خلاصه داستان: «لالایی» داستان مادری است که یک لالایی مرموز را در کتابی باستانی پیدا میکند و آن را راهی برای آرام کردن فرزندش میبیند. اما به زودی متوجه میشود این آهنگ یک دیو باستانی به نام لیلیت را بیدار کرده است. هر بار که لالایی خوانده میشود، نیروی شومی در خانه قوت میگیرد و مرز میان واقعیت و کابوس محو میشود. مادر برای نجات خانوادهاش باید ریشه این افسانه را پیدا کند و راهی برای خاموش کردن این نفرین بیابد. او در این مسیر با حقایق هولناکی از گذشته و قدرت اهریمنی لیلیت روبهرو میشود.
خلاصه داستان: فیلم انسانها روایتگر شبی پرتنش در آپارتمانی قدیمی در منهتن است؛ جایی که خانواده بلیک برای جشن شکرگزاری گرد هم میآیند. اریک و دیردره به همراه دخترشان اید و دوست پسرش ریچارد، به دیدار بریجت و اریک میروند. در این شب، دیوارهای فرسوده خانه و صداهای مرموز، فضایی از اضطراب و خاطرات تلخ را زنده میکنند. هر یک از اعضای خانواده با ناامیدیهای شخصی، ترسهای پنهان و رویاهای از دسترفته خود روبهرو میشوند. گفتگوها به تدریج به تنشهای عمیقتری میرسد و رازهایی که سالها پنهان ماندهاند، آشکار میگردند. فیلم با نگاهی نافذ به روابط انسانی، مرز میان واقعیت و کابوس را محو میکند و تصویری تلخ و واقعگرایانه از فروپاشی یک خانواده ارائه میدهد.
خلاصه داستان: گروهی از ماجراجویان آماتور که به کاوش در مکانهای متروکه و دورافتاده علاقه دارند، راهی شهر متروکهٔ شوکوم هیلز در دل کوههای آپالاش میشوند. این شهر دههها پیش به دنبال آتشسوزی مرموز در معدن زغالسنگ رها شده است. آنها در جستجوی اسرار پنهان، به اعماق تونلهای تاریک معدن فرو میروند و خیلی زود متوجه میشوند که تنها نیستند. حضور موجودی ناشناخته و وحشتناک که در زیرزمین کمین کرده، سفر اکتشافی آنها را به تلاشی برای بقا تبدیل میکند. هر قدم آنها را به راز تاریکی نزدیکتر میکند که نباید هرگز آشکار میشد.
خلاصه داستان: پس از موفقیتهای گذشته، آلوین، سایمون و تئودور برای ادامهی ماجراجوییهای موسیقایی خود به مدرسه بازمیگردند. اما این بار با چالشی تازه روبهرو میشوند: ورود سه سنجاب ماده به نامهای بریتنی، ژانت و النور که گروهی به نام چیپتز را تشکیل دادهاند. دو گروه در ابتدا رقابتی شدید با یکدیگر دارند، اما بهتدریج درمییابند که میتوانند با همکاری، برنامهی موسیقی مدرسه را نجات دهند و در مسابقهای بزرگ شرکت کنند. داستان پر از موقعیتهای کمدی و لحظههای احساسی است و به ارزش دوستی و کار گروهی اشاره میکند.
خلاصه داستان: «عدالت مقتضی» داستان وکیلی به نام جیک کارتر را روایت میکند که گذشتهای پرفرازونشیب در ارتش دارد. او که زندگی آرامی را در کنار همسر و دخترش آغاز کرده، به ناگاه با فاجعهای روبهرو میشود: همسرش به قتل میرسد و دخترش ربوده میشود. در حالی که پلیس در بنبست قرار دارد و شواهد کافی برای یافتن عاملان جنایت ندارد، جیک تصمیم میگیرد خودش وارد عمل شود. او با تکیه بر مهارتهای رزمی و دانش نظامیاش، به تعقیب باندی میرود که مسئول این جنایت هستند. در این مسیر، او با موانع حقوقی، خیانتهای پنهان و درگیریهای خشونتباری روبهرو میشود که مرز میان عدالت و انتقام را برای او محو میکند. او باید در حالی که دخترش در خطر است، بین اصول قانونی و حس انتقام یکی را انتخاب کند و برای نجات تنها خانواده باقیماندهاش از هیچ تلاشی فروگذار نکند.
خلاصه داستان: تس، نوجوانی که پس از مرگ ناگهانی خواهر کوچکش زویی در حادثه رانندگی، با احساس گناه و اندوه عمیقی دستوپنجه نرم میکند، تصمیم میگیرد با نوشتن نامهای به زویی، با گذشته خود روبهرو شود. او از پدر بیولوژیکیاش، نیک، که مردی تنبل و دوستداشتنی از طبقه کارگر است و همچنین از دیو، نوجوان بزهکار جذاب همسایه، کمک میخواهد تا راهی برای کنار آمدن با این فقدان پیدا کند. تس در این مسیر با رازهایی درباره خانواده و خودش مواجه میشود و در نهایت یاد میگیرد که عشق و بخشش میتواند التیامبخش دردهای عمیق باشد.