خلاصه داستان: یک باستانشناس هنگام حفاری در یک یخچال طبیعی، بافت آثار کشفشده را بسیار شبیه به آویز یشمی مییابد که در رویاهایش دیده است. او و تیمش سفری را به اعماق یخچال آغاز میکنند تا راز این ارتباط را کشف کنند. در این مسیر، خاطراتی از یک زندگی گذشته و ماجراهای حماسی در قلمرو باستانی آشکار میشود. این سفر نهتنها حقیقت تاریخی را برملا میکند، بلکه او را با چالشها و دشمنانی روبرو میسازد که مرز میان واقعیت و خیال را محو میکنند.
خلاصه داستان: بادی، یک خرس عروسکی که به شکلی مرموز جان گرفته است، با مشکلی جدی مواجه میشود و برای حل آن به سراغ آدیتیا رام، خلبان جوانی میرود که به تازگی از مأموریت بازگشته است. آدیتیا که در ابتدا از این درخواست غیرمنتظره شگفتزده میشود، به تدریج متوجه میشود که سرنوشت بادی به گونهای عجیب به زندگی خودش گره خورده است. این دو در سفری پرماجرا و پر از اتفاقهای غیرمنتظره، تلاش میکنند راز پشت این مشکل را کشف کنند. در طول مسیر، آدیتیا با خاطرات گذشتهاش روبهرو میشود و بادی نیز معنای واقعی دوستی و وفاداری را میآموزد. آنها در حالی که با موانع مختلفی دستوپنجه نرم میکنند، درمییابند که گاهی برای حل بزرگترین معماها، تنها به یک دوست نیاز است.
خلاصه داستان: در سیارهای دوردست به نام گانورا، نظم و آرامش به هم میریزد و فرمانروای سیاره به شکلی مرموز ناپدید میشود. در همین حال، موجودی فضایی برای یافتن او راهی زمین میشود و در این مسیر با دوستان تازهای آشنا میشود که به او در جستجو کمک میکنند. این همراهی، ماجراهایی پر از چالش و کشف ناشناختهها را رقم میزند و تلاش برای بازگرداندن صلح به سرزمین مادری، محور اصلی این سفر میشود.
خلاصه داستان: در «خرسهای بونی: انفجار به گذشته»، خرسهای بونی و دوستشان چیانگ بیمو به طور غیرمنتظرهای به دوران باستان سفر میکنند. آنها در یک قبیله اولیه گیر میافتند و با چالشها و ماجراهای هیجانانگیزی روبرو میشوند. این سفر پر از اتفاقات خندهدار و نفسگیر است و شخصیتها باید با کمک یکدیگر راهی برای بازگشت به زمان خود پیدا کنند. در این مسیر، آنها با انسانهای نخستین و حیوانات عجیب آشنا میشوند و درسهایی درباره دوستی، شجاعت و همکاری میآموزند.
خلاصه داستان: شرک و فیونا پس از بازگشت از ماه عسل، دعوتنامهای برای صرف شام با والدین فیونا دریافت میکنند. آنها به سرزمین بسیار دور میروند، اما پادشاه هارولد و ملکه لیلیان از اینکه دامادشان یک غول سبز است، شوکه میشوند. فیونا نیز با جادوی پری مهربان دچار تغییراتی میشود و شرک برای بازگرداندن او و اثبات عشقش، دست به سفری میزند. در این مسیر، خر و گربهی چکمهپوش به او میپیوندند و ماجراهای خندهداری رقم میخورد.
خلاصه داستان: در یک مرداب دورافتاده، غول سبزرنگی به نام شرک زندگی آرام و تنهایی دارد. اما آرامش او با تبعید شدن موجودات افسانهای به مردابش توسط لرد فارکوادِ ظالم به هم میریزد. شرک برای پسگرفتن حریم خصوصی خود، همراه با یک الاغ سخنگو و پرحرف به نام دانی، راهی قلعهای میشود که شاهزادهخانم فیونا در آن اسیر است. او مأمور میشود فیونا را نجات دهد تا لرد فارکواد موافقت کند موجودات را از مردابش بیرون ببرد. اما در طول مسیر، راز تاریکی از فیونا فاش میشود و شرک و همراهانش درگیر ماجراهایی عاشقانه و خندهدار میشوند که همه چیز را تغییر میدهد.