خلاصه داستان: گروه بچههای بد که این بار به جای دزدی از بانک، به فکر سرقت یک طلسم باستانی و ارزشمند افتادهاند، در شب هالووین وارد عمارتی مرموز و به ظاهر متروکه میشوند. اما خیلی زود متوجه میشوند که این عمارت خالی نیست و موجودی ماورایی و خطرناک از آن محافظت میکند. آنها که خود را در دامی مرگبار گرفتار میبینند، باید نقشههای همیشگیشان را کنار بگذارند و با یکدیگر همکاری کنند تا از این کابوس واقعی جان سالم به در ببرند. این ماجراجویی پر از پیچشهای غیرمنتظره، لحظات ترسناک و البته شوخیهای بامزه شخصیتهای محبوب، آنها را با چالشی روبهرو میکند که هرگز تصورش را نمیکردند.
خلاصه داستان: تعطیلات زمستانی در سرزمین توت فرنگی فرا رسیده است و استرابری شورتکیک مشتاق است جشن «وینتر سویرل» را با دوستانش برگزار کند. اما با نزدیک شدن روز جشن، یک دزد شیرینی مخفیانه شروع به دزدیدن خوراکیهای جشن میکند و برنامهها را به هم میریزد. استرابری و دوستان بریاش - از جمله لیمون مرنگ، بلوبری مافین و اورنج بلوسوم - باید با همفکری و همکاری، دزد را شناسایی کنند و جشن را نجات دهند. این ماجراجویی پر از آواز و رقص، اهمیت دوستی، همکاری و بخشش را به تصویر میکشد و نشان میدهد که با اتحاد میتوان بر هر مشکلی غلبه کرد.
خلاصه داستان: دختری نوجوان به نام یی، بر روی بام خانه خود با هیولایی موسوم به مرد برفی مواجه میشود. در ادامه، یی تلاش میکند که این هیولا را نزد خانوادهاش بازگرداند. البته او در تلاش برای تحقق این هدف، با موانعی مواجه میشود که...
خلاصه داستان: اسکار، پسر بچهای نه ساله که به دلیل ناتوانی در تکلم و مشکلات سازگاری با محیط اطرافش، در دنیایی ساکت و پر از چالش زندگی میکند. او به طور اتفاقی با اریک، صاحب مهربان یک مغازه تعمیرات، آشنا میشود. پیدا شدن یک دوربین قدیمی و خراب، نقطه عطفی در زندگی این دو ایجاد میکند. این دوربین که ظاهراً چیزی جز یک وسیله از کار افتاده نیست، به پلی میان این دو انسان متفاوت تبدیل میشود و دوستی عمیق و غیرمنتظرهای را میان آنها شکل میدهد. این دوستی نه تنها به اسکار در یافتن راهی برای برقراری ارتباط کمک میکند، بلکه به اریک نیز امیدی دوباره میبخشد و زندگی هر دوی آنها را به شکلی عمیق و ماندگار دگرگون میسازد.
خلاصه داستان: در شهری کوچک و آرام، باندیکوت جوانی به نام کوین با پدرش زندگی میکنند و رستورانی دنج دارند که غذای محبوب مردم شهر را سرو میکند. اما یک روز، یاغی بدنام شهر، به همراه دارودستهاش به رستوران حمله میکند و پدر کوین را میرباید و تمام مواد غذایی شهر را نیز به سرقت میبرد. کوین که از این اتفاق به شدت ناراحت و خشمگین است، تصمیم میگیرد برای نجات پدرش دست به کار شود. او با موجودی عجیب و خطرناک به نام تاز، شیطان تاسمانی، آشنا میشود. تاز که شهرتی وحشتناک و اشتهایی سیریناپذیر دارد، در ابتدا تمایلی به همکاری نشان نمیدهد، اما کوین او را متقاعد میکند که این ماجرا میتواند برای هر دوی آنها سودمند باشد. آنها با هم سفری پر از ماجراجویی، خنده و هیجان را آغاز میکنند تا رد دزد را پیدا کنند و شهر را از شر او خلاص کنند.
خلاصه داستان: فردی لوپین، نوجوانی از خانوادهی اصیل گرگهای افسانهای، آرزوی تبدیل شدن به یک گرگ ترسناک را دارد. اما در شب بلوغ، اتفاقی غیرمنتظره رخ میدهد و او به جای یک گرگ قدرتمند، به یک پودل سفید کوچک و بامزه تبدیل میشود. فردی که حالا از خانواده و سنتهایش جدا افتاده، باید راهی برای بازگشت به هویت اصلی خود بیابد. او در این مسیر با دوستان جدیدی آشنا میشود و یاد میگیرد که قدرت واقعی در درون اوست، نه در ظاهرش. این انیمیشن ماجراجویانه، داستانی درباره پذیرش تفاوتها، اهمیت دوستی و یافتن جایگاه خود در جهان است. فردی باید ثابت کند که یک گرگ واقعی بودن، به قلب و شجاعت بستگی دارد، نه به شکل ظاهری.