خلاصه داستان: سیصد سال پس از سیل بزرگ، افسانهٔ یک طوفانسوارِ طردشده، الهامبخش دو جزیرهنشین سرکش میشود تا حقیقتِ منشأ دنیای خود را کشف کنند. آنها در سفری پرمخاطره، با موجودات دریایی و طوفانهای مرگبار روبهرو میشوند و درمییابند که قدرت واقعی نه در مهار طوفان، بلکه در پذیرش طبیعت و اتحاد با آن نهفته است. این دو نوجوان که از قوانین کهن جزیره سرپیچی کردهاند، باید با کلهچکشیِ افسانهای روبرو شوند و راز نابودی دنیای قدیم را کشف کنند. در این مسیر، آنها با چالشهای اخلاقی و فداکاریهای بزرگ روبهرو میشوند و یاد میگیرند که برای نجات جزیره، باید از گذشته فراتر بروند. داستانی حماسی از امید، شجاعت و جستوجوی حقیقت که مخاطب را تا پایان همراه خود میکشد.
خلاصه داستان: سالها پس از پایان جنگ صدساله و در دوران جوانی، آنگ و دوستانش کاتارا و ساکا با تهدیدی تازه و مرموز روبهرو میشوند. صلح به دست آمده شکننده است و نیروهایی تاریک در سایه به دنبال برهم زدن تعادل جهانی هستند. آنگ که اکنون یک آواتار بالغ است، باید با تکیه بر خرد پیشینیان و قدرت عناصر چهارگانه، بار دیگر مسئولیت محافظت از جهان را بر عهده بگیرد. اما این بار خطر از جنس جنگ نیست؛ رازی کهن و نفرینی ناشناخته، سرنوشت همه را به خطر انداخته است. سفر آنگ او را به سرزمینهای دور و فرهنگهای گوناگون میبرد و در این مسیر، دوستیهای قدیمی و پیوندهای تازه شکل میگیرند. او باید تصمیم بگیرد که آیا آماده پذیرش کامل قدرت آواتار و رویارویی با سرنوشتی است که هیچکس نمیتواند از آن بگریزد؟
خلاصه داستان: دو دوست از یک روستای کوچک در شمال هند برای یافتن شغلی در نیروی پلیس تلاش میکنند تا به زندگی خود عزت و احترام ببخشند، اما با افزایش ناامیدی و فشارهای اجتماعی، دوستیشان دچار تنش و چالشهای جدی میشود. آنها در این مسیر با واقعیتهای تلخ و شیرینی روبهرو میشوند که مرزهای وفاداری و آرزوهایشان را آزمایش میکند.
خلاصه داستان: جانی کیج، ستاره سینما و مبارز خودآموخته، به همراه سونیا بلید، جکس، کونگ لائو و دیگر قهرمانان زمین به مسابقات مورتال کامبت بازمیگردد. این بار شائو کان، امپراتور بیرحم دنیای بیرونی، با لشکری عظیم به قلمرو زمین حمله کرده است. قهرمانان باید در نبردی بیامان و بدون محدودیت، با متحدان و دشمنان جدیدی روبرو شوند تا از نابودی زمین جلوگیری کنند و حکومت ظالمانه شائو کان را برای همیشه از بین ببرند.
خلاصه داستان: در فیلم به جنگل خوش آمدید، گروهی از کارمندان یک شرکت در یک اردوی تیمسازی به جزیرهای دورافتاده فرستاده میشوند. اما ماجرا از کنترل خارج میشود؛ رئیس آنها، شخصیتی مرموز به نام استورم روتشیلد، آنها را در جنگلی خطرناک رها میکند. در این میان، یک سرباز سابق به نام دریک که قصد تسخیر جزیره را دارد، با کمک یک کارمند زیرک به نام کریس، تلاش میکند تا گروه را نجات دهد. در حالی که افراد گروه با اختلافات و ترسهایشان دستوپنجه نرم میکنند، ناگهان با یک ببر گرسنه و خلافکاران مسلح روبهرو میشوند. آنها باید یاد بگیرند که برای زنده ماندن، به یکدیگر اعتماد کنند و در این مسیر، خندههای بسیاری نیز به همراه دارد.
خلاصه داستان: وقتی یکی از نقشههای هامدینگر به شکلی غیرمنتظره به هم میریزد، خانه یکی از بچهگربههای زبالهگرد ویران میشود و راکی مسئولیتی بزرگتر از توانش را بر عهده میگیرد. در حالی که این بچهگربه دردسرهای بیشتری از آنچه انتظار میرود به وجود میآورد، راکی یاد میگیرد که حتی قهرمانها هم گاهی به کمک دیگران نیاز دارند.