خلاصه داستان: در سال ۲۰۱۳، گروهی از شبهنظامیان مسلح وابسته به خودخواندهٔ سلطان نشین سابق سولو، با هدف احیای ادعای ارضی، وارد منطقهٔ لهاد داتو در شرق صباح، مالزی میشوند. این تهاجم غیرمنتظره، آرامش منطقه را بر هم میزند و نیروهای پلیس سلطنتی مالزی را در وضعیت اضطراری قرار میدهد. در واکنش به این بحران، یک تیم ویژه از نیروهای امنیتی برای مقابله با تجاوز و مهار اوضاع اعزام میشود. درگیریهای شدید و نفسگیری بین دو طرف شکل میگیرد که ابعاد انسانی و میهنی ماجرا را برجسته میکند. فیلم روایتی پرتنش از شجاعت، فداکاری و ایستادگی در برابر یک تهدید جدی است و به شکلی واقعگرایانه تلاشهای نیروهای امنیتی برای بازگرداندن امنیت به منطقه را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: الیاس، یک سرباز سابق نیروهای ویژه فرانسوی، پس از تجربیات تلخ جنگ در افغانستان به فردی منزوی و بدبین تبدیل شده است. او که از جامعه کناره گرفته، به عنوان محافظ شخصی آمینا، یک زن پناهنده افغان، و دخترش نور استخدام میشود. آمینا در فرانسه زندگی پنهانی دارد و از سوی افراد خطرناکی تهدید میشود. الیاس که در ابتدا تنها به دنبال یک مأموریت ساده است، به تدریج با این دو نفر ارتباط برقرار میکند. او باید در برابر تهدیدهای فزاینده از آنها محافظت کند و در این مسیر، با گذشته تاریک خود نیز مواجه میشود. این مأموریت او را به سفری پر از خشونت و تعلیق میکشاند که در آن مرز بین محافظ و محافظتشونده کمرنگ میشود.
خلاصه داستان: آستا، پسری بدون جادو در دنیایی که همه چیز آن به جادو وابسته است، به همراه رقیب دیرینهاش یونو، برای تبدیل شدن به پادشاه جادوگر تلاش میکند. اما ظهور پادشاه جادوگر پیشین، کنراد لتو، که به شکلی مرموز از قبر بازگشته، تهدیدی جدی برای پادشاهی چهار برگ ایجاد میکند. کنراد با به دست آوردن شمشیر افسانهای، قصد دارد تمام جادوگران را نابود کند و نظم جهان را بر هم بزند. آستا و یونو به همراه دیگر شوالیههای جادو، از جمله نویل، چارمی و فینرال، باید با قدرتهای خود و اتحادشان با یکدیگر، در برابر این تهدید بزرگ بایستند. در این مسیر، رازهای گذشته و حقیقت نیات کنراد آشکار میشود و آستا باید تصمیمی بگیرد که سرنوشت پادشاهی را تغییر دهد.
خلاصه داستان: ادی براک، خبرنگار سرسخت و جاهطلبی که در تلاش است زندگی حرفهای خود را پس از یک پرونده جنجالی بازسازی کند، در جریان تحقیق درباره پروژههای سری بنیاد لایففاندیشن با یک موجود بیگانه همزیست به نام «ونوم» مواجه میشود. این همزیست که برای بقا به یک میزبان انسانی نیاز دارد، بهطور تصادفی با ادی پیوند میخورد و به او قدرتهای فراطبیعی میبخشد. ادی حالا باید با صدای ونوم در ذهنش کنار بیاید و یاد بگیرد که از این تواناییهای جدید در برابر کارلتون دریک، مدیرعامل بنیاد لایففاندیشن، و نقشههای خطرناک او برای نابودی بشریت استفاده کند. او در این مسیر با چالشهای اخلاقی و درگیریهای درونی بسیاری مواجه میشود و در نهایت باید تصمیم بگیرد که آیا ونوم یک تهدید است یا یک فرصت برای نجات جهان.
خلاصه داستان: در شهری آشفته از فساد و خشونت، یک افسر پلیس درستکار به نام باگهیرا که از بیعدالتیهای سیستم قضایی به ستوه آمده، تصمیم میگیرد عدالت را به دست خود بگیرد. او با نقابی مرموز به شکار جنایتکاران و پلیسهای فاسد میپردازد و آنها را با روشهای مرگبار مجازات میکند. اما این مسیر انتقام، او را با چالشهای اخلاقی و شخصی بزرگی روبهرو میسازد. باگهیرا که زمانی نماد قانون بود، حالا در مرز باریک بین عدالت و بیقانونی گیر افتاده است. او باید با گذشتهاش کنار بیاید و تصمیم بگیرد که آیا این خشونت راهی برای نجات شهر است یا او را به هیولایی تبدیل میکند که از آن نفرت دارد. در این میان، روابطش با همکاران و عزیزانش نیز تحت تأثیر قرار میگیرد و او باید میان مسئولیتهایش و آرمانهایش یکی را برگزیند.
خلاصه داستان: در «دوباره سینگهام»، کارآگاه باجیرائو سینگهام پس از یک دوره آرامش، با تهدیدی مرموز روبهرو میشود که همسرش آوینی را میرباید. این تهدید برگرفته از حماسه رامایانا، او را به سفری پرمخاطره میکشاند. در این مسیر، سینگهام با متحدان تازهای آشنا میشود و برای نجات همسرش با خبیثی بیرحم به نام زعفران روبهرو میشود که در اعماق جنگلهای مرموز پنهان شده است. در حالی که شهر بمبئی در هراس است، سینگهام باید با کمک همکاران و قهرمانان دیگر، نقشههای شوم زعفران را خنثی کند. این فیلم با ترکیب اکشن و درام، روایتی از فداکاری و عدالت را به تصویر میکشد.