خلاصه داستان: یک روز آفتابی بهاری، طوطی رنگارنگی در باغچه خانم یوسیه فرود میآید و او را به ماجرایی بزرگ فرا میخواند. این طوطی پیام آور جنگلی است که در خطر نابودی قرار دارد. خانم یوسیه که به تازگی قدرتهای شگفتانگیزی به دست آورده، به شکل سوپرمیس در میآید و برای نجات جنگل و ساکنانش راهی سفری پر از چالش میشود. او در این مسیر با دوستان جدیدی آشنا میشود و باید بر ترسهای خود غلبه کند. آیا سوپرمیس میتواند جلوی نابودی جنگل را بگیرد و آرامش را به آن بازگرداند؟
خلاصه داستان: چیبوراشکا، موجودی پشمالو و مهربان، در باغی از درختان پرتقال در یک کشور گرمسیری زندگی میکند. او که از سرزمین خود دور افتاده، به شهری بزرگ میرسد و با انسانهایی آشنا میشود که هرکدام داستانی برای گفتن دارند. در این مسیر، چیبوراشکا با چالشهایی روبهرو میشود که او را به شناخت خود و دیگران میرساند. این فیلم ماجراجوییهای او را با مهربانی و کودکانههایش روایت میکند و در دل مخاطب جایی باز میکند. شخصیتهای داستان، هرکدام با مشکلات خود، به چیبوراشکا یاد میدهند که دوستی و محبت میتواند هر مانعی را از پیش رو بردارد. در این سفر، او میآموزد که خانه فقط یک مکان نیست، بلکه جایی است که در آن دوست داشته میشوی.
خلاصه داستان: یک استاد زبان از سیاره کاکادو به دلیل آلوده کردن سطح سیارهاش، به عنوان تنبیه به مدت یک هفته به زمین تبعید میشود. کاکادو سیارهای است که طرفداران محیط زیست در آن زندگی میکنند و هر کس را که آلودگی ایجاد کند، به زمین میفرستند. این موجود فضایی در ایران با آدمها، بهویژه با گلنار، دخترک هشت ساله یک خانواده تکفرزند، ارتباط برقرار میکند. فیلم با زبانی طنز، تلاش این موجود برای سازگاری با زندگی زمینی و تأثیر او بر خانواده گلنار را روایت میکند.
خلاصه داستان: فیلم پیشمرگ به کارگردانی علی غفاری، روایتی از برشی از زندگی سعید قهاری، نظامی ایرانی است که در یکی از عملیاتهای مهم و پیچیده امنیتی در سال ۱۳۷۲ نقش کلیدی ایفا میکند. داستان با تمرکز بر فداکاری و تعهد این شخصیت، تلاشهای او را در شرایط حساس و پرتنش به تصویر میکشد. فیلم با نگاهی واقعگرایانه به وقایع تاریخی، مخاطب را به دل ماجرایی میبرد که در آن وفاداری به وطن و آرمانها در برابر خطرات جدی قرار میگیرد. بازی الناز ملک، بهرام ابراهیمی، حسام منظور و مهدی نصرتی در این اثر، ابعاد انسانی و عاطفی داستان را برجسته میسازد.
خلاصه داستان: در یک شرکت تولید مواد غذایی، انبوهی از شیشههای مربا تولید شده که درِ هیچکدام باز نمیشود. کارکنان شرکت که نگران فروش محصولات خود هستند، جایزهای برای هر کسی که بتواند درِ شیشهای را باز کند تعیین میکنند. این خبر به سرعت در شهر میپیچد و افراد مختلفی با روشهای گوناگون و گاه خندهدار برای باز کردن درِ شیشهها تلاش میکنند. هر کسی تصور میکند راهحل سادهای دارد، اما ماجرا به جایی میرسد که همه درگیر این چالش شیرین و پرماجرا میشوند. این فیلم با نگاهی طنز به رفتارهای جمعی و رقابتهای بیپایان انسانی، روایتگر تلاشهایی است که گاه به نتایج غیرمنتظرهای میانجامد.
خلاصه داستان: دائو ما، یک جایزهبگیر حرفهای، مأموریتی را میپذیرد تا از مردی در طول سفر طولانیاش به شهر چانگآن محافظت کند. اما او بهزودی درمییابد که فردی که از او محافظت میکند، همان ژی شی لانگ است؛ تحت تعقیبترین فراری امپراتوری که برای دستگیریاش جایزهای هنگفت تعیین شده است. او حالا باید میان تعهد به مأموریت و فرصت رسیدن به ثروت، یکی را انتخاب کند؛ انتخابی که سرنوشت امپراتوری را تغییر میدهد.