خلاصه داستان: خانوادهای پس از مشاهده رفتارهای غیرعادی و وحشتناک در فرزند خود، با ناامیدی از پزشکان و روانشناسان، به کلیسای محلی پناه میبرند. پدر خانواده که دیگر راه چارهای نمیبیند، سه جنگیر متخصص را استخدام میکند تا فرزندش را از چنگال نیروی شیطانی نجات دهند. این سه جنگیر هرکدام با روشها و باورهای متفاوت خود وارد نبردی نفسگیر با موجودی میشوند که هوش و قدرت آن فراتر از تصورشان است. در این میان، رازهای تاریکی از گذشته خانواده فاش میشود که ماجرا را پیچیدهتر میکند. آنها باید با ایمان، شجاعت و همکاری یکدیگر، با نیرویی روبرو شوند که قصد نابودی همه چیز را دارد. فیلم «جن گیرها» روایتی پرتنش از ایمان، تردید و مبارزه با شر است.
خلاصه داستان: تس، زنی جوان، برای مصاحبه شغلی به دیترویت سفر میکند و متوجه میشود اقامتگاهش دوبار رزرو شده است. مردی غریبه به نام کیت در آنجا حضور دارد، اما به دلیل تاریکی و طوفان، تس مجبور میشود شب را با او بماند. صبح روز بعد، او نشانههایی از رازهای وحشتناک خانه پیدا میکند: دری مخفی در زیرزمین که به تونلهای تاریک و اتاقهایی با شواهد خشونت منتهی میشود. با تحقیق درباره تاریخچه محله، تس با گذشتهای جنایتکارانه روبرو میشود. همزمان، مردی به نام ایجی، که به تازگی خانهای در همان محله خریده، با بحرانهای شخصی دستوپنجه نرم میکند و به طور اتفاقی وارد ماجرا میشود. هر دو شخصیت به دنبال یافتن حقیقت، با موجودیتی وحشتناک روبرو میشوند که زندگیشان را به خطر میاندازد. در این میان، رازهای خانه و ارتباط آن با قربانیان قبلی فاش میشود و تس باید برای بقا بجنگد.
خلاصه داستان: بث که به عنوان تکنسین صدا در لسآنجلس کار میکند، برای دیدار خواهر بزرگترش الی و سه فرزندش به آپارتمان قدیمی و متروکه آنها میرود. الی به تنهایی و پس از جدایی از همسرش، زندگی سختی را برای تأمین مخارج بچهها میگذراند. در جریان یک زلزله، دیواری در پارکینگ ساختمان فرو میریزد و بث و دنی، پسر نوجوان الی، به گودالی در زیرزمین میافتند. آنها در آنجا کتابی باستانی و عجیب را پیدا میکنند که با وینیلهای ضبطشده از کشیشی همراه است. با پخش این نوارها، ارواح خبیثی بیدار میشوند و الی را تسخیر میکنند. بث باید برای نجات خواهرزادههایش و بقای خود، با این نیروی شیطانی در محاصره یک ساختمان در حال فروریختن مبارزه کند.
خلاصه داستان: آماندا و دخترش در یک مزرعه دورافتاده در آمریکا زندگی آرامی دارند. آنها از جامعه کناره گرفتهاند و با پرورش زنبورعسل روزگار میگذرانند. آرامش این زندگی ساده با رسیدن یک بسته از کره جنوبی به هم میریزد: خاکستر مادر آماندا که سالها پیش با او قطع رابطه کرده بود. با ورود این بسته، خاطرات تلخ و ترسهای قدیمی زنده میشوند و آماندا بهتدریج متوجه میشود که در حال تکرار الگوهای مادرش است. او که از تبدیل شدن به مادرش وحشت دارد، باید با گذشته و ریشههایش روبهرو شود. این تقابل با هویت و مادرانههای موروثی، او را به مرز جنون میکشاند. فیلم با فضاسازی مالیخولیایی و بازی درخشان ساندرا اوه، تجربهای روانشناختی و ترسناک خلق میکند که مرز بین واقعیت و توهم را محو میکند.
خلاصه داستان: در حالی که از دست دشمنان خطرناکش در فرار است، یک آدمکش از مخفیگاه خود بیرون میآید تا از دختری که در سالهای جوانیاش ترک کرده محافظت کند.
خلاصه داستان: در آستانه شب کریسمس، هیولاهای کوچولوی مهدکودک با شور و هیجان در حال تزئین درخت کریسمس هستند که ناگهان بابانوئل با سورتمه جادوییاش ظاهر میشود. او خبر میدهد که اسباببازیهای مخصوص بچهها گم شدهاند و کارگاه شمالی در هرج و مرج فرو رفته است. بابانوئل از ابرهیولاها میخواهد که با استفاده از تواناییهای ویژهشان به او کمک کنند تا کریسمس را نجات دهند. هر کدام از هیولاها با مهارتهای منحصربهفرد خود، مثل پرواز، تغییر شکل یا قدرت بدنی بالا، وظیفهای را بر عهده میگیرند. در این میان، آنها یاد میگیرند که همکاری و دوستی مهمترین ابزار برای حل هر مشکلی است. در پایان، با تلاش گروهی و خلاقیت، همه هدایا پیدا میشوند و جشن کریسمس با شادی و لبخند برگزار میشود.