خلاصه داستان: جان نش، نابغه جوان ریاضی، در آستانه ازدواج با آلیشیا، زندگی سادهاش با ورود یک مامور اطلاعاتی به نام ویلیام پارچر دگرگون میشود. پارچر از او میخواهد با استفاده از استعداد خارقالعادهاش در رمزگشایی، به دولت در جنگ سرد کمک کند. مأموریتی که جان را درگیر توطئهای خطرناک میکند و مرز میان واقعیت و توهم را برای او محو میسازد. این درگیری ذهنی، آرامش زندگی مشترکش با آلیشیا را نیز به چالش میکشد.
خلاصه داستان: جیجی، مأمور سرسخت و آموزشدیده سیآیای، بهعنوان تنبیه به مأموریتی ساده و بیاهمیت گمارده میشود: نظارت بر یک خانواده معمولی در شیکاگو. اما خیلی زود متوجه میشود که نقشههایش توسط سوفی، دختر باهوش و کنجکاو نهساله خانواده، کشف شده است. سوفی بهجای لو دادن او، با جیجی شرط میبندد که رازش را حفظ کند اما در عوض، جیجی باید او را در مسیر جاسوس شدن آموزش دهد. این رابطه غیرمنتظره، جیجی را وارد دنیای پیچیدهای از بازیهای کودکانه، تکالیف مدرسه و مهمانیهای تولد میکند؛ در حالی که او باید هویت واقعی خود را پنهان نگه دارد و با چالشهای یک مأموریت واقعی که در زیر سطح این زندگی عادی شکل میگیرد نیز دست و پنجه نرم کند.
خلاصه داستان: هر شب کریسمس، هدیه شبح کریسمس یک روح تاریک را انتخاب میکند تا با دیدار سه روح اصلاح شود. اما در این فصل، او اسکروج اشتباهی را انتخاب کرد. کلینت بریگز، مدیر رسانهای بیپروای کریسمس، ناگهان در یک سفر موزیکال و خندهدار قرار میگیرد و در حالی که گذشته، حال و آینده خود را مرور میکند، با هویت واقعی شبح کریسمس نیز آشنا میشود. این مواجهه غیرمنتظره، هر دو شخصیت را به چالش میکشد و مفاهیم کهنالگوی بخشش و تغییر را با طنزی مدرن بازتعریف میکند.
خلاصه داستان: ویل استنتون، نوجوانی که به تازگی یازده ساله شده است، در آستانه انقلاب زمستانی متوجه میشود که او آخرین نفر از گروه باستانی «نشانداران» است؛ نگهبانانی که برای قرنها با نیروهای تاریکی مبارزه کردهاند. با بازگشت «تاریکی» که تهدید به نابودی جهان میکند، ویل باید شش نشان باستانی قدرت را در طول شش روز پیدا کند. او در این مسیر با راهنمایی مریم لیون و دیگر نشانداران، باید با ترسهای خود روبهرو شده و قدرتی را که در درونش نهفته است کشف کند. اما سفر او پر از موانع و دامهایی است که تاریکی برای متوقف کردنش طراحی کرده است. ویل باید یاد بگیرد که به خودش و تواناییهایش اعتماد کند تا بتواند سرنوشت دنیا را تغییر دهد.
خلاصه داستان: در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل ۱۹۷۰، قاتلی زنجیرهای خود را «زودیاک» مینامد و با ارسال نامهها و رمزهای مرموز به روزنامههای سان فرانسیسکو، وحشت را در دل مردم میاندازد. رابرت گریاسمیت، کاریکاتوریست روزنامه، به همراه پل اوری، خبرنگار، و دیو توشی، کارآگاه پلیس، هر کدام به شکلی درگیر این پرونده میشوند. تعقیب و گریز ذهنی آنها با قاتل، سالها ادامه مییابد و مرز بین وسواس و حقیقت را کمرنگ میکند.