خلاصه داستان: پنج سال پس از ماجراهای فیلم «دنیای ژوراسیک: قلمرو»، زورا بنت، کارشناس عملیات مخفی، مأمور میشود تا رهبری تیمی حرفهای را در مأموریتی فوقسری بر عهده بگیرد؛ هدف آنها، بهدست آوردن مواد ژنتیکی از سه دایناسور عظیمالجثهی جهان است. اما زمانی که عملیات زورا با خانوادهای عادی که قایقشان واژگون شده تلاقی میکند، همهی آنها در جزیرهای دورافتاده گرفتار میشوند؛ جایی که با کشفی شوم و تکاندهنده روبهرو میشوند—رازی که دههها از چشم جهان پنهان مانده است.
خلاصه داستان: اتان هانت و تیم IMF جستوجوی خود را برای یافتن هوش مصنوعی هولناکی به نام «هستی» (Entity) ادامه میدهند — هوشی که به شبکههای اطلاعاتی سراسر جهان نفوذ کرده است. در حالی که دولتهای جهان و شبحی مرموز از گذشتهی اتان در تعقیب او هستند، او به همراه متحدانی جدید و ابزاری برای نابود کردن این هوش مصنوعی، وارد رقابتی نفسگیر با زمان میشود تا از تغییر همیشگی جهان جلوگیری کند.
خلاصه داستان: پس از مصیبت، اگرچه روح نژا و آئو بینگ حفظ شد، بدن فیزیکی آنها به زودی نابود خواهد شد. تای یی ژن رن قصد دارد با استفاده از نیلوفر آبی هفت رنگ، بدنهای جدیدی برای آنها بسازد، اما با مشکلات متعددی روبهرو میشود. نژا و آئو بینگ در این مسیر با چالشهای تازهای مواجه میشوند و باید برای نجات خود و دنیایشان تلاش کنند. داستان ادامهی ماجراجوییهای نژا است که این بار با خطرات بزرگتری دستوپنجه نرم میکند.
خلاصه داستان: ادوین به خواهرش در بستر مرگ قول داده بود که پسرش را، که سالها پیش از او جدا شده بود، پیدا کند. جستوجوی ادوین او را به مدرسهی «دوری» در جاکارتا کشاند؛ مدرسهای ویژهی نوجوانان بزهکار، جایی که او بهعنوان معلم جانشین مشغول شد. در آنجا ناچار است با خشنترین دانشآموزان روبهرو شود تا برادرزادهاش را بیابد. اما درست زمانی که او را پیدا میکند، شورشی گسترده در سراسر شهر آغاز میشود و ادوین در مدرسهای گرفتار میشود که پر از نوجوانان بیرحمی است که تشنهی خون او هستند.
خلاصه داستان: گروهی از سربازان بریتانیایی برای یک مانور آموزشی به جنگلهای دورافتاده اسکاتلند اعزام میشوند. آنها در میانه راه با گروهی دیگر از نیروهای ویژه مواجه میشوند که قتلعام شدهاند و تنها یک بازمانده زخمی دارد. بازمانده درباره موجوداتی مرموز و وحشی هشدار میدهد و آنها به زودی در محاصره موجوداتی خونخوار و فراطبیعی قرار میگیرند. سربازان در یک خانه متروکه پناه میگیرند و برای بقا میجنگند.
خلاصه داستان: شبی که نیویورک به صحنهی وحشت تبدیل میشود، گروهی از دوستان جوان برای نجات یکی از عزیزانشان در میان ویرانیها و هرجومرج قدم میگذارند. راب هاوکینز که به تازگی مدیر ارشد یک شرکت شده، مهمانی خداحافظی خود را برگزار میکند که ناگهان صدای مهیبی شهر را میلرزاند. آنها با دوربین فیلمبرداری دستی خود، لحظه به لحظه حملهی موجودی عظیمالجثه را ثبت میکنند. در این میان، راب تصمیم میگیرد برای یافتن بت، معشوقهاش، به دل خطر بزند و دوستانش هم او را همراهی میکنند. تصاویر خام و لرزان دوربین، وحشت واقعی شهر را روایت میکند و هر ثانیه، رازی تازه از فاجعهای بزرگتر آشکار میشود.