچه به قاتل نزدیکتر میشوند، رازهای تاریکی از گذشتهٔ هر دو برملا میشود. لئون که خود با اعتیاد دستوپنجه نرم میکند، در مرز بین وظیفه و وسواس شخصی گام برمیدارد. این فیلم اقتباسی از رمانی به همین نام است و نخستین قسمت از سهگانهٔ «رنگهای شیطان» به شمار میرود.