خلاصه داستان: زنی جوان به نام جیل، که در یک شرکت بزرگ مشغول به کار است، به طور غیرمنتظرهای متوجه میشود که حفظ شغلش به کمک به رئیسش بستگی دارد. رئیس او، شخصی سختگیر و بیعاطفه، در حال گذراندن یک جدایی عاطفی دردناک است و جیل باید به او کمک کند تا جلوی از هم پاشیده شدن زندگی مشترکش را بگیرد. در این مسیر، جیل با موقعیتهای خندهدار و چالشبرانگیزی روبرو میشود و سعی میکند تعادلی بین کار و زندگی شخصی خود ایجاد کند. او در این راه با همکاران و دوستانش نیز روابط جدیدی را تجربه میکند.
خلاصه داستان: کارول هانیکات، زن جوانی که در قطار به سمت ونکوور سفر میکند، به طور اتفاقی شاهد گفتگوی دو مرد میشود که بعداً به یک قتل مرتبط میشوند. او که از ترس جان خود به جنگلهای تندرا کانادا پناه برده، پس از مدتی توسط معاون دادستان لسآنجلس، رابرت کالفیلد، پیدا میشود. کالفیلد تلاش میکند او را متقاعد کند که برای شهادت در دادگاه علیه یک رئیس مافیایی بازگردد. اما در راه بازگشت، آنها در قطاری با چند قاتل مأمور حذف هانیکات روبرو میشوند. در این قطار، هر واگن میتواند به دام مرگ تبدیل شود و اعتماد تنها راه بقاست. کالفیلد و هانیکات باید در فضایی پرتنش و محدود، نقشههای دشمن را خنثی کنند و زنده به مقصد برسند.
خلاصه داستان: آجی فیکری، کتابفروشی اهل جزیرهای کوچک، پس از مرگ همسرش در تصادف، به انسانی تلخ و گوشهگیر تبدیل شده است. زندگی او یکنواخت و بیروح میگذرد تا اینکه شبی، در حالی که مست است، کتاب گرانبهای «نوزاد اثر ادگار آلن پو» را از دست میدهد. اما بهجای آن، نوزادی دختر در کتابفروشیاش رها میشود. آجی با نگهداری از این نوزاد، دوباره معنای زندگی را کشف میکند و با کمک دوستانش، از جمله آمیلیا، نمایندهی فروش ناشر، بهتدریج به آغوش جامعه بازمیگردد. این اتفاق او را به سفری میبرد که در آن عشق، دوستی و کتابها نقش اصلی را ایفا میکنند.
خلاصه داستان: در غرب وحشی، کانزاس با نجات بیلی جوان از یک بازی ورق مرگبار، او را مدیون خود میکند. بیلی که از تبهکاری به نام تورن ادکینز وحشت دارد، از کانزاس میخواهد تا برای نجات مادرش کارول که ربوده شده، به او کمک کند. کانزاس و بیلی در مسیر خود با لسلی، زنی زیبا و سرسخت، روبهرو میشوند که از دست مردان تورن فرار کرده است. این سه نفر در حالی که برای رسیدن به مقر تورن شتاب میکنند، با خطرات زیادی دستوپنجه نرم میکنند. در پایان، آنها متوجه میشوند که تورن قصد دارد با کارول ازدواج کند. اما آیا کارول واقعاً به نجات نیاز دارد یا خودش نیز در این نقشه دست دارد؟
خلاصه داستان: چند سال پس از وقایع هولناک فیلم اول، نورمن نوردستروم، مرد نابینا و کهنهسرباز جنگ، در خانهای دورافتاده با دختری یازدهساله به نام فینیکس زندگی میکند و سعی دارد گذشته تاریک خود را پشت سر بگذارد. اما آرامش او زمانی به هم میریزد که گروهی ناشناس به خانه حمله میکنند و فینیکس را میربایند. نورمن که دیگر نمیتواند بیتفاوت بماند، برای نجات او وارد یک نبرد نفسگیر میشود و در این مسیر رازهایی از گذشته خود و هویت واقعی فینیکس برملا میشود. او باید با استفاده از مهارتهای رزمی و آگاهی دقیق از محیط اطراف، در برابر مهاجمانی بیرحم بایستد و حقیقتی را بپذیرد که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: جِـن، زن جوانی که از اضطراب و مشکلات روانی رنج میبرد، برای یافتن آرامش به یک هیپنوتراپیست مشهور و مرموز به نام دکتر مید مراجعه میکند. در ابتدا جلسات درمانی امیدوارکننده به نظر میرسند و جِن احساس بهبود میکند، اما به تدریج متوجه میشود که ذهنش تحت کنترل شخص دیگری قرار گرفته است. او درگیر توهمها و رؤیاهای وحشتناکی میشود که مرز بین واقعیت و خیال را محو میکنند. با کشف رازهای تاریک دکتر مید، جِن باید برای نجات جان خود و اطرافیانش وارد یک بازی خطرناک ذهنی شود؛ بازیای که در آن هیچکس را نمیتوان باور کرد و هر لحظه ممکن است به یک کابوس تازه تبدیل شود.